
۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه
بعد از اعتراف احمد خاتمی، سخنان مرتضی طلایی نشانه دیگری از موفقیت جنبش سبز

بعد از اینکه سخنران منفور نماز جمعه های تهران یعنی احمد خاتمی به شعار جمهوری ایرانی و تجمع کنندگان سبز روز قدس حمله کرد، حالا مرتضی طلایی هم به انتقاد از اسکناس های سبز و شعارنویسی ها علیه مقامات نظام پرداخته و به بانک مرکزی پیشنهاد داده که این اسکناس ها را جمع آوری کند! از سوی دیگر شعارنویسی در اتوبوس ها و مترو هم خشم آقایان را برانگیخته و بدجور سردرگم شده اند. اینها همه یعنی اینکه دم همه سبزها گرم
۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه
فیلتر شکن مهر
http://www.usuku. net/cgi-bin/ nph-proxy. cgi
http://79.170. 40.49/hoolaloops .com/downloads/
http://79.170. 40.49/only1inter net.co.uk/ downloads/
http://www.perlprox y.com/
http://linod. com/
http://sixa. no-ip.info/ cgi-bin/safe. cgi
http://66.90. 77.3/~pro/
http://the-ip. biz/zelune/
http://195.1. 31.209/pr0xy/ index.php
http://www.connecti ontunnel. info/
http://ericlittlefi eld.com/
http://lolwut. info/
http://proxysitessi te.cn/
http://linod. com/
http://portalbing. com/
http://copyproxy. info/
http://proxy- guy.info/
http://www.sstarcra ft2.com/
http://hide- me-now.com/
http://mamadukes. info/
http://linod. com/
http://sweetbooty. info/
http://surf- anonymous. biz/
http://ipreload. info/
http://beatblox. info/
http://ankov. com/
http://slyweb. info/
http://www.gizlen. us/
http://soroxy. fileave.com/
http://linod. com/
http://chaming. info/
http://agentbypass. info/
http://unblockbuz. info/
http://www.asskick. info/
http://cooltoday. info/
http://unblockedmyl ife.info/
http://payp. info/
http://sedot. in/
https://ak.dinner- reservations. com/pn/
https://ah.teamt- gard.com/ pn/
http://linod. com/
https://an.allres. com/pn/
http://79.170. 40.49/hoolaloops .com/downloads/
http://79.170. 40.49/only1inter net.co.uk/ downloads/
http://www.perlprox y.com/
http://linod. com/
http://sixa. no-ip.info/ cgi-bin/safe. cgi
http://66.90. 77.3/~pro/
http://the-ip. biz/zelune/
http://195.1. 31.209/pr0xy/ index.php
http://www.connecti ontunnel. info/
http://ericlittlefi eld.com/
http://lolwut. info/
http://proxysitessi te.cn/
http://linod. com/
http://portalbing. com/
http://copyproxy. info/
http://proxy- guy.info/
http://www.sstarcra ft2.com/
http://hide- me-now.com/
http://mamadukes. info/
http://linod. com/
http://sweetbooty. info/
http://surf- anonymous. biz/
http://ipreload. info/
http://beatblox. info/
http://ankov. com/
http://slyweb. info/
http://www.gizlen. us/
http://soroxy. fileave.com/
http://linod. com/
http://chaming. info/
http://agentbypass. info/
http://unblockbuz. info/
http://www.asskick. info/
http://cooltoday. info/
http://unblockedmyl ife.info/
http://payp. info/
http://sedot. in/
https://ak.dinner- reservations. com/pn/
https://ah.teamt- gard.com/ pn/
http://linod. com/
https://an.allres. com/pn/
سخنان عجيب و خواندني آقا....!ا
اینها بخش هایی از سخنان گهربار آیت الله خامنه ای در تاریخهای ۱۳۸۱/۰۱/۱۶، ۱۳۸۳/۰۱/۲۶، ۱۳۸۳/۰۲/۲۷ در رابطه با فجایع فلسطین و زندان ابوغریب عراق است:
- قبل از اينها هم در طول تاريخ در دنيا و حتّي در زمان خود ما کساني بودند که خيال ميکردند با زور و سرنيزه ميشود بر ملتهاي خودشان يا ملتهاي ديگر سوار شد و حکمراني کرد. دنيا هيتلرها را ديده است، رهبرانِ اوايل کارِ شوروي را ديده است؛ دنيا بعضي از قدرتهاي ديگر را هم اين زمان و قبل از اين زمان ديده است؛ اينها شکست خوردند.
- دولت جعلي صهيونيست [...] مرد و زني را که دم تيغشان بيايد، ميکشند و هيچ ملاحظه نميکنند. شنيدهام جوانان و مردان را - از سنين سيزده سال تا پنجاه سال - دستگير ميکنند و [...] به مناطقي بردهاند که معلوم نيست کجاست! خبرهايي که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بيرون درز کرده و در مطبوعات دنيا منعکس شده است، خبر ميدهد که اينها را شکنجه و آزار ميکنند [...] حتّي بيمارستانها و داروخانهها را مورد تهاجم قرار ميدهند. [...] خلاصه وضع عجيبي بهوجود آورده و صداي دنيا را در آوردهاند!
- ماجراى زندان «ابو غريب» [...] داغ ننگى بر پيشانى امريكاييها شد؛ و اين داغ به اين آسانيها پاك نخواهد شد. آن وقت رؤساى امريكايى[...] مىگويند ما خبر نداشتيم؛ عذرخواهىشان اين است! مىگويند ما اطلاع نداشتيم؛ [...] مگر فرق مىكند كه چه كسى مردم را شكنجه كند؛ صدام يا شما؟! شكنجه، شكنجه است. [...] معلوم مىشود كه از مدتها قبل اين كار اتفاق افتاده و حالا آشكار شده است؛ بنابراين بايد خبر به اينها رسيده باشد و اگر نرسيده، اين موضوع، خودش جرم ديگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مىآمد و شكنجه مىكرد؟ صدام هم مأمورينش مىكردند، شما هم مأمورينتان دارند مىكنند.
- من وجدان جهاني را به داوري و قضاوت دعوت ميکنم. همه حرفهايي که به عنوان تحليل سياسي، راهحل، توصيه ميزنند، در مقابل اين واقعيت، افسانه و موهوم است. واقعيت اين است که ملتي در خانه خود تحقير ميشود، دستگير ميشود، کشته ميشود، جوانش از او گرفته ميشود، امنيتِ جان و مال و مسکنش بهوسيله غاصبان همان سرزمين تهديد ميشود. حال وجدان جهاني قضاوت کند؛ اين جا حق با کيست و وظيفه انسانها چيست؟ ما به هيچ چيز ديگري احتياج نداريم؛ همين واقعيت را مقابل خودشان بگذارند ببينند چه اتّفاقي در حال وقوع است؟
- در اوّلِ کار [...] نگذاشتند دنيا بفهمد که اينها چه فجايعي انجام ميدهند؛ اما امروز دنيا ميبيند. البته تلويزيونها و دوربينها قادر نيستند حقيقت را نشان دهند. فقط بخشي از حقيقت؛ يک تصوير و شبحي از حقيقت را نشان ميدهند؛ حقيقت خيلي بيشتر از اينها و خيلي تلختر از اينهاست. واقعيت را از روي همين فيلمهاي تلويزيوني که در دنيا پخش ميشود - آنجاهايي که پخش ميشود - قضاوت کنند.
- .
- كشورى با آن فرهنگ عريق و عميق و داراى سابقه، و يك ملت تاريخى و غيور و داراى هويت را مقهور كردند و در پنجهى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مىكنند؛ توقع دارند اين ملت عليه آنها برنگردد و وضعى كه امروز مشاهده مىكنيد، پيش نيايد.
- [این البته در مورد ملت عراق است و لابد در مورد ایران صدق نمی کند] اگر شما مىبينيد امروز جوان عراقى [...] اگر دستش برسد، بىترديد ضربه وارد مىكند، اين كارى است كه خود امريكايىها كردهاند؛ تقصير كسى نيست. مثل ديوانهيى كه هى به اين و آن مىپرد، بىجهت اين و آن را متهم مىكنند؛ «از فلانجا تحريك شدند، از فلانجا دخالت كردند»؛ نه، تحريك كسى نيست؛ اين هويت ملت عراق است كه دارد بروز مىكند. وطن يك ملت را بگيريد، سربازتان را در كوچه و خيابانِ او راه بيندازيد، به زن او بىحرمتى كنيد، جوان او را جلوى چشم همه روى زمين دمرو بخوابانيد و كف پوتينتان را روى سر او بگذاريد؛ من كه اينجا نشستهام، طاقت نمىآورم اين وضعيت را ببينم؛ چطور يك انسان با ايمان و با غيرت عراقى اين وضعيت را تحمل مىكند؟ لازم نيست كسى تحريك كند؛ خود شما بزرگترين و پليدترين تحريككنندهى ملت عراق هستيد. چرا وارد خانهى او شديد؟ چرا دروغ گفتيد؟
- كارشان به جايى رسيده است كه تحمل وجود يك پيرمرد روحانىِ فلج را هم كه بايد روى چرخ راهش ببرند، ندارند. كسى مثل شيخ احمد ياسين را نمىتوانند تحمل كنند. [...] خيال مىكنند اين سياست به جايى خواهد رسيد. روزنامه مىبندند، مطبوعات را توقيف مىكنند؛ از اينجا بگيريد تا كشتار مردم.
- آنها اشتباه مىكنند؛ خيال مىكنند مردم دنيا نمىفهمند؛ خيال مىكنند مىشود اينطورى ادامه داد. اسم دمكراسى مىآورند: به عراق آمدهايم براى مردمسالارى! مردمسالارىِ بىمردم! مردمسالارى نيست، مردم كشتارى است. [...] اينها اشتباه مىكنند، موفق هم نخواهند شد.
- قبل از اينها هم در طول تاريخ در دنيا و حتّي در زمان خود ما کساني بودند که خيال ميکردند با زور و سرنيزه ميشود بر ملتهاي خودشان يا ملتهاي ديگر سوار شد و حکمراني کرد. دنيا هيتلرها را ديده است، رهبرانِ اوايل کارِ شوروي را ديده است؛ دنيا بعضي از قدرتهاي ديگر را هم اين زمان و قبل از اين زمان ديده است؛ اينها شکست خوردند.
- دولت جعلي صهيونيست [...] مرد و زني را که دم تيغشان بيايد، ميکشند و هيچ ملاحظه نميکنند. شنيدهام جوانان و مردان را - از سنين سيزده سال تا پنجاه سال - دستگير ميکنند و [...] به مناطقي بردهاند که معلوم نيست کجاست! خبرهايي که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بيرون درز کرده و در مطبوعات دنيا منعکس شده است، خبر ميدهد که اينها را شکنجه و آزار ميکنند [...] حتّي بيمارستانها و داروخانهها را مورد تهاجم قرار ميدهند. [...] خلاصه وضع عجيبي بهوجود آورده و صداي دنيا را در آوردهاند!
- ماجراى زندان «ابو غريب» [...] داغ ننگى بر پيشانى امريكاييها شد؛ و اين داغ به اين آسانيها پاك نخواهد شد. آن وقت رؤساى امريكايى[...] مىگويند ما خبر نداشتيم؛ عذرخواهىشان اين است! مىگويند ما اطلاع نداشتيم؛ [...] مگر فرق مىكند كه چه كسى مردم را شكنجه كند؛ صدام يا شما؟! شكنجه، شكنجه است. [...] معلوم مىشود كه از مدتها قبل اين كار اتفاق افتاده و حالا آشكار شده است؛ بنابراين بايد خبر به اينها رسيده باشد و اگر نرسيده، اين موضوع، خودش جرم ديگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مىآمد و شكنجه مىكرد؟ صدام هم مأمورينش مىكردند، شما هم مأمورينتان دارند مىكنند.
- من وجدان جهاني را به داوري و قضاوت دعوت ميکنم. همه حرفهايي که به عنوان تحليل سياسي، راهحل، توصيه ميزنند، در مقابل اين واقعيت، افسانه و موهوم است. واقعيت اين است که ملتي در خانه خود تحقير ميشود، دستگير ميشود، کشته ميشود، جوانش از او گرفته ميشود، امنيتِ جان و مال و مسکنش بهوسيله غاصبان همان سرزمين تهديد ميشود. حال وجدان جهاني قضاوت کند؛ اين جا حق با کيست و وظيفه انسانها چيست؟ ما به هيچ چيز ديگري احتياج نداريم؛ همين واقعيت را مقابل خودشان بگذارند ببينند چه اتّفاقي در حال وقوع است؟
- در اوّلِ کار [...] نگذاشتند دنيا بفهمد که اينها چه فجايعي انجام ميدهند؛ اما امروز دنيا ميبيند. البته تلويزيونها و دوربينها قادر نيستند حقيقت را نشان دهند. فقط بخشي از حقيقت؛ يک تصوير و شبحي از حقيقت را نشان ميدهند؛ حقيقت خيلي بيشتر از اينها و خيلي تلختر از اينهاست. واقعيت را از روي همين فيلمهاي تلويزيوني که در دنيا پخش ميشود - آنجاهايي که پخش ميشود - قضاوت کنند.
- .
- كشورى با آن فرهنگ عريق و عميق و داراى سابقه، و يك ملت تاريخى و غيور و داراى هويت را مقهور كردند و در پنجهى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مىكنند؛ توقع دارند اين ملت عليه آنها برنگردد و وضعى كه امروز مشاهده مىكنيد، پيش نيايد.
- [این البته در مورد ملت عراق است و لابد در مورد ایران صدق نمی کند] اگر شما مىبينيد امروز جوان عراقى [...] اگر دستش برسد، بىترديد ضربه وارد مىكند، اين كارى است كه خود امريكايىها كردهاند؛ تقصير كسى نيست. مثل ديوانهيى كه هى به اين و آن مىپرد، بىجهت اين و آن را متهم مىكنند؛ «از فلانجا تحريك شدند، از فلانجا دخالت كردند»؛ نه، تحريك كسى نيست؛ اين هويت ملت عراق است كه دارد بروز مىكند. وطن يك ملت را بگيريد، سربازتان را در كوچه و خيابانِ او راه بيندازيد، به زن او بىحرمتى كنيد، جوان او را جلوى چشم همه روى زمين دمرو بخوابانيد و كف پوتينتان را روى سر او بگذاريد؛ من كه اينجا نشستهام، طاقت نمىآورم اين وضعيت را ببينم؛ چطور يك انسان با ايمان و با غيرت عراقى اين وضعيت را تحمل مىكند؟ لازم نيست كسى تحريك كند؛ خود شما بزرگترين و پليدترين تحريككنندهى ملت عراق هستيد. چرا وارد خانهى او شديد؟ چرا دروغ گفتيد؟
- كارشان به جايى رسيده است كه تحمل وجود يك پيرمرد روحانىِ فلج را هم كه بايد روى چرخ راهش ببرند، ندارند. كسى مثل شيخ احمد ياسين را نمىتوانند تحمل كنند. [...] خيال مىكنند اين سياست به جايى خواهد رسيد. روزنامه مىبندند، مطبوعات را توقيف مىكنند؛ از اينجا بگيريد تا كشتار مردم.
- آنها اشتباه مىكنند؛ خيال مىكنند مردم دنيا نمىفهمند؛ خيال مىكنند مىشود اينطورى ادامه داد. اسم دمكراسى مىآورند: به عراق آمدهايم براى مردمسالارى! مردمسالارىِ بىمردم! مردمسالارى نيست، مردم كشتارى است. [...] اينها اشتباه مىكنند، موفق هم نخواهند شد.
آنچه همه سبزها باید بخوانند و بدان عمل کنند
دوستی میگفت ماجرای این انتخابات یک جورهایی شاید کاریکاتوری ازجامعه ما باشد. کاریکاتوری که بدیها را به نهایت بزرگ کرده. یک جوریکه دروغگویی و حق دیگری را خوردن آنقدر آمده توی چشممان کهحالمان را به هم میزند.چه استفادهای میشود از این با عرض معذرتحال تهوعی که ما گرفتیم کرد؟ چه جور میشود از این انزجار ما از دروغو حق خوری به جای خوبی رسید؟چند روزی توی خیابان به رانندگی هایمردم که نگاه میکردم هی این سوال توی سرم میچرخید. و این جملهبیانیه آخر موسوی، که به نظر من یکی از زیباترین بیانیه هایش بود، انگارتجسم این فکر شد.باید این زندگی را شکلی زیبا داد.باید اگر سبزیم از اینانزجاری که هنوز با هر سخنرانی این مرد توی دلمان می افتد استفادهکنیم.چه خواهد شد اگر ما که سبزیم جایی که راه بقیه را بند می آورپارک نکنیم؟اگر ما که سبزیم ورود ممنوع نرویم؟اگر ما که سبزیم صفها را به هم نزنیم؟اگرما که سبزیم با آدمهایی که برای کاری سراغمانمی آیند مهربان باشیم و کارشان را راه بیاندازیم؟اگر ما سبزها که اینقدردل پری از حق کشی داریم، حالا که می دانیم چقدر زیادیم، شروع کنیم اینبیماریهای کوچک را یکی یکی درمان کنیم؟اگر ما هی به هم یادآوری کنیمبعضی کارهایی که در طول روز می کنیم همانی هاییست که پای اخبار کهمی نشینیم حالمان را به هم می زند؟نمیشود این حواس جمعی را ادامهدهیم تا روز آن پیروزی که هیچ کس در آن شکست نمیخورد؟نمیشوداصلا اسم این فصل را بگذاریم فصل سبزها و تمرین کنیم این حق نخوردنو دروغ نگفتن را؟برگرفته از وبلاگ : امروز که باران ببارد ۱۸ ساله میشوم
۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه
برای که می نویسی ؟ اینها همه خوابند!
اتوبوس به سمت تهران در حرکت بود، شب بود، تاریکی خوفناکی کویر را پوشانده بود، مسافران همه خواب بودند، ساده دلی بوفه نشین که صندلی راحتی برای خواب نداشت، از آخر اتوبوس، یکی یکی مسافران را ورانداز کرده و خود را به راننده رساند، با لهجه شیرینی گفت: آقای راننه، آی راننه، ,واسه کی رانندگی کنی؟ اینا که همه خوابند؟ !
یادش به خیر، آخرین یادداشت قبل از رفتن به " سلول انفرادی" که در سایت نوشتم " روزه سکوت" بود، آن روز از تاریکی و ظلمت شب گله کرده بودم و این که نه مهتابی، نه ستاره ای، نه چراغی، نه شمعی، چه کسی می خواند؟ برای که بنویسم؟! تا این طنز زیبا را شنیدم، دیدم حکایت " روزه سکوت" من نیز حکایت آن همشهری ساده دل است، اگر همه خوابند، راننده نمی خوابد و نباید بخوابد! او باید با چشمان باز در ظلمت کویر براند و خفتگان را به شهر بیداری برساند، خواب مسافران نمی تواند بهانه ای برای خواب راننده باشد!
آری ؛ روشنفکران، نویسندگان،شاعران، سخنوران،اندیشمندان، دانشمندان، عالمان، روحانیان و روشنگران سکانداران کشتی بشریتند، اگر همگان به خواب روند، اینان بیدارند، نگویید همگان خفته اند! اگر می توانید خفتگان را بیدار کنید تا یاریتان دهند، اگر نمی توانید، سکان کشتی بشریت را در دست گیرید و با فرهنگ سازی و روشنگری این سفینه را به ساحل امن آرامش و جزیره بیداری برسانید.
اگر دنیا در تاریکی و ظلمت فرو رفته است ، باید شمعی افروخت، نگویید شب است و مردم خفته اند، باور کنیم که هر کلمه شمعی است در ظلمت شب، هر صفحه ستاره ای است در آسمان شب، و هرقلم چراغی است در راه شب، عذری پذیرفته نیست، اندیشمندان، روشنفکران، روحانیان، عالمان و مراجع اگر از دستتان بر می آید چراغی برافروزید و این سفینه را به ساحل امن آرامش رهنمون سازید، این که مسافران خفته اند، تکلیف شما را دو چندان می کند، اگر هر کدام فلم در دست گیریم و چراغی برافروزیم، راه روشن و خفتگان بیدار خواهند شد و همگان خود را برای دیدار خورشید مهیا می سازند،او خواهد آمد، او که می آید چه کسی می ماند؟ اوکه می آید جهان را نور باران خواهد کرد و شب می میرد ، او که می آید دکان تزویر و ریا بسته می شود، او که می آید ....
دوشنبه / 2/6/1388 / مهدی خزعلي
یادش به خیر، آخرین یادداشت قبل از رفتن به " سلول انفرادی" که در سایت نوشتم " روزه سکوت" بود، آن روز از تاریکی و ظلمت شب گله کرده بودم و این که نه مهتابی، نه ستاره ای، نه چراغی، نه شمعی، چه کسی می خواند؟ برای که بنویسم؟! تا این طنز زیبا را شنیدم، دیدم حکایت " روزه سکوت" من نیز حکایت آن همشهری ساده دل است، اگر همه خوابند، راننده نمی خوابد و نباید بخوابد! او باید با چشمان باز در ظلمت کویر براند و خفتگان را به شهر بیداری برساند، خواب مسافران نمی تواند بهانه ای برای خواب راننده باشد!
آری ؛ روشنفکران، نویسندگان،شاعران، سخنوران،اندیشمندان، دانشمندان، عالمان، روحانیان و روشنگران سکانداران کشتی بشریتند، اگر همگان به خواب روند، اینان بیدارند، نگویید همگان خفته اند! اگر می توانید خفتگان را بیدار کنید تا یاریتان دهند، اگر نمی توانید، سکان کشتی بشریت را در دست گیرید و با فرهنگ سازی و روشنگری این سفینه را به ساحل امن آرامش و جزیره بیداری برسانید.
اگر دنیا در تاریکی و ظلمت فرو رفته است ، باید شمعی افروخت، نگویید شب است و مردم خفته اند، باور کنیم که هر کلمه شمعی است در ظلمت شب، هر صفحه ستاره ای است در آسمان شب، و هرقلم چراغی است در راه شب، عذری پذیرفته نیست، اندیشمندان، روشنفکران، روحانیان، عالمان و مراجع اگر از دستتان بر می آید چراغی برافروزید و این سفینه را به ساحل امن آرامش رهنمون سازید، این که مسافران خفته اند، تکلیف شما را دو چندان می کند، اگر هر کدام فلم در دست گیریم و چراغی برافروزیم، راه روشن و خفتگان بیدار خواهند شد و همگان خود را برای دیدار خورشید مهیا می سازند،او خواهد آمد، او که می آید چه کسی می ماند؟ اوکه می آید جهان را نور باران خواهد کرد و شب می میرد ، او که می آید دکان تزویر و ریا بسته می شود، او که می آید ....
دوشنبه / 2/6/1388 / مهدی خزعلي
حضرت آیتالله سیستانی؛ جان آدمهابه اندازهی تنباکو ارزش ندارد؟
حضرت آیتالله العظمی سیستانیسلام علیکم.با عرض ادب و آرزوی تندرستی. حوادث بسیار تلخی در ماههای اخیر در ایران اتفاق افتادهاست که از حیث ناگواری اگر نگوییم در تاریخ معاصر ایران بینظیر است، حتما کمنظیر هست. هزاران نفر مجروح و مضروب شدهاند، صدها نفر دستگیر و زندانی و دهها تن بنا به آمار رسمی کشته شدهاند. علاوه بر اینها اخبار و ادعاهایی مبنی بر شکنجه و حتی تجاوز به گروهی از انسانهای دربند منتشر شده است که شنیدن آنها مو بر اندام آدمی راست میکند.همهی اینها در حالیست که تا کنون کوچکترین اظهار نظری از حضرتعالی در این خصوص صادر نشده است. پیش از هرچیز لازم میدانم یادآوری کنم که به مشرب و داءب شما مبنی بر پرهیز از امور سیاسی آگاهم و میدانم مکتبی که شما به آن تعلق دارید دخالت در سیاست و وارد شدن به جناحبندیهای سیاسی را دور از شان دین و متولیان آن میداند. امری که نه تنها اشکالی بر آن وارد نیست بلکه با پدیدار شدن آفات عملی ابزار شدن دین در دست سیاست یا بلعکس در دوران معاصر، درستی و فایده آن بیش از پیش آشکار شده است. محتوای این نامه نیز به هیچ عنوان در راستای درخواست مستقیم یا غیر مستقیم از شما برای موضعگیری له یا علیه یک شخص یا جریان سیاسی در ایران نیست و نگارنده اصولا چنین درخواستهایی از شخصیتهای عالیمقامی چون حضرتعالی را –در هر سطحی که باشد- نادرست و مضر میداند.
حضرت آیتاللهموضوع این نامه نه فقط سیاست نیست، بلکه دین و مذهب هم نیست. موضوع این نامه مقولهای به نام انسان است و دلیل نگارش آن به شما نقش مهمیست که شما به عنوان مرجع تقلید عالیمقام شیعیان می توانید در حفظ جان و مال و ناموس انسانها در این زمانهی حساس و استثنایی ایفا کنید. نقشی که کاملا در راستای رسالت دینی شماست.
جناب آقای سیستانی؛ مرجع عالیقدرآنانی که موفق به زیارت و همصحبتی شما از نزدیک شدهاند بر آگاهی شما از مسائل روز ایران همداستانند. جز این هم نباید باشد و چگونه ممکن است فردی که تا ریزترین مسائل اعتقادی و عملی مورد تقلیدِ دهها میلیون ایرانی قرار میگیرد و کوچکترین حرف و نظرش برای آنان حجت است از روز و روزگار پیروان هموطنش بیخبر باشد؟ گذشته از این شما عنایت خاصی نیز بر ابزارهای اطلاعرسانی نوین دارید که راهاندازی پایگاههای اینترنتی و شبکههای تامین اینترنت در ایران و سایر کشورها توسط نمایندگانتان یکی از نمونههای آن است. در این صورت بسیار بعید است از آنچه در این چند ماه در کوچهها و خیابانها و زندانها و دادگاهها و بدتر از همه گورستانهای ایران اتفاق افتاد خبر نداشته باشید. حتی بسیار بعید است فیلمهای مبهوتکنندهی برخی درگیریها در خیابانهای تهران را از طریق شبکهی اینترنتی که واحد انفورماتیک موسسهی آلالبیت با دستور و تامین هزینه شخص شما اتصال به آن را تامین میکند ندیده باشید. بی انصافیست اگر گمان بریم تصاویر قلبهای دریده و سینههای شکافته هموطنان و همکیشان شما را میلیاردها انسان در سراسر کرهی زمین دیده باشند و مرجع تقلید بزرگ و آشنا به زمانهی ما ندیده باشند.از این بیانصافانهتر آن است که گمان بریم هزاران آیه و حدیث و روایت که دفاع از مظلوم و حفظ حرمت مسلمان توسط شاگردان باواسطه و بیواسطهی اساتید اسلامشناسی چون شما از بام تا شام برای عوامالناس نقل میشود صرفا در حد گفتار و لقلقهی زبان باشد. یکی از همین روایات بیان میکند که امام اول شیعیان حق میدانست اگر مسلمانی با شنیدن خبر درآوردن خلخال از پای زنی یهودی که در سرحدات حکومت اسلام میزیست؛ از غصه بمیرد.اما با این اوصاف سکوت شما در این میانه سوالات فراوانی را برای عدهی فراوانی ایجاد کرده است.
حضرت آیت الله سیستانیآنها از خود میپرسند این سکوت آیت الله سیستانی از چه روست و چرا ایشان که با فتوای عادی و کوتاهی در حد "اقرار تحت شکنجه اعتبار ندارد" میتوانند هزاران نفر را دقیقا مطابق شرع اسلام از بند و بلا یا بیآبرویی خلاص کنند از چنین زحمتی دریغ میکنند؟ آنها از خود میپرسند چگونه ممکن است بیشترین تعداد شیعیان و مقلدان آقای سیستانی در ایران باشند و آنگاه اینقدر ایشان از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی ایران کناره بگیرند؟ آنها میگویند آیا رابطه مرجع و مقلد فقط در حد رسالهی عملیه و احکام نماز و روزه و حیض و نفاس و غسل و خمس و سهم امام است؟ آنها میگویند آیا نجف امروز از نجف زمان مرحوم آخوند خراسانی که چنان نقش پررنگی در تحولات سیاسی و موج حقطلبی و آزادیخواهی مردم ایران در عهد قاجار داشت؛ فاصلهی مکانی بیشتری از ایران گرفته است؟ آنها میگویند جان انسانها در این زمانه از انحصار تنباکو در زمانهی میرزای شیرازی کماهمیتتر است که در آن زمان خرید و فروش و استعمال آن "بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان" تشخیص داده شد اما در این زمان حتی از نقل یک حدیث و روایت در باب حرمت شکنجه (احتمالی) دریغ میشود؟و بسیاری سوالات دیگر در اینجا جای ذکر آنها نیست و اگر مایل باشید میتوانید برخی از آنها را از نمایندگان و معتمدین شریفتان در ایران بپرسید. افرادی چون آقایان شهرستانی، سیدان و موسوینژاد که این بزرگوار آخری اتفاقا به خاطر آنکه پدرزن شخصی به نام محمدعلی ابطحی است شاید ناقل نظرات بهتری در این خصوص باشد.
حضرت آیتاللههزاران میلیارد تومان تا کنون از سوی مقلدان حضرتعالی در ایران با طوع و رغبت به نمایندگان شما تحویل داده شده است و این حجم چنان عظیم است که نمایندهی شما در ایران؛ یعنی آقای شهرستانی رسما به دفتر بعضی از مراجع دیگر کمک مالی میکند و نمایندگان شما با بخشی از این وجوهات تاسیسات عظیمی را از مدرسه و کتابخانه و مرکز تحقیقات گرفته تا شبکه کامپیوتر و مرکز طراحی بازیهای کامپیوتری در سراسر جهان اداره میکنند. اینها در حالیست که خود شما در خانهای محقر و با سادهزیستی تمام زندگی میکنید.مباد که آنهمه وسایل و امکانات مادی و اندوختههای علمی و معنوی و زهد و ورع، در روز مبادا، ملجایی برای انسانهای مظلوم و دلشکسته یا دست کم مرهمی بر روح زخمخوردهشان نباشد.و کار به جایی برسد که بخشی از همان مقلدان معتقد به این نتیجه برسند که اگر بخشی از وجوهات اهدایی را در این سالها صرف تاسیس و تقویت بنیادی مردمی برای حفظ حقوق انسانی خود میکردند اکنون ملجا و پناهگاهی داشتند که دست کم از آنها در این توفان حادثات دلجویی کند.
گفتن شرط بلاغ البته با مرجع عالیقدری چون شما بیادبیست ولی چه خوب بود اگر در حد بیاعتبار دانستن اقاریر تحت فشار یا حفظ حقوق اولیهی زندانیان یا حرمت شکنجه، با نقل احادیث و روایات متواتری که در این زمینهها هست در این قضایا وارد میشدید. اگر چنان نبود (که خدا کند نباشد) موضوع برای وقایع اخیر سالبهی به انتفاء موضوع بود و اگر چنان بود بدون هیچ دردسر و حتی موضوعگیری صریحی در حفظ جان و حرمت انسانهای زیادی نقش ارزندهای ایفا میفرمودید.
امیدوارم این چند کلام موجب ملال خاطر شریف نشده باشد.
محمود فرجامیhttp://www.debsh.com
حضرت آیتاللهموضوع این نامه نه فقط سیاست نیست، بلکه دین و مذهب هم نیست. موضوع این نامه مقولهای به نام انسان است و دلیل نگارش آن به شما نقش مهمیست که شما به عنوان مرجع تقلید عالیمقام شیعیان می توانید در حفظ جان و مال و ناموس انسانها در این زمانهی حساس و استثنایی ایفا کنید. نقشی که کاملا در راستای رسالت دینی شماست.
جناب آقای سیستانی؛ مرجع عالیقدرآنانی که موفق به زیارت و همصحبتی شما از نزدیک شدهاند بر آگاهی شما از مسائل روز ایران همداستانند. جز این هم نباید باشد و چگونه ممکن است فردی که تا ریزترین مسائل اعتقادی و عملی مورد تقلیدِ دهها میلیون ایرانی قرار میگیرد و کوچکترین حرف و نظرش برای آنان حجت است از روز و روزگار پیروان هموطنش بیخبر باشد؟ گذشته از این شما عنایت خاصی نیز بر ابزارهای اطلاعرسانی نوین دارید که راهاندازی پایگاههای اینترنتی و شبکههای تامین اینترنت در ایران و سایر کشورها توسط نمایندگانتان یکی از نمونههای آن است. در این صورت بسیار بعید است از آنچه در این چند ماه در کوچهها و خیابانها و زندانها و دادگاهها و بدتر از همه گورستانهای ایران اتفاق افتاد خبر نداشته باشید. حتی بسیار بعید است فیلمهای مبهوتکنندهی برخی درگیریها در خیابانهای تهران را از طریق شبکهی اینترنتی که واحد انفورماتیک موسسهی آلالبیت با دستور و تامین هزینه شخص شما اتصال به آن را تامین میکند ندیده باشید. بی انصافیست اگر گمان بریم تصاویر قلبهای دریده و سینههای شکافته هموطنان و همکیشان شما را میلیاردها انسان در سراسر کرهی زمین دیده باشند و مرجع تقلید بزرگ و آشنا به زمانهی ما ندیده باشند.از این بیانصافانهتر آن است که گمان بریم هزاران آیه و حدیث و روایت که دفاع از مظلوم و حفظ حرمت مسلمان توسط شاگردان باواسطه و بیواسطهی اساتید اسلامشناسی چون شما از بام تا شام برای عوامالناس نقل میشود صرفا در حد گفتار و لقلقهی زبان باشد. یکی از همین روایات بیان میکند که امام اول شیعیان حق میدانست اگر مسلمانی با شنیدن خبر درآوردن خلخال از پای زنی یهودی که در سرحدات حکومت اسلام میزیست؛ از غصه بمیرد.اما با این اوصاف سکوت شما در این میانه سوالات فراوانی را برای عدهی فراوانی ایجاد کرده است.
حضرت آیت الله سیستانیآنها از خود میپرسند این سکوت آیت الله سیستانی از چه روست و چرا ایشان که با فتوای عادی و کوتاهی در حد "اقرار تحت شکنجه اعتبار ندارد" میتوانند هزاران نفر را دقیقا مطابق شرع اسلام از بند و بلا یا بیآبرویی خلاص کنند از چنین زحمتی دریغ میکنند؟ آنها از خود میپرسند چگونه ممکن است بیشترین تعداد شیعیان و مقلدان آقای سیستانی در ایران باشند و آنگاه اینقدر ایشان از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی ایران کناره بگیرند؟ آنها میگویند آیا رابطه مرجع و مقلد فقط در حد رسالهی عملیه و احکام نماز و روزه و حیض و نفاس و غسل و خمس و سهم امام است؟ آنها میگویند آیا نجف امروز از نجف زمان مرحوم آخوند خراسانی که چنان نقش پررنگی در تحولات سیاسی و موج حقطلبی و آزادیخواهی مردم ایران در عهد قاجار داشت؛ فاصلهی مکانی بیشتری از ایران گرفته است؟ آنها میگویند جان انسانها در این زمانه از انحصار تنباکو در زمانهی میرزای شیرازی کماهمیتتر است که در آن زمان خرید و فروش و استعمال آن "بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان" تشخیص داده شد اما در این زمان حتی از نقل یک حدیث و روایت در باب حرمت شکنجه (احتمالی) دریغ میشود؟و بسیاری سوالات دیگر در اینجا جای ذکر آنها نیست و اگر مایل باشید میتوانید برخی از آنها را از نمایندگان و معتمدین شریفتان در ایران بپرسید. افرادی چون آقایان شهرستانی، سیدان و موسوینژاد که این بزرگوار آخری اتفاقا به خاطر آنکه پدرزن شخصی به نام محمدعلی ابطحی است شاید ناقل نظرات بهتری در این خصوص باشد.
حضرت آیتاللههزاران میلیارد تومان تا کنون از سوی مقلدان حضرتعالی در ایران با طوع و رغبت به نمایندگان شما تحویل داده شده است و این حجم چنان عظیم است که نمایندهی شما در ایران؛ یعنی آقای شهرستانی رسما به دفتر بعضی از مراجع دیگر کمک مالی میکند و نمایندگان شما با بخشی از این وجوهات تاسیسات عظیمی را از مدرسه و کتابخانه و مرکز تحقیقات گرفته تا شبکه کامپیوتر و مرکز طراحی بازیهای کامپیوتری در سراسر جهان اداره میکنند. اینها در حالیست که خود شما در خانهای محقر و با سادهزیستی تمام زندگی میکنید.مباد که آنهمه وسایل و امکانات مادی و اندوختههای علمی و معنوی و زهد و ورع، در روز مبادا، ملجایی برای انسانهای مظلوم و دلشکسته یا دست کم مرهمی بر روح زخمخوردهشان نباشد.و کار به جایی برسد که بخشی از همان مقلدان معتقد به این نتیجه برسند که اگر بخشی از وجوهات اهدایی را در این سالها صرف تاسیس و تقویت بنیادی مردمی برای حفظ حقوق انسانی خود میکردند اکنون ملجا و پناهگاهی داشتند که دست کم از آنها در این توفان حادثات دلجویی کند.
گفتن شرط بلاغ البته با مرجع عالیقدری چون شما بیادبیست ولی چه خوب بود اگر در حد بیاعتبار دانستن اقاریر تحت فشار یا حفظ حقوق اولیهی زندانیان یا حرمت شکنجه، با نقل احادیث و روایات متواتری که در این زمینهها هست در این قضایا وارد میشدید. اگر چنان نبود (که خدا کند نباشد) موضوع برای وقایع اخیر سالبهی به انتفاء موضوع بود و اگر چنان بود بدون هیچ دردسر و حتی موضوعگیری صریحی در حفظ جان و حرمت انسانهای زیادی نقش ارزندهای ایفا میفرمودید.
امیدوارم این چند کلام موجب ملال خاطر شریف نشده باشد.
محمود فرجامیhttp://www.debsh.com
نظر فراموش نشه(-:
۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه
این جملات و اعترافات برایتان آشنا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من، گالیلئو گالیلئی، فرزند مرحوم وینچنزو گالیلئی اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، شخصاً به دادگاه آورده شدهام و در برابر شما عالیجنابان محترم، اسقفها و بازپرسان کلیسای کاتولیک که در برابر تباهکاری بدعتگزاران ایستادهاید زانو میزنم و به کتاب مقدس که در برابر دیدگان من است و در دستان خود میفشارم سوگند یاد میکنم که به هر آنچه کلیسای کاتولیک رم معتقد است، درس میدهد یا در مواعظ بیان میکند، اعتقاد دارم و به لطف خدا در آینده خواهم داشت. من به این مکان مقدّس آمدهام تا بیزاری بجویم از عقیدهی اشتباه سکون و مرکزیّت خورشید که با هر توجیهی یک نظریّهی نادرست است و نباید به آن معتقد شد، آن را درس داد یا از آن دفاع کرد. من برآنم تا با صداقت قلبی و ایمانی بیتظاهر از اذهان شما عالیجنابان و هر کاتولیک معتقدی این بدگمانی شدید را در بارهی خود پاک کنم. من توبه و ابراز تنفّر میکنم از لغزشها، بدعتها و کلاً تمام اشتباهاتی که مخالف با آموزههای کلیسا باشد و آن را لعن میکنم. سوگند میخورم که در آینده نه تنها هیچگاه چیزی که بدگمانی مشابهی را پیرامون من برانگیزد، شفاهاً یا کتباً نگویم و اعلام نکنم بلکه از این پس هرگاه به هر بدعت یا آنچه شبههی بدعتگزاری در آن باشد بربخورم، گویندهی آن را به این مرجع مقدس یا به بازپرسانی که در محلّ اقامتم باشند، معرفی کنم. من قسم میخورم که تمام سختیهایی را که برای پاک شدن من لازم است و از طرف کلیسا برای من در نظر گرفته شده یا خواهد شد، تحمّل کنم و اگر- خدای نکرده- از قولها، اظهارات و سوگندهایم تخلّف کردم، خود را تسلیم تمام رنجها و تنبیههایی نمایم که طبق قوانین مقدس از سوی نهادهای ویژه در برابر مقصّران تصویب و اعلام میشود. پس به لطف خدا و انجیلی که در دستان خود دارم من- آنچنان که پیشتر معرفی کردم، گالیلئو گالیلئی- از عقاید پیشین خود برمیگردم، سوگند یاد میکنم، قول میدهم و خود را به آنچه بالاتر گفتم مقیّد میکنم و شاهد آن توبهنامهی من است که به دست خود امضا کردهام و آنچه شفاهاً گفتم، کلمه به کلمه از روی آن خواندم.
پ. ن: متن ایتالیایی و ترجمهی انگلیسی آن
پ. ن: متن ایتالیایی و ترجمهی انگلیسی آن
استاد شجريان در مصاحبه با صداي آمريكا: ديگر نميتوانند مملكت را اداره كنند
اینها دیگر نیم توانند مملکت را اداره کنند فقط می توانند آن را کنترل کنند...-
صدای زن در مرد انحراف ایجاد می کنه ولی صدای مرد در زن انحراف ایجاد نمیکنه؟-
در طول ٣٠ سال هیچکاری برای موسیقی نکرده اند حتی یک سالن برای برگزاری کنسرت نساخته اند و استفاده از موسیقی برای آنها فقط جنبه استفاده ابزاری داشته است!
اگر شرایط برگزاری کنسرت وجود داشته باشد من حتی تا جنوبی ترین منطقه ایران هم برای اجرای کنسرت خواهم رفت و این باعث افتخار من خواهد بود"
اینها تنها قسمت هایی از حرف های استاد آواز ایران محمد رضا شجریان در برنامه دو روز اول در صدای آمریکا بود.از مصاحبه استاد آواز ایران بسیار لذت بردم و خوشحال تر شدم وقتی فهمیدم ٧ یا ٨ نفر هستند که استاد اونا رو برای آواز تایید میکنه و داره تعلیم میده و همچنین چندین خانم هم هستن که دارن تحت نظر ایشون آواز کار می کنند.
با نظر آقای عطا ا... مهاجرانی وزیر فرهنگ سابق هم کاملا موافقم که تصنیف زبان آتش هم در زمان مناسبی منتشر شده و هم یکی از ماندگارترین آثار استاد شجریان در تاریخ ثبت خواهد شد.و اما چند تا نکته هم در مصاحبه امشب جالب بود :
یکی توجیه حسین شریعتمداری که گفته بود دلیل مطرح کردن اتهام وطن فروشی به استاد شجریان اینه که استاد در کنسرت های خارج از کشور علیه نظام عمل کرده و شریعتمداری همچنان در دفاعیه اش از اتهام زشت وطن فروش نسبت به استاد شجریان استفاده کرده! و نکته دوم اظهار نظر بیژن فرهودی مجری برنامه بود که گفت : در هیچ برنامه ای و در حضور هیچ مهمانی ما این همه ایمیل و تلفن و اظهار نظر در فیسبوک و سایت برنامه تا به حال نداشته ایم
به نظر من این نکته دوم باز هم نشون میده که اکثریت در ایران و در نتیجه در انتخابات با سبزهاست و اون شعار ما سبزها رو زنده می کنه که ما بیشماریم
صدای زن در مرد انحراف ایجاد می کنه ولی صدای مرد در زن انحراف ایجاد نمیکنه؟-
در طول ٣٠ سال هیچکاری برای موسیقی نکرده اند حتی یک سالن برای برگزاری کنسرت نساخته اند و استفاده از موسیقی برای آنها فقط جنبه استفاده ابزاری داشته است!
اگر شرایط برگزاری کنسرت وجود داشته باشد من حتی تا جنوبی ترین منطقه ایران هم برای اجرای کنسرت خواهم رفت و این باعث افتخار من خواهد بود"
اینها تنها قسمت هایی از حرف های استاد آواز ایران محمد رضا شجریان در برنامه دو روز اول در صدای آمریکا بود.از مصاحبه استاد آواز ایران بسیار لذت بردم و خوشحال تر شدم وقتی فهمیدم ٧ یا ٨ نفر هستند که استاد اونا رو برای آواز تایید میکنه و داره تعلیم میده و همچنین چندین خانم هم هستن که دارن تحت نظر ایشون آواز کار می کنند.
با نظر آقای عطا ا... مهاجرانی وزیر فرهنگ سابق هم کاملا موافقم که تصنیف زبان آتش هم در زمان مناسبی منتشر شده و هم یکی از ماندگارترین آثار استاد شجریان در تاریخ ثبت خواهد شد.و اما چند تا نکته هم در مصاحبه امشب جالب بود :
یکی توجیه حسین شریعتمداری که گفته بود دلیل مطرح کردن اتهام وطن فروشی به استاد شجریان اینه که استاد در کنسرت های خارج از کشور علیه نظام عمل کرده و شریعتمداری همچنان در دفاعیه اش از اتهام زشت وطن فروش نسبت به استاد شجریان استفاده کرده! و نکته دوم اظهار نظر بیژن فرهودی مجری برنامه بود که گفت : در هیچ برنامه ای و در حضور هیچ مهمانی ما این همه ایمیل و تلفن و اظهار نظر در فیسبوک و سایت برنامه تا به حال نداشته ایم
به نظر من این نکته دوم باز هم نشون میده که اکثریت در ایران و در نتیجه در انتخابات با سبزهاست و اون شعار ما سبزها رو زنده می کنه که ما بیشماریم
فیلتر شکن
http://maskfree.info
http://slidemore.info
http://hidemuch.info
http://masklook.info
http://seekmany.info
http://hidefind.info
http://masklook.info
http://funcover.info
http://maskall.info
http://seekhide.info
http://seekmany.info
http://greatshield.info
http://funcloak.info
http://maskyou.info
http://seekhide.info
http://slidemore.info
http://hidemuch.info
http://masklook.info
http://seekmany.info
http://hidefind.info
http://masklook.info
http://funcover.info
http://maskall.info
http://seekhide.info
http://seekmany.info
http://greatshield.info
http://funcloak.info
http://maskyou.info
http://seekhide.info
نظر فراموش نشه دوست عزیز.
بد بخت
بدبخت دولت اسلامی که از شب احیاء برگزار کردن میترسه...
بدبخت دولت اسلامی که از الله اکبر گفتن مردم میترسه...
بدبخت دولت اسلامی که از نماز جمعه رفتن مردم میترسه...
بدبخت دولت کودتا که از برگزاری مراسم فوتبال میترسه، از پارک رفتن مردم میترسه... بدبخت دولت کودتایی که از رفتن به نیو یورک میترسه، از جلسه سران اروپا میترسه، از حرف زدن با آمریکا میترسه...
بدبخت دولت ورشکسته ای که رادیو و تلویزیونش ور شکسته، مخابراتش ور شکسته، کارخانههای خودرو سازیش ور شکسته... بدبخت دولت گردن شکسته ایی که از باز شدن دانشگاه میترسه، از اسم دانشگاه میترسه، از تدریس علوم انسانی تحریف شده خودش میترسه... بدبخت دولت خاک بر سری که از تشکیل مجلس خبرگان میترسه، از پخش مراسم تحلیف میترسه، از پخش مراسم رأی گیری در مجلس میترسه... بد بخت دولتی که از تحویل جنازهها میترسه، از افطاری خانوادهها دم در زندان اوین میترسه، از آزاد کردن همه آنها که آمدند و به همه چیز اعتراف کردن میترسه...
بد بخت، ور شکسته بی آبرو، گردن شکسته، بی وجدان
تنها چیزی که در درون این رژیم باقی مانده و هر روز بزرگتر میشود ترس است...و ترس برادر مرگ است
پیروزی همین جاست، جشن آن نزدیک است...
انشاءالله...
۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سهشنبه
فیلتر شکن
امروز برای دوستانی که با فیلترینگ جمهوری اسلامی (دیکتاتور بی دین) دست و پنجه نرم می کنن ، یه سوپرایز داریم:http://thewise.info
http://movieproxy.info
http://guitarchicks.info
http://ytunnel.co.cc
http://10pagerank.info
http://unblockmycomp.co.cc
http://www.cleanfight.info
http://movieproxy.info
http://guitarchicks.info
http://ytunnel.co.cc
http://10pagerank.info
http://unblockmycomp.co.cc
http://www.cleanfight.info
۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه
بعد از اعترافات
بعد از اعترافات
دكترصادق زیباكلام
دیدن چهره مغموم، افسرده و زار دوست و همكارم دكتر عبدالله رمضانزاده بر صفحه تلویزیون اخبار ساعت 14 روز سه شنبه مرا بیاختیار به یاد داستان روز شنبه چند روز قبلش انداخت.هفتهها بود كه دانشگاه برای تابستان تعطیل شده بود و بالطبع من هم دانشكده حقوق و علوم سیاسی كه محل كارم هست نرفته بودم تا روز شنبه همین هفته. دفتر من در دانشكده درست روبروی اطاق دكتر رمضانزاده است.سخنگوی دولت اصلاحات كه بود طبلی صنمی با هم نداشتیم. گرفتار بود و فقط برای تدریس می آمد دانشكده هر بار كه می آمد كلی دور و برش را میگرفتند. تا بالاخره آبها از آسیاب فرو افتاد و شد یك استاد ساده، یك معلم. اینكه اطاقمان روبروی همدیگر بود، یك جورهایی به هم نزدیكترمان ساخت. همیشه خدا گرسنه بود و میآمد اطاق من و میگفت خوراكی چی داری؟ من چون در دانشگاه نهار نمیخورم، همیشه در اطاقم انباری از تنقلات دارم. بیشتر وقتها هم بهش صبحانه میدادم. عاشق نان بربری تازه با پنیر و گردو بود. بعضی وقتها مثل پیشخدمت برای خودم كه قهوه درست میكردم برای او هم یك فنجان میآوردم. طبیعی است كه بیشتر حرفهایمان درباره مسائل سیاسی بود. با هم خیلی اختلاف داشتیم و مركز اختلافاتمان سر هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. اما هر دویمان یاد گرفته بودیم كه وارد آن دو حریم نشویم. او گلایهها و خردهگیریها و انتقاداتش از هاشمی را پیش من قورت میداد، من هم دلخوریهای عمیقم از آقای خاتمی را.بیشتر وقتها دكتر یوسف مولایی هم در آبدارخانه یا در اطاق من به جمعمان میپیوست. من بارها به مولایی گفته بودم كه تو بزرگترین لطفی كه به متهمین سیاسی میكنی آن است كه ازشان در دادگاه دفاع نكنی. یك بار رمضانزاده بهش گفت خود كراوات تو به تنهایی 2، 3 سال محكومیت برای زندانی میآورد. رمضانزاده همیشه به مولایی میگفت به زیباكلام بگو این حق و حساب و مواجب ما را كه از سازمان سیا میگیرد بپردازد. مولایی هم میگفت این زیباكلام اصل و نسبش بازاری است و معلوم نیست این پولهایی را كه از آمریكاییها میگیرد چكار میكند.بارها و بارها رمضانزاده به من گفته بود كه وضع مالیام خیلی خوب نیست، پس این مقرری ما چی شد؟ من هم به او و هم به مولایی میگفتم شماها رسید نمیدهید. من هم در قبال این پول مسئولیت دارم. درسته كه آمریكاییها به من اعتماد كردهاند و مسئولیت توزیع پول براندازی حكومت در ایران را برای دانشگاه تهران به من محول كردهاند، ولی من همینجوری نمیتوانم سهمیه و مقرری شما را بدهم بایستی رسید بدهید. بعضی وقتها بحثهایمان جدی میشد. صورت زیبا و مردانه، قد بلند و تحكمش در صحبت و بحثها وقتی جدی میشد عالمی پیدا میكرد. هر قدر رمضانزاده پر سر و صدا بود، برعكسش دكتر محسن میردامادی همكار دیگرمان متین، آرام و بیسر و صدا بود. بعضیوقتها كه با هم دم در اطاقهایمان وسط كریدور صحبت میكردیم، دفعتاً سر و كله دكتر عباسعلی كدخدایی همكار دیگرمان پیدا میشد. دكتر كدخدایی اطاقش انتهای راهرو بود. من همیشه با كدخدایی سلام و علیك میكردم و معمولاً هم یك نسخه از سرمقالههایم در اعتماد ملی را بهش میدادم. اما رمضانزاده یك جورهایی محترمانه وانمود میكرد كه دكتر كدخدایی را ندیده. یك بار كه با مولایی با هم بودیم و دكتر كدخدایی آمد، من و مولایی با او سلام و علیك كردیم اما رمضانزاده باز وانمود كرد كه خیلی متوجه حضور كدخدایی نشده. بعد كه كدخدایی رفت، به مولایی گفتم، ببین این رمضانزاده هی میگوید كه من چرا سهمیه دلارهایش را نمیدهم. جدای از آنكه رسید نمیدهید، با كدخدایی هم خیلی خوش و بش و سلام و علیك نمیكند.
آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه كاغذ نوشته بودند: "دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمیكند و خورشید دور زمین میگردد، " بغض گلویم را گرفت. دلم میخواست رمضانزاده بود و به تمسخر به هم میگفت این حرفها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش میدانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانهاش بگوید كه اشتباه میكرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او میگفتند كه دوستت داریم و میشناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزادهای و واسه ما چیزی عوض نمیشهنمیدانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش میشد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بیاختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكیهای دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكتهای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم
آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه كاغذ نوشته بودند: "دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمیكند و خورشید دور زمین میگردد، " بغض گلویم را گرفت. دلم میخواست رمضانزاده بود و به تمسخر به هم میگفت این حرفها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش میدانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانهاش بگوید كه اشتباه میكرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او میگفتند كه دوستت داریم و میشناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزادهای و واسه ما چیزی عوض نمیشهنمیدانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش میشد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بیاختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكیهای دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكتهای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم
نوروز اسامی شهیدان احراز هویت شده تا به امروز را منتشر می کند: اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز
در این خبر اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز که تاکنون احراز هویت شده اند آمده است و تلاش ها برای شناسایی و تکمیل این لیست ادامه داشته و شهداء به اسامی ذکر شده در این لیست ختم نمی گردد.
نوروز: از آنجا که در روزهای اخیر آمار غیر واقعی فراوانی از سوی مقامات رسمی و غیررسمی وابسته به کودتاگران در خصوص تعداد کشته شدگان حوادث اخیر منتشر شده که در این زمینه میتوان به آخرین آمار یعنی اظهارات فرمانده سپاه اشاره کرد، پایگاه اطلاع رسانی نوروز در پاسخ به اینگونه اظهارات بی پایه و اساس که برای پاک کردن صورت مسئله و منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات انجام شده در حوادث پس از انتخابات بیان میشود، اقدام به انتشار اسامی دقیق این شهدا می کند تا شاید وجدان های خفته بیدار شده و از کتمان حقایق روشن دست برداشته و از اعمال و جنایات انجام شده توسط زیرمجموعه ها و عوامل کودتا را پذیرفته و سعی در سرپوش گذاشتن بر جنایات نداشته باشند.
در این خبر اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز که تاکنون احراز هویت شده اند آمده است و تلاش ها برای شناسایی و تکمیل این لیست ادامه داشته و شهداء به اسامی ذکر شده در این لیست ختم نمی گردد.
نوروز یاد آور میشود، سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران در آخرین ادعای خود درخصوص آمار کشته شدگان ادعا کرده بود که تعداد کشته شدگان حوادث اخیر 27 نفر بوده که تنها 7 نفر از آنها معترضین به نتیجه انتخابات بودند و 20 نفر دیگر را نیروهای انقلابی و بسیجی تشکیل داده اند که توسط معترضان به شهادت رسیده اند.
در ادامه، " نوروز" جهت تنویر افکار عمومی دو لیست از کشته شدگان ارائه می کند.
لیست اول شامل اسامی 25 شهید گلگون کفن است که تا به امروز خانواده هایشان با مراجعه به مراجع معرفی شده از سوی ستادهای انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی، شهادت فرزند یا عضو خانواده خود را اعلام کرده اند.
1. نام شهید: حسین اخترزند/ سن: 32 / تاریخ شهادت:25 خرداد / محل شهادت: اصفهان / نحوه شهادت: توسط نیروهای بسيج از طبقه سوم به پايين پرتاب شده و به شهادت رسيده است
2. نام شهید: کيانوش آسا / عنوان اجتماعی: دانشجوی كارشناسی ارشد رشتهی پتروشيمی و از نخبگان دانشگاه علم و صنعت ايران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: تهران، ميدان آزادي / نحوه شهادت: در اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي روز سوم تیرماه در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی شد
3. نام شهید: سهراب اعرابی / عنوان اجتماعی: سال آخر دبيرستان / سن: 19 / محل شهادت: روز 25 خرداد در میدان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفته وبه شهادت رسيده است / توضیحات: شهادت وي در روز 20 تیرماه پس از 26 روز سرگرداني به مادرش اعلام شد.
4. نام شهید: عليرضا افتخاري / عنوان اجتماعی: روزنامه نگار / سن:29 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: در اثر ضربات باتوم به سر و خونريزي مغزي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکرش در تاریخ ٢٢ تیر ماه به خانواده تحویل داده شده است.
5. نام شهید: ندا آقا سلطان/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته فلسفه / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خیابان کارگر شمالی، تهران / نحوه شهادت: به دلیل اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی به قلب، به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي یکروز بعد در قطعه 257 بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.
6. نام شهید: امير جوادي فر/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشتهی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تيربازداشت شده / نحوه شهادت: هنگام جابه جايي از كهريزك به اوين، در ون آمبولانس دچار تشنج شده و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: بر اثر ضربات وارده به سر و صورت در بازداشتگاه بينايي خود را از دست مي دهد.
7. نام شهید: محرم چگيني قشلاقي / سن: 34 / سایر توضیحات: قطعه 256 ردیف 146 شماره 13
8. نام شهید: مسعود خسروی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / سایر توضیحات: در بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.
9. نام شهید: عباس دیسناد / عنوان اجتماعی: کاسب/ سن:40/نحوه شهادت: با باتوم به ناحیه سر
10. نام شهید: رامين رمضانی / سن: 29 / نحوه شهادت: پس از آزادی از زندان به دليل لخته های خون موجود در سينه اش در بيمارستان بستری و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: قطعه 257 ردیف 46 شماره 32
11. نام شهید: محسن روح الامینی / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تير بازداشت شده / نحوه شهادت: در بازداشگاه کهریزک بر اثر ضرب وشتم شدید دچار شکستگی فک و نارسایی کلیه شده و بر اثر عدم رسیدگی به شهادت رسيده است .
12. نام شهید: اشکان سهرابی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته آی تی دانشگاه قزوین/ سن: 18 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: در محله خودشان، خیابان بوستان سعدی ، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله از سوی نیروهای بسیج به شهادت رسيده است.
13. نام شهید: امير حسين طوفانپور / سن: 32 / تاریخ شهادت: 29 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر تیرخوردگی ساق دست، پهلو وکمر و نیز آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر بوده که داخل آن را با پنبه پرکرده بودند و شکستگی کامل بازویی که تیرخورده بود به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: روی صورت هم بینی به نظر شکسته می نمائید.
14. نام شهید: سعید عباسی فر گلچینی / عنوان اجتماعی: فروشنده کیف و کفش / سن: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر (احتمالا اصابت باطوم به سرش)تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
15. نام شهید: مصطفی غنیان / عنوان اجتماعی: دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: در هنگام گفتن تکبیر بر پشت بام در سعادت آباد تهران به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکر وي روز 28 خرداد تحت تدابیر شدید امنیتی در حرم اما رضا به خاک سپرده شده است.
16. نام شهید: علی فتحعلیان / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: روبروی مسجد لولاگر / سایر توضیحات: قطعه 9 ردیف 110 شماره 22
17. نام شهید: هادی فلاح منش/ عنوان اجتماعی: کاسب/ سن: 29 / محل شهادت: تهران/ سایر توضیحات: در قطعه 53 بهشت زهرا
18. نام شهید: احمد کارگر نجاتی / نحوه شهادت: بر اثر ضرب و شتم در بیمارستا جان باخته است / سایر توضیحات: قطعه 213 ردیف 15 شماره 35
19. نام شهید: بهزاد مهاجر / سن: 47 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه كهريزك بوده وپس از حدود 40 روز به خانواده اش تحویل شده است.
20. نام شهید: نادر ناصری / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان خوش، تهران / سایر توضیحات: در بابل به خاك سپرده شده است.
21. نام شهید: احمد نعيم آبادي / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / نحوه شهادت: توسط گردان177 عاشورا به ضرب گلوله به شهادت رسيده است.
22. نام شهید: مسعود هاشم زاده / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خيابان شادمان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به قلب و سوراخ کردن ریه، پارگی ریه و خونریزی داخلی و خارجی شدید به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در شمال كشور به خاك سپرده شده است.
23. نام شهید: مهدی کرمی / سن: 17 / تاریخ شهادت: 5 خرداد / محل شهادت: تقاطع جنت آباد وخیابان کاشانی، تهران / نحوه شهادت: با باطوم سر او له شده و با چاقو گلویش بریده شده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده است.
24. نام شهید: ناصر امیرنژاد / عنوان اجتماعی: دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در رشته هوا-فضا / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمد علی جناح، تهران / نحوه شهادت: در تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده و در یکی از روستاهای یاسوج به خاک سپرده شده است.
25. نام شهید: محمود رییسی نجفی/ عنوان اجتماعی: کارگر/ تاریخ شهادت: 7 تیر/ نحوه شهادت: براثر اصابت گلوله نیروهای مسلح / سایر توضیحات: در تاریخ 25 خرداد در میدان آزادی مورد ضرب و شتم و اصابت گلوله قرار میگیرد و 13 روز بعد در منزل خود به شهادت میرسد.
لیست دوم شامل اسامی شهدایی است که خانواده های آنها هنوز برای اعلام رسمی شهادت عزیز از دست رفته خود تحت فشار هستند و به مراجع رسمی اعلام شده از سوی مهندس موسوی و مهدی کروبی مراجعه نکرده اند.
26. نام شهید: مبینا احترامی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
27. نام شهید: ندا اسدي
28. نام شهید: سعيد اسماعيليخانببين / سن شهید: 23 / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است
29. نام شهید: مراد آقاسی
30. نام شهید: حسين اكبري / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است
31. نام شهید: واحد اكبري / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 34 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پهلو به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شده است.
32. نام شهید: محسن انتظامی
33. نام شهید: محسن ایمانی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
34. نام شهید: فاطمه براتی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
35. نام شهید: محمد حسين برزگر / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: ميدان هفت تير، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شده است.
36. نام شهید: جعفر بروايه / عنوان اجتماعی: استاد دانشگاه چمران اهواز و دانشجوي مقطع دكتراي دانشگاه تهران / محل شهادت: ميدان بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشكي قانوني علت شهادت وي را خونريزي مغزي اعلام كرده است.
37. نام شهید: یعقوب بروایه / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي ارشد رشته نمايش در دانشكده هنر ومعماري دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 4 تير / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله نيروهاي بسيج از بام مسجد لولاگر به شهادت رسيده است
38. نام شهید: سرور برومند / سن شهید: 58 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران
39. نام شهید: حامد بشارتی / سن شهید: 26 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
40. نام شهید: فرزاد جشني / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: تهران
41. نام شهید: بهمن جنابی / عنوان اجتماعی: شاغل در مغازه نصب و تعمیرات شوفاژ / سن شهید: 20 / محل شهادت: تهران
42. نام شهید: محسن حدادي / عنوان اجتماعی: برنامه نویس كامپيوتر / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان نصرت، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله بر پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شده است.
43. نام شهید: شلير خضري / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: بهارستان، تهران
44. نام شهید: فاطمه رجب پور / سن شهید: 38 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران
45. نام شهید: بابک سپهر / سن شهید: 35 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
46. نام شهید: فهيمه سلحشور / عنوان اجتماعی: ديپلم / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان ولي عصر، تهران بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 24 خرداد بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به بيمارستان منتقل شده و در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيده است.
47. نام شهید: تينا سودي / عنوان اجتماعی: دانشجو / تاریخ شهادت: 30 خرداد / نحوه و محل شهادت: ميدان انقلاب، تهران بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.
48. نام شهید: حسن شاپوری
49. نام شهید: علي شاهدي / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت:تهرانپارس، تهران / سایرتوضیحات: بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري، به دلايل نامعلوم به شهادت رسيده است. پزشكي قانوني علت شهادت وي را نامشخص اعلام كرد، اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به شهادت رسیده است.
50. نام شهید: کسری شرفی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
51. نام شهید: کامبیز شعاعی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
52. نام شهید: داوود صدري / عنوان اجتماعی: کسبهی محلهی سلسبيل / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مسجد لولاگر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است.
53. نام شهید: سيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس حسابداري / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آذربايجان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
54. نام شهید: وحيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس زبان انگليسي / سن شهید: 29 / تاریخ شهادت: 3 تير / محل شهادت: بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شده است.
55. نام شهید: حسين طهماسبی / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خيابان نوبهار، كرمانشاه / نحوه شهادت: مورد حملهی مأموران مسلح وابسته به دولت قرار گرفته و در اثر ضربات وارده به شهادت رسيده است.
56. نام شهید: سالار طهماسبي / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان جمهوري، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شده است.
57. نام شهید: ميثم عبادي / عنوان اجتماعی: شاگرد فرش فروش / سن شهید: 17 / محل شهادت: صادقيه، تهران
58. نام شهید: ابوالفضل عبدالهي / عنوان اجتماعی: فوق ديپلم برق / سن شهید: 21 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مقابل دانشگاه صنعتي شريف، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پشت سر به شهادت رسيده است / نحوه شهادت: 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شده است.
59. نام شهید: حميد عراقي / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.
60. نام شهید: پور كاوه علي / سن شهید: 19 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران
61. نام شهید: حسین الف / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: اصفهان
62. نام شهید: رضا فتاحی
63. نام شهید: پريسا كلي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل رشته ادبيات / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت: بلوار كشاورز، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به گردن به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
64. نام شهید: مصطفي كيارستمي / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 تير / نحوه شهادت: مقابل دانشگاه تهران بر اثر اصابت باتوم به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: شركت در نمازجمعه
65. نام شهید: محمد کامرانی / سن شهید: 18 / تاریخ شهادت: 18 تير بازداشت شده / محل شهادت: در بازداشتگاه کهریزک بر اثر ضرب و شتم شدید ودچار نارسایی کلیوی شده و در بیمارستان به خانواده اش تحویل می شود / نحوه شهادت: بر اثر جراحات وارد شده در بيمارستان مهر به شهادت رسيده است.
66. نام شهید: حميد مداح شورچه / عنوان اجتماعی: فعال در ستاد مرکزی ميرحسين موسوی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: مشهد / نحوه شهادت: چند روز بعد از آزادی به دليل شدت جراحات وارده به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشکی قانونی علت شهادت وی را خونريزی مغزی اعلام کرده است.
67. نام شهید: مریم مهرآذین / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای انتظامی به شهادت رسيده است.
68. نام شهید: ترانه موسوی / تاریخ شهادت: 7 تير / محل دستگیری: مسجد قبا، تهران / سایر توضیحات:پيكر وي در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده است.
69. نام شهید: ایمان نمازی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته عمران دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / نحوه شهادت: براثر حمله نيروهای یگان ويژه و مامورین لباس شخصی به شهادت رسيده است.
70. نام شهید: محمد نيكزادي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل عمران / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: ميدان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در قطعه 257 به خاك سپرده شده است.
71. نام شهید: ايمان هاشمي / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به چشم به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
72. نام شهید: میلاد یزدان پناه / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسيده است.
نوروز: از آنجا که در روزهای اخیر آمار غیر واقعی فراوانی از سوی مقامات رسمی و غیررسمی وابسته به کودتاگران در خصوص تعداد کشته شدگان حوادث اخیر منتشر شده که در این زمینه میتوان به آخرین آمار یعنی اظهارات فرمانده سپاه اشاره کرد، پایگاه اطلاع رسانی نوروز در پاسخ به اینگونه اظهارات بی پایه و اساس که برای پاک کردن صورت مسئله و منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات انجام شده در حوادث پس از انتخابات بیان میشود، اقدام به انتشار اسامی دقیق این شهدا می کند تا شاید وجدان های خفته بیدار شده و از کتمان حقایق روشن دست برداشته و از اعمال و جنایات انجام شده توسط زیرمجموعه ها و عوامل کودتا را پذیرفته و سعی در سرپوش گذاشتن بر جنایات نداشته باشند.
در این خبر اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز که تاکنون احراز هویت شده اند آمده است و تلاش ها برای شناسایی و تکمیل این لیست ادامه داشته و شهداء به اسامی ذکر شده در این لیست ختم نمی گردد.
نوروز یاد آور میشود، سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران در آخرین ادعای خود درخصوص آمار کشته شدگان ادعا کرده بود که تعداد کشته شدگان حوادث اخیر 27 نفر بوده که تنها 7 نفر از آنها معترضین به نتیجه انتخابات بودند و 20 نفر دیگر را نیروهای انقلابی و بسیجی تشکیل داده اند که توسط معترضان به شهادت رسیده اند.
در ادامه، " نوروز" جهت تنویر افکار عمومی دو لیست از کشته شدگان ارائه می کند.
لیست اول شامل اسامی 25 شهید گلگون کفن است که تا به امروز خانواده هایشان با مراجعه به مراجع معرفی شده از سوی ستادهای انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی، شهادت فرزند یا عضو خانواده خود را اعلام کرده اند.
1. نام شهید: حسین اخترزند/ سن: 32 / تاریخ شهادت:25 خرداد / محل شهادت: اصفهان / نحوه شهادت: توسط نیروهای بسيج از طبقه سوم به پايين پرتاب شده و به شهادت رسيده است
2. نام شهید: کيانوش آسا / عنوان اجتماعی: دانشجوی كارشناسی ارشد رشتهی پتروشيمی و از نخبگان دانشگاه علم و صنعت ايران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: تهران، ميدان آزادي / نحوه شهادت: در اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي روز سوم تیرماه در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی شد
3. نام شهید: سهراب اعرابی / عنوان اجتماعی: سال آخر دبيرستان / سن: 19 / محل شهادت: روز 25 خرداد در میدان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفته وبه شهادت رسيده است / توضیحات: شهادت وي در روز 20 تیرماه پس از 26 روز سرگرداني به مادرش اعلام شد.
4. نام شهید: عليرضا افتخاري / عنوان اجتماعی: روزنامه نگار / سن:29 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: در اثر ضربات باتوم به سر و خونريزي مغزي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکرش در تاریخ ٢٢ تیر ماه به خانواده تحویل داده شده است.
5. نام شهید: ندا آقا سلطان/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته فلسفه / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خیابان کارگر شمالی، تهران / نحوه شهادت: به دلیل اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی به قلب، به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي یکروز بعد در قطعه 257 بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.
6. نام شهید: امير جوادي فر/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشتهی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تيربازداشت شده / نحوه شهادت: هنگام جابه جايي از كهريزك به اوين، در ون آمبولانس دچار تشنج شده و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: بر اثر ضربات وارده به سر و صورت در بازداشتگاه بينايي خود را از دست مي دهد.
7. نام شهید: محرم چگيني قشلاقي / سن: 34 / سایر توضیحات: قطعه 256 ردیف 146 شماره 13
8. نام شهید: مسعود خسروی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / سایر توضیحات: در بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.
9. نام شهید: عباس دیسناد / عنوان اجتماعی: کاسب/ سن:40/نحوه شهادت: با باتوم به ناحیه سر
10. نام شهید: رامين رمضانی / سن: 29 / نحوه شهادت: پس از آزادی از زندان به دليل لخته های خون موجود در سينه اش در بيمارستان بستری و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: قطعه 257 ردیف 46 شماره 32
11. نام شهید: محسن روح الامینی / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تير بازداشت شده / نحوه شهادت: در بازداشگاه کهریزک بر اثر ضرب وشتم شدید دچار شکستگی فک و نارسایی کلیه شده و بر اثر عدم رسیدگی به شهادت رسيده است .
12. نام شهید: اشکان سهرابی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته آی تی دانشگاه قزوین/ سن: 18 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: در محله خودشان، خیابان بوستان سعدی ، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله از سوی نیروهای بسیج به شهادت رسيده است.
13. نام شهید: امير حسين طوفانپور / سن: 32 / تاریخ شهادت: 29 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر تیرخوردگی ساق دست، پهلو وکمر و نیز آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر بوده که داخل آن را با پنبه پرکرده بودند و شکستگی کامل بازویی که تیرخورده بود به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: روی صورت هم بینی به نظر شکسته می نمائید.
14. نام شهید: سعید عباسی فر گلچینی / عنوان اجتماعی: فروشنده کیف و کفش / سن: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر (احتمالا اصابت باطوم به سرش)تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
15. نام شهید: مصطفی غنیان / عنوان اجتماعی: دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: در هنگام گفتن تکبیر بر پشت بام در سعادت آباد تهران به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکر وي روز 28 خرداد تحت تدابیر شدید امنیتی در حرم اما رضا به خاک سپرده شده است.
16. نام شهید: علی فتحعلیان / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: روبروی مسجد لولاگر / سایر توضیحات: قطعه 9 ردیف 110 شماره 22
17. نام شهید: هادی فلاح منش/ عنوان اجتماعی: کاسب/ سن: 29 / محل شهادت: تهران/ سایر توضیحات: در قطعه 53 بهشت زهرا
18. نام شهید: احمد کارگر نجاتی / نحوه شهادت: بر اثر ضرب و شتم در بیمارستا جان باخته است / سایر توضیحات: قطعه 213 ردیف 15 شماره 35
19. نام شهید: بهزاد مهاجر / سن: 47 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه كهريزك بوده وپس از حدود 40 روز به خانواده اش تحویل شده است.
20. نام شهید: نادر ناصری / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان خوش، تهران / سایر توضیحات: در بابل به خاك سپرده شده است.
21. نام شهید: احمد نعيم آبادي / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / نحوه شهادت: توسط گردان177 عاشورا به ضرب گلوله به شهادت رسيده است.
22. نام شهید: مسعود هاشم زاده / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خيابان شادمان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به قلب و سوراخ کردن ریه، پارگی ریه و خونریزی داخلی و خارجی شدید به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در شمال كشور به خاك سپرده شده است.
23. نام شهید: مهدی کرمی / سن: 17 / تاریخ شهادت: 5 خرداد / محل شهادت: تقاطع جنت آباد وخیابان کاشانی، تهران / نحوه شهادت: با باطوم سر او له شده و با چاقو گلویش بریده شده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده است.
24. نام شهید: ناصر امیرنژاد / عنوان اجتماعی: دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در رشته هوا-فضا / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمد علی جناح، تهران / نحوه شهادت: در تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده و در یکی از روستاهای یاسوج به خاک سپرده شده است.
25. نام شهید: محمود رییسی نجفی/ عنوان اجتماعی: کارگر/ تاریخ شهادت: 7 تیر/ نحوه شهادت: براثر اصابت گلوله نیروهای مسلح / سایر توضیحات: در تاریخ 25 خرداد در میدان آزادی مورد ضرب و شتم و اصابت گلوله قرار میگیرد و 13 روز بعد در منزل خود به شهادت میرسد.
لیست دوم شامل اسامی شهدایی است که خانواده های آنها هنوز برای اعلام رسمی شهادت عزیز از دست رفته خود تحت فشار هستند و به مراجع رسمی اعلام شده از سوی مهندس موسوی و مهدی کروبی مراجعه نکرده اند.
26. نام شهید: مبینا احترامی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
27. نام شهید: ندا اسدي
28. نام شهید: سعيد اسماعيليخانببين / سن شهید: 23 / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است
29. نام شهید: مراد آقاسی
30. نام شهید: حسين اكبري / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است
31. نام شهید: واحد اكبري / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 34 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پهلو به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شده است.
32. نام شهید: محسن انتظامی
33. نام شهید: محسن ایمانی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
34. نام شهید: فاطمه براتی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
35. نام شهید: محمد حسين برزگر / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: ميدان هفت تير، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شده است.
36. نام شهید: جعفر بروايه / عنوان اجتماعی: استاد دانشگاه چمران اهواز و دانشجوي مقطع دكتراي دانشگاه تهران / محل شهادت: ميدان بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشكي قانوني علت شهادت وي را خونريزي مغزي اعلام كرده است.
37. نام شهید: یعقوب بروایه / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي ارشد رشته نمايش در دانشكده هنر ومعماري دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 4 تير / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله نيروهاي بسيج از بام مسجد لولاگر به شهادت رسيده است
38. نام شهید: سرور برومند / سن شهید: 58 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران
39. نام شهید: حامد بشارتی / سن شهید: 26 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
40. نام شهید: فرزاد جشني / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: تهران
41. نام شهید: بهمن جنابی / عنوان اجتماعی: شاغل در مغازه نصب و تعمیرات شوفاژ / سن شهید: 20 / محل شهادت: تهران
42. نام شهید: محسن حدادي / عنوان اجتماعی: برنامه نویس كامپيوتر / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان نصرت، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله بر پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شده است.
43. نام شهید: شلير خضري / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: بهارستان، تهران
44. نام شهید: فاطمه رجب پور / سن شهید: 38 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران
45. نام شهید: بابک سپهر / سن شهید: 35 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
46. نام شهید: فهيمه سلحشور / عنوان اجتماعی: ديپلم / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان ولي عصر، تهران بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 24 خرداد بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به بيمارستان منتقل شده و در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيده است.
47. نام شهید: تينا سودي / عنوان اجتماعی: دانشجو / تاریخ شهادت: 30 خرداد / نحوه و محل شهادت: ميدان انقلاب، تهران بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.
48. نام شهید: حسن شاپوری
49. نام شهید: علي شاهدي / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت:تهرانپارس، تهران / سایرتوضیحات: بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري، به دلايل نامعلوم به شهادت رسيده است. پزشكي قانوني علت شهادت وي را نامشخص اعلام كرد، اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به شهادت رسیده است.
50. نام شهید: کسری شرفی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
51. نام شهید: کامبیز شعاعی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
52. نام شهید: داوود صدري / عنوان اجتماعی: کسبهی محلهی سلسبيل / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مسجد لولاگر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است.
53. نام شهید: سيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس حسابداري / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آذربايجان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
54. نام شهید: وحيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس زبان انگليسي / سن شهید: 29 / تاریخ شهادت: 3 تير / محل شهادت: بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شده است.
55. نام شهید: حسين طهماسبی / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خيابان نوبهار، كرمانشاه / نحوه شهادت: مورد حملهی مأموران مسلح وابسته به دولت قرار گرفته و در اثر ضربات وارده به شهادت رسيده است.
56. نام شهید: سالار طهماسبي / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان جمهوري، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شده است.
57. نام شهید: ميثم عبادي / عنوان اجتماعی: شاگرد فرش فروش / سن شهید: 17 / محل شهادت: صادقيه، تهران
58. نام شهید: ابوالفضل عبدالهي / عنوان اجتماعی: فوق ديپلم برق / سن شهید: 21 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مقابل دانشگاه صنعتي شريف، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پشت سر به شهادت رسيده است / نحوه شهادت: 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شده است.
59. نام شهید: حميد عراقي / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.
60. نام شهید: پور كاوه علي / سن شهید: 19 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران
61. نام شهید: حسین الف / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: اصفهان
62. نام شهید: رضا فتاحی
63. نام شهید: پريسا كلي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل رشته ادبيات / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت: بلوار كشاورز، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به گردن به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
64. نام شهید: مصطفي كيارستمي / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 تير / نحوه شهادت: مقابل دانشگاه تهران بر اثر اصابت باتوم به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: شركت در نمازجمعه
65. نام شهید: محمد کامرانی / سن شهید: 18 / تاریخ شهادت: 18 تير بازداشت شده / محل شهادت: در بازداشتگاه کهریزک بر اثر ضرب و شتم شدید ودچار نارسایی کلیوی شده و در بیمارستان به خانواده اش تحویل می شود / نحوه شهادت: بر اثر جراحات وارد شده در بيمارستان مهر به شهادت رسيده است.
66. نام شهید: حميد مداح شورچه / عنوان اجتماعی: فعال در ستاد مرکزی ميرحسين موسوی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: مشهد / نحوه شهادت: چند روز بعد از آزادی به دليل شدت جراحات وارده به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشکی قانونی علت شهادت وی را خونريزی مغزی اعلام کرده است.
67. نام شهید: مریم مهرآذین / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای انتظامی به شهادت رسيده است.
68. نام شهید: ترانه موسوی / تاریخ شهادت: 7 تير / محل دستگیری: مسجد قبا، تهران / سایر توضیحات:پيكر وي در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده است.
69. نام شهید: ایمان نمازی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته عمران دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / نحوه شهادت: براثر حمله نيروهای یگان ويژه و مامورین لباس شخصی به شهادت رسيده است.
70. نام شهید: محمد نيكزادي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل عمران / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: ميدان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در قطعه 257 به خاك سپرده شده است.
71. نام شهید: ايمان هاشمي / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به چشم به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
72. نام شهید: میلاد یزدان پناه / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسيده است.
۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه
آقایون علما خاک بر سرتون
اعتقاد داشته باشی یا نه وقتی ماجرای عاشورا رو از تمام زنگوله هایی که بهش بستن رها کنی وتوی سکوت ذهنت به اصلش نگاه کنی یه چیزهایی توش هست که تکونت می ده. کاری می کنه از خودت بپرسی چه جوری شد که دورترین آدم از اون اعتقادات سوار اسب قدرت شد و نوه ی پیامبری که دین رو آورده بود توی روز روشن جلوی چشم اون همه آدمی که خودشون رو مسلمون می دونستند و خیلی هاشون از صحابی پیامبر بودن قصابی کرد. همیشه از خودم می پرسیدم چه جوری شد که این بساط پهن شد؟ حالا ، ولی دیگه تعجب نمی کنمآهای آقایون علما یی که هزار و چهارصد سال از این راه نون می خورین وهر محرم که میشه می رین بالای منبر که حیف که امروز عاشورا نیست واینجا کربلا تا با ظلم بجنگیم و شربت شهادت رو بزنیم بالا که مرگ با عزت شرف داره به زندگی با ذلت. لطفا خفه شید این روزها کاملا مشخصه که اگه اینجا کربلا بود و امروز عاشورا ,کیا حسینی بودن و کیا یزیدی و کیا می چپیدن تو خونه هاشون و صداشون بالا نمی اومد. اگه ذره ای آزاده گی تو وجودتون بود دیگه اسم حسین رو هم نمی آوردین
۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه
پشتیبان لباس شخصی ها کیست؟
در حالیکه رسانههای حامی دولت و مخالفان نظام، سعی دارند عوامل برخورد با مردم را نیروهای نظامی و انتظامی جلوه دهند، بررسیهای خبرنگار «آینده» نشان میدهد بسیاری از نیروهای لباس شخصی که در ناآرامیهای پس از انتخابات به ضرب و جرح مردم پرداختهاند، توسط 5 تن از مداحان معروف تهران سازماندهی شدهاند.
به گزارش خبرنگار «آینده»، این افراد که جزو افراد جاهل و مریدان این 5 مداح معروف هستند، با درخواست برخی چهرههای سیاسی از این مداحان، سازماندهی شده و با ابزارهایی نظیر زنجیر، میله آهن، چاقو و پنجه بکس اقدام به ضرب و جرح مردم در خیابانهای تهران میکردند.
گفته میشود ح-س یکی از این 5 مداح که سابقه درگیریهای فیزیکی در دهه گذشته را نیز دارد، خود شخصاً در برخورد با مردم حضوری فعال داشته است.
یکی از مداحان هم که رابطه فامیلی با یکی از مقامات دارد، در صحنه درگیریها دیده شده است
.
گفتنی است انتشار اخبار و گزارشهای مکرر از ضرب و جرح بیرحمانه و بدون مجوز مردم از 23 خرداد تا اوایل مرداد، موجب شده است انگشت اتهام به سوی مأموران نیروی انتظامی و سپاه پاسداران نشانه رود؛ اما فرماندهان انتظامی و نظامی در پیگیریهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بازرسان مقامات عالی رتبه اظهار کردهاند:
اکثر برخوردهای فیزیکی و بیدلیل با مردم توسط افراد غیر مأمور که توسط برخی چهرههای سیاسی که مسئولیت اجرایی نیز دارند و از طریق 5 مداح معروف سازماندهی شدهاند، انجام شده است.
منبع : www.ayandenews.com
به گزارش خبرنگار «آینده»، این افراد که جزو افراد جاهل و مریدان این 5 مداح معروف هستند، با درخواست برخی چهرههای سیاسی از این مداحان، سازماندهی شده و با ابزارهایی نظیر زنجیر، میله آهن، چاقو و پنجه بکس اقدام به ضرب و جرح مردم در خیابانهای تهران میکردند.
گفته میشود ح-س یکی از این 5 مداح که سابقه درگیریهای فیزیکی در دهه گذشته را نیز دارد، خود شخصاً در برخورد با مردم حضوری فعال داشته است.
یکی از مداحان هم که رابطه فامیلی با یکی از مقامات دارد، در صحنه درگیریها دیده شده است
.
گفتنی است انتشار اخبار و گزارشهای مکرر از ضرب و جرح بیرحمانه و بدون مجوز مردم از 23 خرداد تا اوایل مرداد، موجب شده است انگشت اتهام به سوی مأموران نیروی انتظامی و سپاه پاسداران نشانه رود؛ اما فرماندهان انتظامی و نظامی در پیگیریهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بازرسان مقامات عالی رتبه اظهار کردهاند:
اکثر برخوردهای فیزیکی و بیدلیل با مردم توسط افراد غیر مأمور که توسط برخی چهرههای سیاسی که مسئولیت اجرایی نیز دارند و از طریق 5 مداح معروف سازماندهی شدهاند، انجام شده است.
منبع : www.ayandenews.com
۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه
آنچه میخوانيد واقعيت است نه حکايت
پا به هستی گذاشتيم که بخنديم يا بگرييم؟
اين مرگ است که بر ما سايه افکنده يا حياتی است دو باره؟
«کارلوس فوئنتس»
محال است بگذارم از اينجا بری!
دوشنبه 12 امرداد
حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصفناپذير، بیرحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره میشود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم میگذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يکصدا فریاد میزند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پيادهرو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین میاندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میانسال كه دهانبندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی میکرد او را به سمت پيادهرو بکشاند تا از چنگ گاردیها رهايی بيابد. یكی از گاردیهای ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين میکَنَد و به داخل جوی آب پرت میكند.
زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان میكند. زنان و مردان دیگر به هم میگویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردیها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان میكشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلتها، دستانش را از پشت با دستبند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور میپرد و در پشت پسر جوان مینشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت میكند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره میكنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش میگردند.
از آنسوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب میآمدند و از دور نظارهگر فریادهای خشمآگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلتها میبندند. موتورها در نقطهای متوقف میگردند که جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی، بهطور دقيق میتوانستند چهره وحشتزده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میانسال مردم را تشویق میكند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!
حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفتهاند و مردی میانسال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمیگذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی میزنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يکريز جیغ و فریاد میکشيدند، فرمانده سست میشود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بیگناه گردد، زانو بر زمين میزند، پاهای فرمانده را محکم میگيرد و جیغکشان میگويد: محال است بذارم از اینجا بری! باید آزادش كنی!
این صحنه مقاومت شكوهمند و همدردی بینظیر انسانها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد .
جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویقآمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانهاش میگفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم
اين مرگ است که بر ما سايه افکنده يا حياتی است دو باره؟
«کارلوس فوئنتس»
محال است بگذارم از اينجا بری!
دوشنبه 12 امرداد
حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصفناپذير، بیرحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره میشود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم میگذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يکصدا فریاد میزند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پيادهرو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین میاندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میانسال كه دهانبندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی میکرد او را به سمت پيادهرو بکشاند تا از چنگ گاردیها رهايی بيابد. یكی از گاردیهای ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين میکَنَد و به داخل جوی آب پرت میكند.
زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان میكند. زنان و مردان دیگر به هم میگویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردیها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان میكشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلتها، دستانش را از پشت با دستبند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور میپرد و در پشت پسر جوان مینشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت میكند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره میكنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش میگردند.
از آنسوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب میآمدند و از دور نظارهگر فریادهای خشمآگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلتها میبندند. موتورها در نقطهای متوقف میگردند که جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی، بهطور دقيق میتوانستند چهره وحشتزده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میانسال مردم را تشویق میكند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!
حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفتهاند و مردی میانسال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمیگذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی میزنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يکريز جیغ و فریاد میکشيدند، فرمانده سست میشود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بیگناه گردد، زانو بر زمين میزند، پاهای فرمانده را محکم میگيرد و جیغکشان میگويد: محال است بذارم از اینجا بری! باید آزادش كنی!
این صحنه مقاومت شكوهمند و همدردی بینظیر انسانها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد .
جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویقآمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانهاش میگفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم
۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه
چرا علی تنهاست؟ محسن کدیور، راه سبز
علیرغم اینکه بسیجیهای محترم، با شور و حرارت تمام در هر نماز جمعه و دیگر مراسم سیاسی مذهبی با شعار سازمانی خود "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" با شبیه سازی با صدر اسلام، اعلام می کنند که با بودن ایشان در گرد آقا و مقتدایشان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، معظم له، برخلاف امام علی ابن ابی طالب (ع) در نیمه دوم دهه چهارم هجری در شهر کوفه تنها نیستند؛ اما به نظر می رسد بر خلاف این شعار آشنا، علی بتدریج تنها شده است، بسیار تنها. زیرا در کنار خیل بسیجیهائی که بالاخره به لحاظ سازمانی و مقررات شبه نظامی نمی توانند علی را تنها بگذارند، ملاک تنها نبودن درادبیات رایج شیعی، برخورداری از پشتیبانی قابل توجه علما، فقها و مراجع است. بیشک تنهائی علی با سیاهی لشکرعزیزانی که بالاخره علیرغم شور و احساس غیر قابل انکار برخی، حقوق می گیرند، رفع نمی شود.اما علی در حوزه تنهاست. اخیرا تعداد حامیانش در میان علمای شاخص به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. در میان مراجع تنها یک نفر به رئیس جمهور نورچشمی معظم له تبریک گفت و اتفاقا آن یک نفر هم از دیدگاه جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم در زمره «مراجع جائز التقلید» به حساب نمی آید. (برای اطمینان بیشتر به سایت این تشکل حوزوی مراجعه کنید.) پس از مراجع در میان علمائی که در حوزه قم اصطلاحا آیت الله محسوب می شوند کسانی که پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، ایشان را فصل الخطاب دانستند عبارتند از حضرات آیات شیخ محمد یزدی، شیخ محدتقی مصباح یزدی و شیخ مرتضی مقتدائی. حتی ائمه جمعه قم (حضرات آیات امینی، جوادی آملی و استادی) هم با ظرافت خود را کنار کشیدند و بر تفکیک قوا تأکید کردند و از راهپیمائی هتاکانه برخی طلاب در قم گلایه کردند.آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عدهاي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقامهاي پائينتر اجازه نداشتند.» با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذیصلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند. در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد.به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيتهاي وارستهاي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد». معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمیفهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان میفهمند.لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند. دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند. سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است.درست است که ائمه محترم جمعه کشور و نمایندگان محترم ولی فقیه در نهادهای مختلف از جمله سپاه و ارتش و بسیج و ادارات و ... همگی قاطبتا از تصمیمات اخیر معظم له حمایت کامل کرده اند، اما تمام این سروران از منصوبین معظمله هستند و از ایشان حقوق می گیرند و در صورت عدم حمایت از مقام خود عزل میشوند، لذا پشتیبانی ایشان بواسطه عدم استقلالشان فاقد ارزش حقوقی است.نتیجه اینکه علی در میان عالمان دین و فقیهان اهل بیت به شدت تنهاست.اکنون پرسیدنی است چرا علی تنها شده است؟ پاسخ چندان دشوار نیست. علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است. قرآن به صراحت به پیامبر خدا می فرماید اگر خشن و غلیظ القلب باشی مردم از حولت پراکنده می شوند. راز تنهائی علی دور شدن از "رحماء بینهم" است.علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخهای منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد.امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید. آری امام علی (ع) اینگونه بود برادر بسیجیارزیابی راه علیهای زمانه، با امام علی (ع) چندان دشوار نیست. شیعیانِ امام علی (ع) هم منش و روش علوی را میشناسند، هم با راه و رسم اموی آشنایند. اگر کسی به زبان از علی (ع) بگوید اما مردم احساس کنند که دانسته یا ندانسته به راه خلفای بنی امیه می رود، او را تنها می گذارند. آنها فریب اسم علی را نمی خورند، مردم تشنه عدالت، آزادگی و ایثار امام علی (ع) اند، نه شیفته اسم بی مسمای او.امام علی (ع) 23 سال بخاطر عظمت اسلام از حق شخصی گذشت و چون مردم توانائیهای او را نشناختند و به او اقبال نکردند خانه نشین شد. این همان حدیثی است که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 25 تیر تهران از زبان پیامبر (ص) به آن اشاره کرد.علوی بودن یعنی وقتی حاکم دانست از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار نیست، حکومت را رها کند، چرا که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد. به قول ابن فهد حلی (رحمة الله علیه) حکمرانی بدون رضایت مردم مجاز نیست.اینکه مجمع روحانیون مبارز در بیانیه تاریخی 28 تیر خود برای برون رفت از بحران عدم مشروعیت نظام، رفراندم را پیشنهاد کرده به همین دلیل است. اگر میزان رأی مردم است، اکنون که اکثریت - یا به نظر حکومت حداقل یک سوم مردم - در امانتداری، صداقت و عدالت دست اندرکاران نظام شک کرده اند و علیرغم نصیحت مشفقان، حکومت در نزاعش با مردم به حکمیت مراجع هم تن نداد، تنها راه بازگرداندن جمهوریتِ در شرف احتضارِ نظام و زدودن تنهائی علی، تن دادن به رفراندم البته با ناظرانی امین و مورد اعتماد مردم است. مردم صاحبان اصلی نظام و مالک سرنوشت خودند. هرگونه تصرفی در ملک مشاع، بدون اجازه صاحبانش غصب و تصرف عدوانی محسوب شده، شرعا حرام است.علی برای رفع تنهائیش باید به میزان رأی مردم تن دهد، و با عمل به سیره علوی و سنت نبوی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کند. آن گاه همه مردم ایران با او خواهند بود و دیگر حقیقتا تنها نخواهد بود.خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
زنده باد آزادی.
مرگ بر دیکتاتور.
وقایع کهریزک، جنایت علیه بشریت
در شرایطی که وضعیت بازداشت شدگان باعث نگرانی بخش عمدهای از جامعه شده و وجود بازداشتگاههای غیرقانونی حتی به تایید رهبر نظام هم رسیده است، «موج سبز آزادی» گزارشهای تکاندهندهای را از برخی افراد آزاد شده از زندان و منابع دیگر دریافت کرده که نشاندهندهی وضعیت فاجعهبار و غیر انسانی حاکم بر بازداشتگاهها و زندانهای قانونی و غیرقانونی است.
بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» یک خانم محجبه که در روزهای تبلیغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سیدی «نود سیاسی» میکرده، به همین خاطر پس از انتخابات شناسایی و در منزل خود بازداشت میشود.
وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکیک و ناسزا به توهین و تحقیر وی میپرداختهاند و حتی مإموران مرد موهای او را میکشیده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار میدادهاند تا اعتراف کند که با برخی چهرههای سیاسی، رابطهی نامشروع داشته است. این گزارش حاکی است وی پیش از آزادی مجبور شده نوشتهای را امضا کند مبنی بر اینکه در زندان با وی هیچگونه بدرفتاری نشده و حتی هفتهای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!
گزارش دیگری که یکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به این پاسگاه، وی و دیگر بازداشت شدگان به شدت کتک خوردهاند. او همچنین یکی از شکنجههای تحقیرآمیز صورت گرفته را اینگونه توصیف کرده که: بازداشتیها را در کف توالت پاسگاه میخواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان میگذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت میکرد.
وی همچنین فاش کرده که در یک مورد که سربازی از این کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و سپس او هم بازداشت شده است. وی در عین حال خبر داده که از همان روزهای ابتدایی، در حین کتک زدن بازداشتیها، مرتبا در پاسگاه فحشهای رکیک به هاشمی و خاتمی و موسوی میدادهاند.
موضوع دیگری که در دو روز اخیر و به دنبال شهادت فرزند یکی از مسئولان دولت نهم به رسانهها درز کرده، ابتلای احتمالی برخی بازداشت شدگان به بیماری مننژیت است؛ طوری که ابتدا سردار علایی در یادداشت خود فاش کرد که وزیر بهداشت از توزیع گسترده و البته دیرهنگام واکسن مننژیت در زندانها و بازداشتگاهها خبر داده، سپس مدیرکل زندانهای قوه قضاییه تایید کرده که تنها در اوین به 4000 زندانی واکنس مننژیت تزریق شده و دست آخر سخنگوی کمیسیون امنیت ملی خبر داده که سعید مرتضوی در جلسهی این کمیسیون ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روحالامینی به علت ابتلا به بیماری مننژیت درگذشتهاند.
در این باره، یک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با «موج سبز آزادی» از رسانهها و نمایندگان مجلس خواست وزیر بهداشت تا در صورت صحت این ادعا، نوع مننژیت این دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژیت این دو شهید از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگیرشدگان و حتی مردم را تهدید میکند و باید سریعا نسبت به واکسینه کردن مردم و توزیع داروهای آنتیبیوتیک و پیشگیری (Prophylaxis) اقدام شود.
همچنین در گزارش دیگری که از سوی نزدیکان یک جوان بازداشت شده به «موج سبز آزادی» رسیده، تصریح شده که این جوان که به تازگی آزاد شده و جرم وی بازگشت از لندن بوده! از لحاظ روحی چنان وضعیت اسفناکی دارد که برای جلوگیری از خودکشی، او را در منزل به تخت بستهاند.
اما تکاندهندهترین گزارشها در این میان به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک اختصاص دارد که بر اساس گزارشهای موثق و متعدد، تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائممقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره میشود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است.
شاهدان عینی و بازداشتیهای آزاد شده از کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه غیر قانونی را اینگونه توصیف میکنند:
در یک سولهی 200 متری بدون وجود دستگاههای تهویهی هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدنهایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتادهاند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری میشوند. بازداشتشدهها حدود 100 نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شدهاند. آنها صف می کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقهای از هوای بیرون تنفس کنند.
هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی میکند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میدهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر میآید، بچهها به خود میلرزند و میفهمند که رادان آمده.
یکی از بازداشتیها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجهگران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشتشدهها به اوین منتقل میشوند و فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان میسپارد.
از دیگر شکنجهها در کهریزک آن است که بدنها را خیس میکنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشتشدهها را کتک میزنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.
بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» یک خانم محجبه که در روزهای تبلیغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سیدی «نود سیاسی» میکرده، به همین خاطر پس از انتخابات شناسایی و در منزل خود بازداشت میشود.
وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکیک و ناسزا به توهین و تحقیر وی میپرداختهاند و حتی مإموران مرد موهای او را میکشیده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار میدادهاند تا اعتراف کند که با برخی چهرههای سیاسی، رابطهی نامشروع داشته است. این گزارش حاکی است وی پیش از آزادی مجبور شده نوشتهای را امضا کند مبنی بر اینکه در زندان با وی هیچگونه بدرفتاری نشده و حتی هفتهای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!
گزارش دیگری که یکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به این پاسگاه، وی و دیگر بازداشت شدگان به شدت کتک خوردهاند. او همچنین یکی از شکنجههای تحقیرآمیز صورت گرفته را اینگونه توصیف کرده که: بازداشتیها را در کف توالت پاسگاه میخواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان میگذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت میکرد.
وی همچنین فاش کرده که در یک مورد که سربازی از این کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و سپس او هم بازداشت شده است. وی در عین حال خبر داده که از همان روزهای ابتدایی، در حین کتک زدن بازداشتیها، مرتبا در پاسگاه فحشهای رکیک به هاشمی و خاتمی و موسوی میدادهاند.
موضوع دیگری که در دو روز اخیر و به دنبال شهادت فرزند یکی از مسئولان دولت نهم به رسانهها درز کرده، ابتلای احتمالی برخی بازداشت شدگان به بیماری مننژیت است؛ طوری که ابتدا سردار علایی در یادداشت خود فاش کرد که وزیر بهداشت از توزیع گسترده و البته دیرهنگام واکسن مننژیت در زندانها و بازداشتگاهها خبر داده، سپس مدیرکل زندانهای قوه قضاییه تایید کرده که تنها در اوین به 4000 زندانی واکنس مننژیت تزریق شده و دست آخر سخنگوی کمیسیون امنیت ملی خبر داده که سعید مرتضوی در جلسهی این کمیسیون ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روحالامینی به علت ابتلا به بیماری مننژیت درگذشتهاند.
در این باره، یک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با «موج سبز آزادی» از رسانهها و نمایندگان مجلس خواست وزیر بهداشت تا در صورت صحت این ادعا، نوع مننژیت این دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژیت این دو شهید از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگیرشدگان و حتی مردم را تهدید میکند و باید سریعا نسبت به واکسینه کردن مردم و توزیع داروهای آنتیبیوتیک و پیشگیری (Prophylaxis) اقدام شود.
همچنین در گزارش دیگری که از سوی نزدیکان یک جوان بازداشت شده به «موج سبز آزادی» رسیده، تصریح شده که این جوان که به تازگی آزاد شده و جرم وی بازگشت از لندن بوده! از لحاظ روحی چنان وضعیت اسفناکی دارد که برای جلوگیری از خودکشی، او را در منزل به تخت بستهاند.
اما تکاندهندهترین گزارشها در این میان به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک اختصاص دارد که بر اساس گزارشهای موثق و متعدد، تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائممقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره میشود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است.
شاهدان عینی و بازداشتیهای آزاد شده از کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه غیر قانونی را اینگونه توصیف میکنند:
در یک سولهی 200 متری بدون وجود دستگاههای تهویهی هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدنهایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتادهاند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری میشوند. بازداشتشدهها حدود 100 نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شدهاند. آنها صف می کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقهای از هوای بیرون تنفس کنند.
هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی میکند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میدهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر میآید، بچهها به خود میلرزند و میفهمند که رادان آمده.
یکی از بازداشتیها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجهگران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشتشدهها به اوین منتقل میشوند و فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان میسپارد.
از دیگر شکنجهها در کهریزک آن است که بدنها را خیس میکنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشتشدهها را کتک میزنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.
بیایید سواری نگیریم!!!
«بروم؟ نروم؟ آیا امروز به تجمع معترضان بپیوندم؟ هزینهی مشارکت در تجمع خیلی زیاد است. خیلیها دستگیر شدهاند، عدهای کشته، بعضیها ناپدید، برخی هم شناسایی. به ریسکاش میارزد؟ بروم؟ نروم؟» در این یادداشت میخواهم استدلال کنم منطق پاسخگویی بسیاری از شهروندان ایرانی به پرسشهایی از این دست پس از 22 خرداد تا حد زیادی دچار نوعی دگرگونی ماهوی شده است: اگر بسیاری از شهروندان پیش از 22 خرداد میکوشیدند از زیر کارِ کنش همگانی درروند و سواری مجانی بگیرند اما پس از 22 خرداد بدین سو گرایش یافتهاند که تلاش کنند با تمام قوا فعال باشند و در کنش همگانیْ شرکت کنند و باصطلاح هزینه بپردازد. این دگرگونی ماهوی را گذار از «منطق اولسونی» به «منطق هیرشمنی» برای تصمیمگیری در زمینهی مشارکت یا عدم مشارکت در کنش همگانی مینامم. مدعایم اجمالاً عبارت از این است که منطق تصمیمگیری اولسونی میان بسیاری از شهروندان هر چه کمرنگتر شده است و منطق تصمیمگیری هیرشمنی هر چه پررنگتر. یکی از عوامل استمرار جنبش اعتراضیِ پس از 22 خرداد چهبسا همین انقباض منطق اولسونی و انبساط منطق هیرشمنی میان بخشهای گستردهای از شهروندان ایرانی باشد. همین دگرگونی است که احتمالاً مرکز ثقل حیات ایرانی را جابهجا خواهد کرد. پیش از هر چیز باید این دو نوع منطق تصمیمگیری را قدری شرح دهم.
بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، کنشگرِ عقلانی درواقع موجسوار است، سواریگیرندهی رایگان، کسی که به این خیال در کنشِ جمعی شرکت نمیکند که دیگران به جای او مشارکت کنند. مَنسِر اولسون استدلال میکرد که تا چه حد نامحتمل است شهروندان در کنش جمعی شرکت کنند، ولو فایدههای پیامد بالقوهی آن کنش برای فرد از هزینههای مشارکتش هم بیشتر باشد. مبنای استدلال اولسون نیز عمدتاً پدیدهی سواری مجانی بود: ازآنجاکه پیامد کنش جمعی عبارت است از نوعی خیر همگانی که همهکس بدون مشارکت میتواند از آن بهرهمند شود، فرد وسوسه میشود از شرکت در کنش همگانی امتناع ورزد، آنهم به این امید که دیگران به جای او تلاش کنند. در نتیجه، هر کس صبر میکند تا دیگری آستین بالا بزند. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، فرد عقلایی خود را کنار میکشد و منتظر اقدام دیگران میشود تا بدون پرداخت هزینه به فواید تحقق هدف مشترک دست یابد، آنهم مبتنی بر تحلیل هزینه و فایده.
آنقدر که به فعالیتهای سیاسیِ پرهزینه برمیگردد، منطق تصمیمگیری بخش عمدهای از شهروندان ایرانی برای مشارکت در کنشهای دستهجمعیِ پرهزینه طی سالیان پس از جنگ هشتساله تا بیستودوم خرداد به منطق اولسونی بیشتر شباهت داشت. کنش سیاسی بخشهای گستردهای از شهروندان ایرانی در حوزهی سیاست به کمهزینهترین نوع کنش سیاسی منحصر میشد: مشارکت در انتخابات یا تحریم انتخابات، رأیدادن یا رأیندادن. نمیخواهم بگویم شهروندان ایرانی از 22 خرداد به بعد با منطق اولسونی کاملاً خداحافظی کردهاند. خیر، چنین نیست. اما نشانههای فراوانی از ظهور نوع دیگری از منطق در تصمیمگیریهاشان برای مشارکت یا عدممشارکت در کنش جمعی مشاهده میشود: منطق هیرشمنی.
بنا بر منطق هیرشمنی، تفکیک دقیق میان هزینهها و فایدههای مشارکت در کنش همگانی چندان هم امکانپذیر نیست، زیرا در اینجا با نوعی درهمریختگی میان تلاش برای تحقق هدف همگانی از یکسو و خودِ تحقق هدف همگانی از دیگر سو مواجه هستیم، با نوعی درهمریختگی میان آنچه باید هزینه تلقی شود و آنچه باید فایده به حساب آید. آلبرت هیرشمن استدلال میکند که تلاش برای تحقق هدف همگانی غالباً طعمِ دستیابی به هدف همگانی را حتی پیش از دستیابی در خود حمل میکند. کنش همگانی به دستهای از فعالیتهای انسان تعلق دارد که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی و رستگاری را دربرمیگیرد. فعالیتهایی از این دست تا حد زیادی پاداش خود را در خود حمل میکنند. سختیها و مخاطرههایی که حین تلاش برای دستیابی به هدف همگانی از سر گذرانده میشود به بخشِ لاینفکی از خودِ تحقق هدف همگانی بدل میشود. عطشِ دستیابی به هدف همگانی در متنِ تلاش برای تحقق هدف همگانی است که فرومینشیند. شاهد نیز قولی است از بلز پاسکال: «امیدی که مسیحیان برای برخورداری از خیرِ نامتناهی دارند با تمتعِ واقعی آمیخته است.... آنان امیدِ قدسی دارند، آرزوی نجات از بیعدالتی، و البته بهرهای نیز از آن.» بدینسان، وقتی تلاش برای تحقق هدف همگانی و خودِ تحقق هدف همگانی با هم درمیآمیزند، تلاش برای تحقق هدف همگانی که بنا بر منطق اولسونی باید در ردیف هزینهها جای داده شود مطابق با منطق هیرشمنی بهناگاه بخشی از فایدهها از کار درمیآید، باری، آنچه پیشترها هزینه به حساب میآمد به شکل فایده حلول مییابد و آکنده از تجربهی لذت میشود. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری هیرشمنی برای مشارکت یا عدم مشارکت در کنش همگانی، فایدهی خالص کنش همگانی برای فرد نه تفاضل فواید و هزینههای کنش همگانی بلکه حاصلجمع این دو مقدار است. بر اساس چنین منطقی، ازآنجاکه هدف کنش همگانی معمولاً نوعی خیر همگانی است که برای همگان فراهم میشود، یگانه شیوهای که فرد از رهگذرش میتواند فایدهای را که از کنش همگانی عایدش میشود افزایش دهد عبارت است از تشدید مشارکت خویش در کنش همگانی. فرد عقلایی با منطق اولسونی از زیر کارِ کنش همگانی درمیرود و سواری مجانی میگیرد اما با منطق هیرشمنی حتی تلاش خواهد کرد با تمام قوا فعال باشد و در کنش همگانیْ مشارکت داشته باشد و باصطلاح هزینه بپردازد. فرد عقلایی، در منطق هیرشمنی، اگر سواری مجانی بگیرد فقط کلاه سر دیگرانی که سواری مجانی دادهاند نمیگذارد بلکه اول از همه سر خودش کلاه گذاشته است.
اگر چنین باشد، به جرأت میتوان گفت دگرگونی بنیادینی در منطق تصمیمگیری بسیاری از شهروندان ایرانی برای مشارکت در دستهای از فعالیتها که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی را دربرمیگیرد رخ داده است. همین دگرگونی است که چهبسا مایهی جابهجایی مرکز ثقل حیات ایرانی شود. حکمرانی بر شهروندانی که چنین تحولی را از سر گذرانده باشند قواعد بسیار متفاوتی را میطلبد. تنش میان قواعد قدیمی بازی و قواعد موردنیازِ جدید برای حکمرانی بر شهروندانی از این دست اما فقط به شعلههای آتش همین دگرگونی خواهد دمید.
جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، کنشگرِ عقلانی درواقع موجسوار است، سواریگیرندهی رایگان، کسی که به این خیال در کنشِ جمعی شرکت نمیکند که دیگران به جای او مشارکت کنند. مَنسِر اولسون استدلال میکرد که تا چه حد نامحتمل است شهروندان در کنش جمعی شرکت کنند، ولو فایدههای پیامد بالقوهی آن کنش برای فرد از هزینههای مشارکتش هم بیشتر باشد. مبنای استدلال اولسون نیز عمدتاً پدیدهی سواری مجانی بود: ازآنجاکه پیامد کنش جمعی عبارت است از نوعی خیر همگانی که همهکس بدون مشارکت میتواند از آن بهرهمند شود، فرد وسوسه میشود از شرکت در کنش همگانی امتناع ورزد، آنهم به این امید که دیگران به جای او تلاش کنند. در نتیجه، هر کس صبر میکند تا دیگری آستین بالا بزند. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، فرد عقلایی خود را کنار میکشد و منتظر اقدام دیگران میشود تا بدون پرداخت هزینه به فواید تحقق هدف مشترک دست یابد، آنهم مبتنی بر تحلیل هزینه و فایده.
آنقدر که به فعالیتهای سیاسیِ پرهزینه برمیگردد، منطق تصمیمگیری بخش عمدهای از شهروندان ایرانی برای مشارکت در کنشهای دستهجمعیِ پرهزینه طی سالیان پس از جنگ هشتساله تا بیستودوم خرداد به منطق اولسونی بیشتر شباهت داشت. کنش سیاسی بخشهای گستردهای از شهروندان ایرانی در حوزهی سیاست به کمهزینهترین نوع کنش سیاسی منحصر میشد: مشارکت در انتخابات یا تحریم انتخابات، رأیدادن یا رأیندادن. نمیخواهم بگویم شهروندان ایرانی از 22 خرداد به بعد با منطق اولسونی کاملاً خداحافظی کردهاند. خیر، چنین نیست. اما نشانههای فراوانی از ظهور نوع دیگری از منطق در تصمیمگیریهاشان برای مشارکت یا عدممشارکت در کنش جمعی مشاهده میشود: منطق هیرشمنی.
بنا بر منطق هیرشمنی، تفکیک دقیق میان هزینهها و فایدههای مشارکت در کنش همگانی چندان هم امکانپذیر نیست، زیرا در اینجا با نوعی درهمریختگی میان تلاش برای تحقق هدف همگانی از یکسو و خودِ تحقق هدف همگانی از دیگر سو مواجه هستیم، با نوعی درهمریختگی میان آنچه باید هزینه تلقی شود و آنچه باید فایده به حساب آید. آلبرت هیرشمن استدلال میکند که تلاش برای تحقق هدف همگانی غالباً طعمِ دستیابی به هدف همگانی را حتی پیش از دستیابی در خود حمل میکند. کنش همگانی به دستهای از فعالیتهای انسان تعلق دارد که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی و رستگاری را دربرمیگیرد. فعالیتهایی از این دست تا حد زیادی پاداش خود را در خود حمل میکنند. سختیها و مخاطرههایی که حین تلاش برای دستیابی به هدف همگانی از سر گذرانده میشود به بخشِ لاینفکی از خودِ تحقق هدف همگانی بدل میشود. عطشِ دستیابی به هدف همگانی در متنِ تلاش برای تحقق هدف همگانی است که فرومینشیند. شاهد نیز قولی است از بلز پاسکال: «امیدی که مسیحیان برای برخورداری از خیرِ نامتناهی دارند با تمتعِ واقعی آمیخته است.... آنان امیدِ قدسی دارند، آرزوی نجات از بیعدالتی، و البته بهرهای نیز از آن.» بدینسان، وقتی تلاش برای تحقق هدف همگانی و خودِ تحقق هدف همگانی با هم درمیآمیزند، تلاش برای تحقق هدف همگانی که بنا بر منطق اولسونی باید در ردیف هزینهها جای داده شود مطابق با منطق هیرشمنی بهناگاه بخشی از فایدهها از کار درمیآید، باری، آنچه پیشترها هزینه به حساب میآمد به شکل فایده حلول مییابد و آکنده از تجربهی لذت میشود. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری هیرشمنی برای مشارکت یا عدم مشارکت در کنش همگانی، فایدهی خالص کنش همگانی برای فرد نه تفاضل فواید و هزینههای کنش همگانی بلکه حاصلجمع این دو مقدار است. بر اساس چنین منطقی، ازآنجاکه هدف کنش همگانی معمولاً نوعی خیر همگانی است که برای همگان فراهم میشود، یگانه شیوهای که فرد از رهگذرش میتواند فایدهای را که از کنش همگانی عایدش میشود افزایش دهد عبارت است از تشدید مشارکت خویش در کنش همگانی. فرد عقلایی با منطق اولسونی از زیر کارِ کنش همگانی درمیرود و سواری مجانی میگیرد اما با منطق هیرشمنی حتی تلاش خواهد کرد با تمام قوا فعال باشد و در کنش همگانیْ مشارکت داشته باشد و باصطلاح هزینه بپردازد. فرد عقلایی، در منطق هیرشمنی، اگر سواری مجانی بگیرد فقط کلاه سر دیگرانی که سواری مجانی دادهاند نمیگذارد بلکه اول از همه سر خودش کلاه گذاشته است.
اگر چنین باشد، به جرأت میتوان گفت دگرگونی بنیادینی در منطق تصمیمگیری بسیاری از شهروندان ایرانی برای مشارکت در دستهای از فعالیتها که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی را دربرمیگیرد رخ داده است. همین دگرگونی است که چهبسا مایهی جابهجایی مرکز ثقل حیات ایرانی شود. حکمرانی بر شهروندانی که چنین تحولی را از سر گذرانده باشند قواعد بسیار متفاوتی را میطلبد. تنش میان قواعد قدیمی بازی و قواعد موردنیازِ جدید برای حکمرانی بر شهروندانی از این دست اما فقط به شعلههای آتش همین دگرگونی خواهد دمید.
جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
زنده باد آزادی
مرگ بر دیکتاتور
۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه
خاطرات سیدصادق طباطبایی
از کتاب خاطرات سیدصادق طباطبایی
در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی ازتهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. جنب و جوشی که در شهر کوچک قم آن روز به وجود آمده بود، خیلی زود متوجه منزل پدربزرگم آیتالله صدرالدین صدر شد. حوالی عصر بودکه موج جمعیت که بسیار برآشفته بودند، به منزل پدربزرگم آمدند. تا آنجا که درخاطرم مانده است آیتالله صدرالدین صدر در منزل نبودند، ولی خیلی زود باخبر شدند و به منزل آمدند. هنگام ورود ایشان، طلبهی جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایرادمیکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعد از دیدار با آیتالله صدر آن جمعیت برآشفته با وساطت آیتالله صدر به منزل آیتالله حاج سید محمد تقی خوانساری که در نزدیکیمنزل ما بود رفتند.. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی راداشتند که ظاهرا ایشان آن ها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله بروجردی ، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه(ظاهرا پدر همین آیتالله فاضل لنکرانی، مرجع معاصر) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و میپرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای اوبگذارند. شخص دیگری که ظاهرا مرحوم آیتالله کبیر، از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است میپرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب میگویند، اشکال بزرگ این امر در این جا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشودمقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که بهجان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود. منبع: دکتر صادق طباطبایی -خاطرات سیاسی اجتماعی1 -
نشر عروج وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام-تهران - 1387 - صفحه 27 .
در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9ساله بودم، گروهی از طلبههای جوان و سیاسی ازتهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. جنب و جوشی که در شهر کوچک قم آن روز به وجود آمده بود، خیلی زود متوجه منزل پدربزرگم آیتالله صدرالدین صدر شد. حوالی عصر بودکه موج جمعیت که بسیار برآشفته بودند، به منزل پدربزرگم آمدند. تا آنجا که درخاطرم مانده است آیتالله صدرالدین صدر در منزل نبودند، ولی خیلی زود باخبر شدند و به منزل آمدند. هنگام ورود ایشان، طلبهی جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایرادمیکرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعد از دیدار با آیتالله صدر آن جمعیت برآشفته با وساطت آیتالله صدر به منزل آیتالله حاج سید محمد تقی خوانساری که در نزدیکیمنزل ما بود رفتند.. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی راداشتند که ظاهرا ایشان آن ها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله بروجردی ، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه(ظاهرا پدر همین آیتالله فاضل لنکرانی، مرجع معاصر) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و میپرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ایشان در جواب میگویند: این آقایان میخواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای اوبگذارند. شخص دیگری که ظاهرا مرحوم آیتالله کبیر، از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است میپرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب میگویند، اشکال بزرگ این امر در این جا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این اسلحه میشودمقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که بهجان مردم میاندازید. با این اسلحه نمیتوان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته میشود. منبع: دکتر صادق طباطبایی -خاطرات سیاسی اجتماعی1 -
نشر عروج وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام-تهران - 1387 - صفحه 27 .
استبداد در ایران
حسن قاضی مرادی در کتاب «استبداد در ایران» می نویسد تا جامعه ای به «مدرنیته»نرسد تحقق دموکراسی در آن غیر ممکن است.
جامعه ی ما «مدرن» شده است اما به «مدرنیته» نرسیده است یعنی ما از ابزار های مدرن استفاده میکنیم اما «چار چوب فکری» ما تا حدود زیادی سنّتی باقی مانده است.
نهاد های قدرت در ایران کاملا سنتی هستند.قدرت،شهرت و ثروت عوامل تعیین کننده ی تأثیر گذاری فرد هستند.ما هنوز در «ایل» زندگی میکنیم،«رئیس ایل» یا «ریش سفید قبیله» رأی اصلی را می دهند و رأی دیگران بسته به میزان نزدیکی به او نافذ است.
به دلیل طرز تفکر سنّتی ، احزاب در ایران ناتوان از تأثیر گذاری عمیق ووسیع هستند .بنابر این با روند فعلی،تشکیل حزب یا عضویت در احزاب موجود نمی تواند تأثیر گذاری ما را در جامعه افزایش دهد.اگر قرار است«ما»کاری صورت دهیم تأثیر گذاری بر طرز فکر «نخبگان سنّتی جامعه» مهم ترین کار است.بنابر این هرکس دارای «قدرت چانه زنی»است باید با نخبگان سنّتی جامعه یا همان «ریش سفید های ایل» ارتباط بر قرار کند و تحلیل آن ها را از پدیده های موجود تغییر دهد.
با اصطلاح «فشار از پایین ، چانه زنی از بالا»در سیاست آشنا هستیم . فشار های مردم و ادامه ی اعتراضات و مقاومت مردمی نیروی چانه زنی سیاستمداران طرفدار «جمهوریت نظام»را افزایش میدهد. اما اگر مردم اقدام به «جهت دهی » چانه زنی سیاست مداران نکنند،تضمینی وجود ندارد که نتیجه ی این فرایند ، تعیین مطالبات واقعی مردم باشد. بنابر این تقویت ارتباط مردم با گروه های کلیدی همچون مراجع تقلید ، اساتید حوزه های علمیه،نمایندگان مجلس،فرماندهان نیروی انتظامی و سپاه پاسداران و افراد صاحب نفوذ شهرستان ها وانتقال مطالبات مردمی و تبادل نظر با آنان یکی از مهم تریت روش های ایجاد «رفروم»در ایران است.
جامعه ی ما «مدرن» شده است اما به «مدرنیته» نرسیده است یعنی ما از ابزار های مدرن استفاده میکنیم اما «چار چوب فکری» ما تا حدود زیادی سنّتی باقی مانده است.
نهاد های قدرت در ایران کاملا سنتی هستند.قدرت،شهرت و ثروت عوامل تعیین کننده ی تأثیر گذاری فرد هستند.ما هنوز در «ایل» زندگی میکنیم،«رئیس ایل» یا «ریش سفید قبیله» رأی اصلی را می دهند و رأی دیگران بسته به میزان نزدیکی به او نافذ است.
به دلیل طرز تفکر سنّتی ، احزاب در ایران ناتوان از تأثیر گذاری عمیق ووسیع هستند .بنابر این با روند فعلی،تشکیل حزب یا عضویت در احزاب موجود نمی تواند تأثیر گذاری ما را در جامعه افزایش دهد.اگر قرار است«ما»کاری صورت دهیم تأثیر گذاری بر طرز فکر «نخبگان سنّتی جامعه» مهم ترین کار است.بنابر این هرکس دارای «قدرت چانه زنی»است باید با نخبگان سنّتی جامعه یا همان «ریش سفید های ایل» ارتباط بر قرار کند و تحلیل آن ها را از پدیده های موجود تغییر دهد.
با اصطلاح «فشار از پایین ، چانه زنی از بالا»در سیاست آشنا هستیم . فشار های مردم و ادامه ی اعتراضات و مقاومت مردمی نیروی چانه زنی سیاستمداران طرفدار «جمهوریت نظام»را افزایش میدهد. اما اگر مردم اقدام به «جهت دهی » چانه زنی سیاست مداران نکنند،تضمینی وجود ندارد که نتیجه ی این فرایند ، تعیین مطالبات واقعی مردم باشد. بنابر این تقویت ارتباط مردم با گروه های کلیدی همچون مراجع تقلید ، اساتید حوزه های علمیه،نمایندگان مجلس،فرماندهان نیروی انتظامی و سپاه پاسداران و افراد صاحب نفوذ شهرستان ها وانتقال مطالبات مردمی و تبادل نظر با آنان یکی از مهم تریت روش های ایجاد «رفروم»در ایران است.
۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه
اعدام زندانیان سیاسی در تابستان 1367
۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه
پهلوی و جمهوری اسلامی
از زمستان 1299 هجری شمسی که رضا خان قدرت را به دست گرفت تا تابستان 1330 که طرفداران دکتر محمد مصدق را به گلوله بستند،کمتر کسی به عدم مشروعیت حکومت پهلوی فکر میکرد.
به جز افراد نادری چون مرحوم مدرس،مرحوم فرخی و مرحوم میرزاده ی عشقی که از همان اوایل،روحیه ی دیکتاتوری را در رضا خان تشخیص داده بودند،سایر نخبگان یا به وجود چنین
روحیه ای حساس نبودند و یا اصولا تصور میکردند «مردم ایران باید چوب بالای سرشان باشد.»
در واقع در سی سال اول حکومت پهلوی ، کمتر کسی به نفی این حکومت می اندیشید.در مقابل اکثریتی که در برابر حکومت پهلوی خاضع و مطیع بودند،اقلیتی قرار داشتند که به «نقد» حکومت میپرداختند.نه مذهبی ها،همچون آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله کاشانی و نه ملّی گراها ، همچون دکتر مصدق و دکتر فاطمی ، تا آن زمان مشروعیت حکومت پهلوی را زیر سوال نبرده بودند.
در فاصله ی 30 تیر 1330 تا 28 مرداد 1332 بود که مشروعیت پهلوی ها زیر سوال رفت. شروع ماجرا با کشتار تظاهر کنندگانی بود که به نفع دکتر مصدق به خیابان ها آمده بودند و پایان ماجرا با کودتایی بود که منجر به ساقط شدن دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به قدرت شد. به ظاهر همه چیز پایان یافت : دکتر مصدق تا پایان عمر در تبعید و انزوا به سر برد ، دکتر فاطمی اعدام شد ، فدائیان اسلام تیر باران شدند و فضای نظامی – امنیتی منجر به سکوتی گسترده و سنگینی گشت . پهلوی ها درک نکردند که ماجرای «عدم مشروعیت»،ماجرایی نیست که با سرکوب و کشتار قابل حل و فصل باشد . بذر عدم مشروعیت حکومت پهلوی که در سال 1330 کاشته شد ، در خرداد 1342جوانه زد و میوه ی آن در زمستان 1357 چیده شد.
خاطرات «احسان نراقی » که در دوسال آخر حکومت پهلوی با محمد رضا پهلوی ملاقات هایی داشت نشان میدهد که شاه چنان به فضای امنیتی و سکوت ظاهری جامعه دل خوش کرده بود که اساساً شگفت زده شده بود که چه اتفاقی رخ داده است! شاه حوادث کشور را به انگلیسی ها نسبت می داد و بار ها گفته بود این رسانه های خارجی هستند که مسائل جزئی ایران را اغراق آمیز منتشر می کنند. او از شرکای غربی خود گله داشت که چرا جلو ی رفتار تحریک آمیز روزنامه نگاران شان را نمی گیرند !
پیشنهاد میکنم کتاب «از کاخ شاه تا زندان اوین»احسان نراقی را بخوانید . این کتاب را نشر رسا منتشر کرده است. با خواندن این کتاب شاید شگفت زده شوید که چقدر تاریخ استعدادِ تکرار دارد!
محمد رضا پهلوی تصور کرده بود اگر اکثریت جامعه خاموش و بی تفاوت به نظرمی رسند و بسیاری از نخبگان هم حقوق بگیر دستگاه حکومت شده اند اوضاع کاملاً رو به راه است . او به فریاد های «جاوید شاه» مردمی که برای استقبال او «طاق نصرت»می بستند وخیابان ها را با قالی مفروش میکردند اعتماد کرده بود وکرنش تیمسارهایی که تعظیم میکردند و دست او را می بوسیدند به او اعتماد به نفس غریبی داده بود!
مصا حبه های شاه در 2-3 سال آخر حکومتش نشان میدهد که او داعیه ی «مدیریت جهانی»درسرداشت و به خبرنگاری گفته بود این رفقای چشم آبی ما حکومت کردن بلد نیستند!
شاه قصه هایی را که زمانی برای کسب مشروعیت از عوام ساخته و پرداخته بود خودش هم باور کرده بود ، خودش را «نظر کرده»
میدانست و باور داشت که «حضرت ابوالفضل» حامی اوست .
شاه،جوخه های اعدام،شکنجه گاه های ساواک و باج هایی را که به قدرت های خارجی می داد فراموش کرده بود امّا جایی از جهان،بایگانی عجیب و غریبی وجود دارد که هیچ چیز در آن گم نمی شود.
هر کس کتاب «آخرین سفر شاه»از«ویلیام شوکراس»را بخواند وخفّتی را که شاه پس از یک عمر شاهزاده بودن و شاهنشاه بودن ، در اواخر عمرش تحمل کرد مرور کند ناگزیر به این نتیجه خواهد رسید که «هستی» گرچه«صبور»است اما «فراموشکار» نیست.
به جز افراد نادری چون مرحوم مدرس،مرحوم فرخی و مرحوم میرزاده ی عشقی که از همان اوایل،روحیه ی دیکتاتوری را در رضا خان تشخیص داده بودند،سایر نخبگان یا به وجود چنین
روحیه ای حساس نبودند و یا اصولا تصور میکردند «مردم ایران باید چوب بالای سرشان باشد.»
در واقع در سی سال اول حکومت پهلوی ، کمتر کسی به نفی این حکومت می اندیشید.در مقابل اکثریتی که در برابر حکومت پهلوی خاضع و مطیع بودند،اقلیتی قرار داشتند که به «نقد» حکومت میپرداختند.نه مذهبی ها،همچون آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله کاشانی و نه ملّی گراها ، همچون دکتر مصدق و دکتر فاطمی ، تا آن زمان مشروعیت حکومت پهلوی را زیر سوال نبرده بودند.
در فاصله ی 30 تیر 1330 تا 28 مرداد 1332 بود که مشروعیت پهلوی ها زیر سوال رفت. شروع ماجرا با کشتار تظاهر کنندگانی بود که به نفع دکتر مصدق به خیابان ها آمده بودند و پایان ماجرا با کودتایی بود که منجر به ساقط شدن دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به قدرت شد. به ظاهر همه چیز پایان یافت : دکتر مصدق تا پایان عمر در تبعید و انزوا به سر برد ، دکتر فاطمی اعدام شد ، فدائیان اسلام تیر باران شدند و فضای نظامی – امنیتی منجر به سکوتی گسترده و سنگینی گشت . پهلوی ها درک نکردند که ماجرای «عدم مشروعیت»،ماجرایی نیست که با سرکوب و کشتار قابل حل و فصل باشد . بذر عدم مشروعیت حکومت پهلوی که در سال 1330 کاشته شد ، در خرداد 1342جوانه زد و میوه ی آن در زمستان 1357 چیده شد.
خاطرات «احسان نراقی » که در دوسال آخر حکومت پهلوی با محمد رضا پهلوی ملاقات هایی داشت نشان میدهد که شاه چنان به فضای امنیتی و سکوت ظاهری جامعه دل خوش کرده بود که اساساً شگفت زده شده بود که چه اتفاقی رخ داده است! شاه حوادث کشور را به انگلیسی ها نسبت می داد و بار ها گفته بود این رسانه های خارجی هستند که مسائل جزئی ایران را اغراق آمیز منتشر می کنند. او از شرکای غربی خود گله داشت که چرا جلو ی رفتار تحریک آمیز روزنامه نگاران شان را نمی گیرند !
پیشنهاد میکنم کتاب «از کاخ شاه تا زندان اوین»احسان نراقی را بخوانید . این کتاب را نشر رسا منتشر کرده است. با خواندن این کتاب شاید شگفت زده شوید که چقدر تاریخ استعدادِ تکرار دارد!
محمد رضا پهلوی تصور کرده بود اگر اکثریت جامعه خاموش و بی تفاوت به نظرمی رسند و بسیاری از نخبگان هم حقوق بگیر دستگاه حکومت شده اند اوضاع کاملاً رو به راه است . او به فریاد های «جاوید شاه» مردمی که برای استقبال او «طاق نصرت»می بستند وخیابان ها را با قالی مفروش میکردند اعتماد کرده بود وکرنش تیمسارهایی که تعظیم میکردند و دست او را می بوسیدند به او اعتماد به نفس غریبی داده بود!
مصا حبه های شاه در 2-3 سال آخر حکومتش نشان میدهد که او داعیه ی «مدیریت جهانی»درسرداشت و به خبرنگاری گفته بود این رفقای چشم آبی ما حکومت کردن بلد نیستند!
شاه قصه هایی را که زمانی برای کسب مشروعیت از عوام ساخته و پرداخته بود خودش هم باور کرده بود ، خودش را «نظر کرده»
میدانست و باور داشت که «حضرت ابوالفضل» حامی اوست .
شاه،جوخه های اعدام،شکنجه گاه های ساواک و باج هایی را که به قدرت های خارجی می داد فراموش کرده بود امّا جایی از جهان،بایگانی عجیب و غریبی وجود دارد که هیچ چیز در آن گم نمی شود.
هر کس کتاب «آخرین سفر شاه»از«ویلیام شوکراس»را بخواند وخفّتی را که شاه پس از یک عمر شاهزاده بودن و شاهنشاه بودن ، در اواخر عمرش تحمل کرد مرور کند ناگزیر به این نتیجه خواهد رسید که «هستی» گرچه«صبور»است اما «فراموشکار» نیست.
ولایت فقیه قابل قبول نیست
دیده میشود که در آمیختن مفهوم ولایت باطنی و امامت و ریاست ظاهری،چه ابهامات و مغالطاتی برای تئوری سیاسی پدید آورده است.
جامعه ی دینی و شیعی ما می خواهد هم از تئوری عرفانی ولایت بهره بگیرد،هم از تئوری کلامی امامت،هم از تئوری عقلانی حکومت مبتنی بر مصلحت و بی پروا این ها را با هم در آمیزد.
ما باید امروزه این مفاهیم را از یکدیگر تفکیک کنیم و برای خود روشن کنیم که از حکومت دینی چه چیز را باید مراد کنیم.تئوری امامت که مبتنی بر قاعده ی لطف الهی بود اقتضا میکرد که شخص معصومی که افضل خلایق و منصوب و معرفی شده از طرف پیامبر(ص) است،زعامت جامعه را بدست بگیرد. اما اکنون که آن تئوری منتفی است و چنان شخصی در میان امت نیست چه باید کرد؟ آیا به تئوری ولایت عرفانی میتوان چنگ زد؟آن تئوری متعلق به سلوک معنوی و حلقات محدود مریدان است و رهبری باطنی ازآن در می آید نه رهبری سیاسی و در مقام حکومت و مدیریت نا کار آمد وبلکه بسیار خطر ناک است . بنابر این در این شرایط شیعیان هم باید مانند سایر عقلا ، فکری عقلایی برای اداره ی جامعه ی خود بکنند . و امروزه تئوری عقلایی عبارت است از مراجعه ی به آراء مردم. (دکتر عبدالکریم سروش،کتاب بسط تجربه ی نبوی ،موسسه ی فرهنگی صراط،چاپ چهارم،صفحه ی279)
جامعه ی دینی و شیعی ما می خواهد هم از تئوری عرفانی ولایت بهره بگیرد،هم از تئوری کلامی امامت،هم از تئوری عقلانی حکومت مبتنی بر مصلحت و بی پروا این ها را با هم در آمیزد.
ما باید امروزه این مفاهیم را از یکدیگر تفکیک کنیم و برای خود روشن کنیم که از حکومت دینی چه چیز را باید مراد کنیم.تئوری امامت که مبتنی بر قاعده ی لطف الهی بود اقتضا میکرد که شخص معصومی که افضل خلایق و منصوب و معرفی شده از طرف پیامبر(ص) است،زعامت جامعه را بدست بگیرد. اما اکنون که آن تئوری منتفی است و چنان شخصی در میان امت نیست چه باید کرد؟ آیا به تئوری ولایت عرفانی میتوان چنگ زد؟آن تئوری متعلق به سلوک معنوی و حلقات محدود مریدان است و رهبری باطنی ازآن در می آید نه رهبری سیاسی و در مقام حکومت و مدیریت نا کار آمد وبلکه بسیار خطر ناک است . بنابر این در این شرایط شیعیان هم باید مانند سایر عقلا ، فکری عقلایی برای اداره ی جامعه ی خود بکنند . و امروزه تئوری عقلایی عبارت است از مراجعه ی به آراء مردم. (دکتر عبدالکریم سروش،کتاب بسط تجربه ی نبوی ،موسسه ی فرهنگی صراط،چاپ چهارم،صفحه ی279)
۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه
مشایی و عروسک گردان ها
احمدی نژاد در حالی که ماجرای «هاله ی نور»را برای آیت الله جوادی آملی تعریف میکرد با این کلمات حرف های خود را شروع کرد:«یکی از افراد به من گفت،وقتی تو شروع به صحبت کردی ، همین که «بسم الله»و«اللهم»را گفتی یک هاله ای از نور آمد و ...»
احمدی نژاد از نقطه نظر روانشناسی ، یک فرد خود شیفته ی نمایشی است.این افراد بسیار تلقین پذیرند و به راحتی جوّ زده میشوند.کافی است برای بازی دادن آن ها ،کلید تسلط بر مغزشان را در دست داشته باشید.این کلید،تمجید و تقدیر اغراق آمیز از آن هاست.اگر آن ها را بیش از آنچه هستند بستایید،به دلیل احساس عمیق حقارتی که دارند،به شدت به شما وابسته و نیازمند می شوند.
به نظر میرسد کسی یا کسانی کلید مغز این خودشیفته ی نمایشی را در دست دارند و او را هنر پیشه ی سناریویی کرده اند که قربانی شماره یک آن همین«کوتوله ی سیاسی» است.
علی القاعده،آن «نفری»که در نیویورک به احمدی نژاد میگوید:
« وقتی تو شروع کردی یک هاله ای از نور آمد و ......»یکی از همین «کلید داران» است. برای کشف اسرار پشت پرده ی این سناریو،باید «کلید داران»را شناخت.
یکی ازچهره ها ی مرموزی که احمدی نژاد بسیار تحت تاثیراوست،.«اسفندیار رحیم مشایی» است.
عمق عجز احمدی نژاد در مقابل مشایی از این ماجرا آشکار شد که احمدی نژاد که با تکرار عبارت «اسرائیل باید از صفحه ی گیتی محو شود»خصمانه ترین اظهارات را در مقابل رژیم اشغالگر صهیونیستی به کار برد ،در مقابل گفته های «مشایی» که مردم اسرائیل را دوست مردم ایران ذکر کرد خاموش ماند!
به دوستان توصیه میکنم به دنبال کشف«سوابق»و
«وابستگی های»مشایی باشید. از منابع مختلف جستجو کنید و انگیزه های این فرد و بانداو را بشناسید و راجع به آن اطلاع رسانی کنید.
احمدی نژاد از نقطه نظر روانشناسی ، یک فرد خود شیفته ی نمایشی است.این افراد بسیار تلقین پذیرند و به راحتی جوّ زده میشوند.کافی است برای بازی دادن آن ها ،کلید تسلط بر مغزشان را در دست داشته باشید.این کلید،تمجید و تقدیر اغراق آمیز از آن هاست.اگر آن ها را بیش از آنچه هستند بستایید،به دلیل احساس عمیق حقارتی که دارند،به شدت به شما وابسته و نیازمند می شوند.
به نظر میرسد کسی یا کسانی کلید مغز این خودشیفته ی نمایشی را در دست دارند و او را هنر پیشه ی سناریویی کرده اند که قربانی شماره یک آن همین«کوتوله ی سیاسی» است.
علی القاعده،آن «نفری»که در نیویورک به احمدی نژاد میگوید:
« وقتی تو شروع کردی یک هاله ای از نور آمد و ......»یکی از همین «کلید داران» است. برای کشف اسرار پشت پرده ی این سناریو،باید «کلید داران»را شناخت.
یکی ازچهره ها ی مرموزی که احمدی نژاد بسیار تحت تاثیراوست،.«اسفندیار رحیم مشایی» است.
عمق عجز احمدی نژاد در مقابل مشایی از این ماجرا آشکار شد که احمدی نژاد که با تکرار عبارت «اسرائیل باید از صفحه ی گیتی محو شود»خصمانه ترین اظهارات را در مقابل رژیم اشغالگر صهیونیستی به کار برد ،در مقابل گفته های «مشایی» که مردم اسرائیل را دوست مردم ایران ذکر کرد خاموش ماند!
به دوستان توصیه میکنم به دنبال کشف«سوابق»و
«وابستگی های»مشایی باشید. از منابع مختلف جستجو کنید و انگیزه های این فرد و بانداو را بشناسید و راجع به آن اطلاع رسانی کنید.
پیشبینی ائمه
امام حسن عسگری:
زمانی خواهد آمد که در جامعه «سنّت»،«بدعت» می شود و «بدعت»،«سنت» می گردد!
در این زمان مومنان را تحقیر می کنند و افراد منافق سر بلند راه میروند!
درچنین زمانی حکومت به دست افرادی خواهد بود که هم نادانند و هم ستمکار!
ودر این زمان ، دانشمندان حقوق بگیر حکومت و مزدور حاکمان ستمکار خواهند بود!
منبع:الحیات،جلد دوم،صفحه ی 504
زمانی خواهد آمد که در جامعه «سنّت»،«بدعت» می شود و «بدعت»،«سنت» می گردد!
در این زمان مومنان را تحقیر می کنند و افراد منافق سر بلند راه میروند!
درچنین زمانی حکومت به دست افرادی خواهد بود که هم نادانند و هم ستمکار!
ودر این زمان ، دانشمندان حقوق بگیر حکومت و مزدور حاکمان ستمکار خواهند بود!
منبع:الحیات،جلد دوم،صفحه ی 504
۱۳۸۸ تیر ۹, سهشنبه
بسیج(شعبون بی مخ)
فرمانده ی «نیروی مقاومت بسیج»اعلام کرد که بسیج نیرویی است که هر کس می تواند وارد آن شود ، بنابراین ممکن است کسانی که خود را بسیجی میدانند به صورت خود سرانه در نا آرامی های فعلی کشور اقدام به خشونت نموده باشند و نیروی مقاومت بسیج مسئول عملکرد آنان نیست!!
حکومت یک بار دیگر هم در ماجرای «قتل های زنجیره ای»،
مسئولیت قتل ها را به عهده ی «عناصر خودسر» وزارت اطلاعات گذاشت و این گونه خود را «تبرئه»کرد!
معنای این اظهارات این است که حکومت ،نیروهایی را تربیت کرده است که از یک سو آنقدر «خودشیفته» هستند که به خود حق میدهند خودسرانه«فتوای قتل»صادر کنند و از سوی دیگر آنقدر فاقد احساسات انسانی و اصول اخلاقی هستند که خود را مجاز به عملی کردن این«فتوا»می دانند!
چه از دیدگاه «حقوقی»و چه از دیدگاه «اخلاقی»مسئولیت عواقب این سیستم تربیتی با چه کسی است؟اگر کسی بمب کنترل نشده ای را در جایی کار بگذارد و آن بمب«خودسرانه»منفجر گردد،چه کسی باید پاسخگو باشد؟!
ترور «حجاریان»هم توسط افرادی از بسیج و سپاه طراحی و اجرا شد که در نهایت درمحاکمه ی خود اظهار داشتند که خیال میکرده اند اقدامشان در جهت خواست «رهبر»وبه نفع نظام است! چه کسی باید این «بمب های خیال مدار»را خنثی کند؟!
حکومت یک بار دیگر هم در ماجرای «قتل های زنجیره ای»،
مسئولیت قتل ها را به عهده ی «عناصر خودسر» وزارت اطلاعات گذاشت و این گونه خود را «تبرئه»کرد!
معنای این اظهارات این است که حکومت ،نیروهایی را تربیت کرده است که از یک سو آنقدر «خودشیفته» هستند که به خود حق میدهند خودسرانه«فتوای قتل»صادر کنند و از سوی دیگر آنقدر فاقد احساسات انسانی و اصول اخلاقی هستند که خود را مجاز به عملی کردن این«فتوا»می دانند!
چه از دیدگاه «حقوقی»و چه از دیدگاه «اخلاقی»مسئولیت عواقب این سیستم تربیتی با چه کسی است؟اگر کسی بمب کنترل نشده ای را در جایی کار بگذارد و آن بمب«خودسرانه»منفجر گردد،چه کسی باید پاسخگو باشد؟!
ترور «حجاریان»هم توسط افرادی از بسیج و سپاه طراحی و اجرا شد که در نهایت درمحاکمه ی خود اظهار داشتند که خیال میکرده اند اقدامشان در جهت خواست «رهبر»وبه نفع نظام است! چه کسی باید این «بمب های خیال مدار»را خنثی کند؟!
مردم چرا نشستین؟ایران شده فلسطین
شرایط مردم ایران در مقابل حکومت غاصب،بی شباهت به شرایط مردم فلسطینی در برابر رژیم غاصب صهیونیستی نیست.هم حکومت غاصب ایران وهم حکومت غاصب صهیونیستی صاحب یک ایدئولوژی که بر اساس آن خود را قومی برگزیده ی خداوند میدانند که برسایر مردم «ولایت»دارند و «حق»دارند حقوق آنان را بر نفع خود مصادره نمایند!
هر دو رژیم با سلطه بر رسانه ها،نیروی نظامی وسوءاستفاده از امکانات و منابع مالی ملّتی که تحت سلطه قرار گرفته است اهداف خود را پیش می برند و هر دو رژیم در راه رسیدن به اهداف خود هیچ محدودیت اخلاقی را بر نمی تابند و از اصول «ماکیاولیسم» و«استالینیزم» پیروی میکنند.به این معنا که در راه هدفی که خود «مقدسش می انگارند»،از هر وسیله ای سود میبرند!
اکنون که ملت مظلوم ایران در شرایط مردم مظلوم فلسطینی قرار گرفته است سوال این است که کدام روش فلسطینی را در مقابل رژیم غاصب دنبال کنیم؟
آیا همچون جوانان«انتفاضه» سنگ پرانی کنیم؟!
آیا همچون «حماس» دست به مبارزه ی مسلحانه بزنیم؟!
آیا همچون «فتح» پای میز مذاکره بنشینیم؟! یا باید به روش دیگری فکر کنیم؟!
هر دو رژیم با سلطه بر رسانه ها،نیروی نظامی وسوءاستفاده از امکانات و منابع مالی ملّتی که تحت سلطه قرار گرفته است اهداف خود را پیش می برند و هر دو رژیم در راه رسیدن به اهداف خود هیچ محدودیت اخلاقی را بر نمی تابند و از اصول «ماکیاولیسم» و«استالینیزم» پیروی میکنند.به این معنا که در راه هدفی که خود «مقدسش می انگارند»،از هر وسیله ای سود میبرند!
اکنون که ملت مظلوم ایران در شرایط مردم مظلوم فلسطینی قرار گرفته است سوال این است که کدام روش فلسطینی را در مقابل رژیم غاصب دنبال کنیم؟
آیا همچون جوانان«انتفاضه» سنگ پرانی کنیم؟!
آیا همچون «حماس» دست به مبارزه ی مسلحانه بزنیم؟!
آیا همچون «فتح» پای میز مذاکره بنشینیم؟! یا باید به روش دیگری فکر کنیم؟!
۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه
حامی واقعی ما کیست؟
انقلاب سبز ملت ایران فرصتی فراهم کرد تا هر فرد و گروهی جوهره ی خود را نمایان سازد . افرادی که به سیاست به چشم یک بازی برای به دست آوردن قدرت و ثروت نگاه می کنند به محض خطرناک شدن بازی خاموش شدند ! ازروزهای ابتدای اعلام نتایج انتخابات به این سو صحبتی جدی از «کرباسچی» و «کدیور» نشنیده ایم .«محسن رضایی» در وضعیت «تعلیق» بازی می کند : ابتدا تبریک می گوید ، سپس شکایت می کند ، بعد شکایت خود را پس می گیرد و آنگاه دوباره از خلاف گویی سخنگوی شورای نگهبان و شرایط رسیدگی به شکایات سخن می گوید !
اما در این تحلیل نمی خواهم در چنبره ی مناسبات قدرت در داخل کشوربمانم بلکه می خواهم به مناسبات قدرت درسطح بین المللی بپردازم . سالهاست که اروپا و آمریکا ، آنچه زیر پا گذاشته شدن حقوق بشر درایران می خوانند را در صدر اعتراضاتشان به حکومت ایران قرار داده اند . اما در شرایطی که لگدمال شدن حقوق بشر در ایران واضح و روشن شده است برخورد اروپا و آمریکا بسیار ملایمتر ازچیزی است که انتظار می رفت ! اینجاست که این سوال پیش می آید که جوهره ی واقعی « غرب » چیست ؟!
« لیبرال دموکراسی » یا « کاپیتالیسم » ؟! آیا به حقیقت ، آنچه غرب را اداره می کند « فلسفه غرب » است که بر پایه ی « اومانیسم » به کرامت انسانی معتقد است و برپایه ی « اگزیستانسیالیسم » به حق انتخاب آزاد بشر حرمت قائل است یا اداره کنندگان جامعه ی غرب مدافعان منافع کمپانی ها ، کارتل ها و سرمایه داران اند ؟!
طبیعی است اگرصورت دوم صحیح باشد ، منافع غرب در ادامه ی حکومت احمدی نژاد بیشتر تامین می شود . یک رئیس جمهور غیرقانونی که فاقد پشتوانه ی مردمی است گرچه در ظاهر به رجزخوانی هایش ادامه دهد ، در پای میز مذاکره بسیار سست رای و شکننده خواهد بود . « کوتوله های سیاسی » بهترین گزینه برای کسانی هستند که جهان در حال توسعه را به شکل یک « بازار مصرف » و یک « معدن ارزان » می خواهند . مگر غرب سالها به وجود استبداد در عربستان سعودی رضایت نداده است ؟! کشوری که حتی فاقد مجلس قانون گذاری است و هنوز زنان ازحداقل حقوق مدنی برخوردار نیستند ! ارتباط غرب با « آل خلیفه » که دربحرین یک حکومت استبدادی را سالهاست با روش های امنیتی اداره می کنند همیشه بهتر از رابطه شان با « ماهاتیرمحمد » بوده است .
روسیه و انگلیس در دوران ناصرالدین شاه نشان دادند که وجود « امیر کبیر » برای هر دوی آنها غیرقابل تحمل است و « میرزا آقا خان نوری» گزینه ی مورد حمایت آنهاست !
آیا هنوز با همان طرز تفکر در « دنیای شمال » مواجهیم ؟!
اکنون زمانی است که اروپا و آمریکا باید نشان دهند که شعار هایشان تا چه حد با ارزش های درونی شان هماهنگ بوده است ، در غیر این صورت باید منتظر این باشند که ملت ایران در کنار شعار« مرگ بر دیکتاتور» همچنان شعار « مرگ بر آمریکا » ، « مرگ برروسیه » و « مرگ بر انگلیس » را تکرار کند !
اما در این تحلیل نمی خواهم در چنبره ی مناسبات قدرت در داخل کشوربمانم بلکه می خواهم به مناسبات قدرت درسطح بین المللی بپردازم . سالهاست که اروپا و آمریکا ، آنچه زیر پا گذاشته شدن حقوق بشر درایران می خوانند را در صدر اعتراضاتشان به حکومت ایران قرار داده اند . اما در شرایطی که لگدمال شدن حقوق بشر در ایران واضح و روشن شده است برخورد اروپا و آمریکا بسیار ملایمتر ازچیزی است که انتظار می رفت ! اینجاست که این سوال پیش می آید که جوهره ی واقعی « غرب » چیست ؟!
« لیبرال دموکراسی » یا « کاپیتالیسم » ؟! آیا به حقیقت ، آنچه غرب را اداره می کند « فلسفه غرب » است که بر پایه ی « اومانیسم » به کرامت انسانی معتقد است و برپایه ی « اگزیستانسیالیسم » به حق انتخاب آزاد بشر حرمت قائل است یا اداره کنندگان جامعه ی غرب مدافعان منافع کمپانی ها ، کارتل ها و سرمایه داران اند ؟!
طبیعی است اگرصورت دوم صحیح باشد ، منافع غرب در ادامه ی حکومت احمدی نژاد بیشتر تامین می شود . یک رئیس جمهور غیرقانونی که فاقد پشتوانه ی مردمی است گرچه در ظاهر به رجزخوانی هایش ادامه دهد ، در پای میز مذاکره بسیار سست رای و شکننده خواهد بود . « کوتوله های سیاسی » بهترین گزینه برای کسانی هستند که جهان در حال توسعه را به شکل یک « بازار مصرف » و یک « معدن ارزان » می خواهند . مگر غرب سالها به وجود استبداد در عربستان سعودی رضایت نداده است ؟! کشوری که حتی فاقد مجلس قانون گذاری است و هنوز زنان ازحداقل حقوق مدنی برخوردار نیستند ! ارتباط غرب با « آل خلیفه » که دربحرین یک حکومت استبدادی را سالهاست با روش های امنیتی اداره می کنند همیشه بهتر از رابطه شان با « ماهاتیرمحمد » بوده است .
روسیه و انگلیس در دوران ناصرالدین شاه نشان دادند که وجود « امیر کبیر » برای هر دوی آنها غیرقابل تحمل است و « میرزا آقا خان نوری» گزینه ی مورد حمایت آنهاست !
آیا هنوز با همان طرز تفکر در « دنیای شمال » مواجهیم ؟!
اکنون زمانی است که اروپا و آمریکا باید نشان دهند که شعار هایشان تا چه حد با ارزش های درونی شان هماهنگ بوده است ، در غیر این صورت باید منتظر این باشند که ملت ایران در کنار شعار« مرگ بر دیکتاتور» همچنان شعار « مرگ بر آمریکا » ، « مرگ برروسیه » و « مرگ بر انگلیس » را تکرار کند !
۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه
مشارکت
شاید اکنون که اغلب سران"جبهه ی مشارکت"در بازداشت به سر میبرند از نظر اخلاقی وقت مناسبی برای بررسی عملکرد آنان نباشد،امّا از نقطه نظر تحلیل گری دقیقا اکنون زمانی است که باید
به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه شد که گروهی که نزدیک به
هشت سال دولت و مجلس را در تسخیر خود داشتند در چنین وضعیتی قرار گرفتند.
از خاطر نبرده ایم که نقش "فرزندان سیاسی هاشمی رفسنجانی"یعنی "کارگزاران سازندگی"در پیروزی «سید محمد خاتمی»در دوم خرداد1376 تا چه اندازه مهم بود.امّا پس از آن که قدرت به
«برادر خوانده های خاتمی»واگذار شد،آنان چه بر سر متحدان تاکتیکی خود آوردند؟
روزنامه های دوم خردادی همان کاری را کردند که 12 سال بعد از آنان «محمود احمدی نژاد» انجام داد:لجن مال کردن هاشمی رفسنجانی!
اکبر گنجی با ملقّب کردن هاشمی رفسنجانی به عالیجناب سرخپوش او را هزار دستان پشت پرده ی فساد ها و قتل ها دانست.
هنگامی که«کرباسچی»دبیر کل کارگزاران سازندگی توسط «محسنی اژه ای» محاکمه می شد ، دوم خردادی ها سکوت کرده بودند . «عطا الله مهاجرانی» یکی دیگر از فرزند خوانده های هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با بی بی سی از خاتمی گله می کند که او در مقابل فشارها ، وزیرارشادش را تحت حمایت جدی قرار نداد !
اگر خاتمی اهل بازی سیاست نبود ، باید همچون «میرحسین» عمل میکرد ، خود را زیر چتر کسی قرار نمی داد . اما این که در هنگام «باران» زیرچترکسی قرار بگیریم و پس از باران خود را از عملکرد آنان کناربکشیم ، انتخابی اخلاقی نیست .
این گونه شد که «مشارکتی ها» طنابی را که خود به آن وابسته بودند بریدند : یکی بر سر شاخ و بن می برید !
وضعیت هاشمی رفسنجانی چنان شد که کسی که همیشه بالاترین رای مردم تهران را در مجلس شورای اسلامی داشت ، در شرایط مرزی از ورود به مجلس انصراف داد .
«هاشمی» بر خلاف آنچه به او نسبت داده می شود «مرد پشت پرده» نیست ، او همواره عیان و روشن در صحنه حضور داشته و مسوولیت پذیرفته است.
«دوم خردادی ها» وزنه ی مهم تعادل در رهبری کشور را آنقدر سبک کردند که کفه ی ترازو به نفع «پشت پرده نشینان» سنگینی کرد !در انتخابات نهم ریاست جمهوری ، دوم خردادی ها ، حاضر شدند از مهره ی ضعیفی مثل «دکتر معین»حمایت کنند و پشت هاشمی را در مقابل احمدی نژاد خالی کنند.
آنچه امروز بر سر ما می آید ،تنها محصول عملکرد«دشمنان مکار» نیست ،«دوستان نادان»در این سناریو نقش تاثیرگذاری داشتند . خداوندا ! از«دشمنان حیله گر» و « دوستان نادان» به تو پناه می بریم ...
به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه شد که گروهی که نزدیک به
هشت سال دولت و مجلس را در تسخیر خود داشتند در چنین وضعیتی قرار گرفتند.
از خاطر نبرده ایم که نقش "فرزندان سیاسی هاشمی رفسنجانی"یعنی "کارگزاران سازندگی"در پیروزی «سید محمد خاتمی»در دوم خرداد1376 تا چه اندازه مهم بود.امّا پس از آن که قدرت به
«برادر خوانده های خاتمی»واگذار شد،آنان چه بر سر متحدان تاکتیکی خود آوردند؟
روزنامه های دوم خردادی همان کاری را کردند که 12 سال بعد از آنان «محمود احمدی نژاد» انجام داد:لجن مال کردن هاشمی رفسنجانی!
اکبر گنجی با ملقّب کردن هاشمی رفسنجانی به عالیجناب سرخپوش او را هزار دستان پشت پرده ی فساد ها و قتل ها دانست.
هنگامی که«کرباسچی»دبیر کل کارگزاران سازندگی توسط «محسنی اژه ای» محاکمه می شد ، دوم خردادی ها سکوت کرده بودند . «عطا الله مهاجرانی» یکی دیگر از فرزند خوانده های هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با بی بی سی از خاتمی گله می کند که او در مقابل فشارها ، وزیرارشادش را تحت حمایت جدی قرار نداد !
اگر خاتمی اهل بازی سیاست نبود ، باید همچون «میرحسین» عمل میکرد ، خود را زیر چتر کسی قرار نمی داد . اما این که در هنگام «باران» زیرچترکسی قرار بگیریم و پس از باران خود را از عملکرد آنان کناربکشیم ، انتخابی اخلاقی نیست .
این گونه شد که «مشارکتی ها» طنابی را که خود به آن وابسته بودند بریدند : یکی بر سر شاخ و بن می برید !
وضعیت هاشمی رفسنجانی چنان شد که کسی که همیشه بالاترین رای مردم تهران را در مجلس شورای اسلامی داشت ، در شرایط مرزی از ورود به مجلس انصراف داد .
«هاشمی» بر خلاف آنچه به او نسبت داده می شود «مرد پشت پرده» نیست ، او همواره عیان و روشن در صحنه حضور داشته و مسوولیت پذیرفته است.
«دوم خردادی ها» وزنه ی مهم تعادل در رهبری کشور را آنقدر سبک کردند که کفه ی ترازو به نفع «پشت پرده نشینان» سنگینی کرد !در انتخابات نهم ریاست جمهوری ، دوم خردادی ها ، حاضر شدند از مهره ی ضعیفی مثل «دکتر معین»حمایت کنند و پشت هاشمی را در مقابل احمدی نژاد خالی کنند.
آنچه امروز بر سر ما می آید ،تنها محصول عملکرد«دشمنان مکار» نیست ،«دوستان نادان»در این سناریو نقش تاثیرگذاری داشتند . خداوندا ! از«دشمنان حیله گر» و « دوستان نادان» به تو پناه می بریم ...
نهج البلاغه
آنان که شمشیر کشیده و شر و فساد را آشکار کرده اند
لشکر های پیاده و سواره ی خود را گردآورده و خود
آماده ی کشتار دیگرانند.
دین را برای بدست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا
رئیس و فرمانده گروهی شوند یا به منبری فرا رفته
خطبه بخوانند.
چه بد تجارتی که دنیا را بهای جان خود بدانی و با آنچه
که در نزد خداست معاوضه نمایی.
امیر المومنین(ع)-نهج البلاغه-خطبه ی 32
لشکر های پیاده و سواره ی خود را گردآورده و خود
آماده ی کشتار دیگرانند.
دین را برای بدست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا
رئیس و فرمانده گروهی شوند یا به منبری فرا رفته
خطبه بخوانند.
چه بد تجارتی که دنیا را بهای جان خود بدانی و با آنچه
که در نزد خداست معاوضه نمایی.
امیر المومنین(ع)-نهج البلاغه-خطبه ی 32
۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه
پشت نقاب
در ماههای اول انقلاب گروهکی با اقدام به ترور بزرگان انقلاب خود را به جامعه معرفی کرد. از جمله شهدای اقدامات تروریستی این گروه شهید حاج مهدی عراقی و پسرش حسام و استاد شهید مرتضی مطهری بودند. شهید عراقی از نزدیکان امام خمینی از اوایل نهضت بود واستاد مطهری ریاست شورای انقلاب را بر عهده داشت. فرد دیگری که هدف حمله تروریستی این گروه قرار گرفت ایت الله هاشمی رفسنجانی بود که از این حمله جان سالم به در برد. این گروهک خود را " گروه فرقان" نامید. گروهک فرقان نام خود را از یک اصطلاح قرآنی گرفته بود که معنای آن جدا کننده حق و باطل است . این گروهک علاوه بر ترورهای فیزیکی هدف دیگری را نیز دنبال کرد و آن ترور شخصیت معلم انقلاب دکتر علی شریعتی بود. به اعضای گروه فرقان آموخته بودند که در صورت دستگیری در اعترافاتشان بگویند تحت تا ثیر افکار دکتر شریعتی اقدام به این ترورها کرده بودند. اما نکته ظریفی توطئه بودن این اعترافات را بر ملا ساخت . تروریست ها می گفتند ما تحت تا ثیر کتاب های "علی شریعتی" این اقدامات را انجام داده ایم.می دانیم که هیچیک از طرفداران "دکتر شریعتی" او را "علی شریعتی" نمی نامید ند . کسانی که سالها با "دکتر"مخالف بودند و حتی علیه او کتاب می نوشتند او را "علی شریعتی" می نامید ند.آنها کسی نبودند جز اعضای "انجمن حجتیه" ! " انجمن حجتیه" شاخه ای از دستگاه امنیت رژیم شاه (ساواک) بود که در حوزه های علمیه و محافل مذهبی نفوذ کرده بود تا نهضت اسلامی را منحرف سازد. انجمن حجتیه چنین تبلیغ می کرد که مانع اصلی در برابرظهور امام زمان(ع) وجود فرقه بها ئیت است بنابراین اعضایش را توجیه می کرد که تنها وظیفه مذهبی اجتماعی آنها تلاش برای مبارزه با بهائیان است. سران انجمن حجتیه به این بهانه هر نوع مبارزه با رژیم پهلوی را تخطئه می کردند. علاوه بر این , انجمن حجتیه به عنوان کانال اطلاعاتی ساواک در حوزه های علمیه و محافل مذهبی انقلابیون را به ساواک معرفی می کرد .با سقوط رژیم شاه ومتلاشی شدن ساواک ، سران انجمن حجتیه به دلیل این که چهره های مذهبی و روحانی بودند توانستند چهره ی خود را مخفی نمایند و نه تنها همچون سایر ساواکی ها شناسایی و دستگیر نشدند که توانستند در نهاد های انقلابی مهمی همچون وزارت اطلاعات و قوه ی قضائیه نفوذ کنند . این گروه همان کسانی هستند که امام خمینی آنها را طرفداران "اسلام آمریکایی" نامید و آنها را در مقابل "اسلام ناب محمدی" قرار داد ."گروه فرقان" شاخه ی نظامی انجمن حجتیه بود و "گروهک مدرسه ی حقانی" شاخه ی نفوذی آن است که توانسته تاکنون یه حیات خود ادامه دهد . سالهاست که وزارت اطلاعات – که وزیرآن به طورمستقیم با نظررهبرتعیین می شود – توسط اعضای گروهک حقانی اداره می شود .علی فلاحیان" ، "علی یونسی" و "محسنی اژه ای" ازچهره های شناخته شده ی این گروهک هستند . "روح الله حسینیان" که سالهاست رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی است و اکنون نماینده ی مجلس نیز هست از کسانی است که بی مهابا ازعناصرمجری قتل های زنجیره ای دفاع کرد . "مصباح یزدی" که تئورسین این گروهک است با مدیریت مرکز آموزشی پژوهشی امام خمینی بودجه های کلانی را در دست دارد و جالب اینجاست که رفت و آمد زیادی نیزبه انگلستان دارد پس از درگذشت آیت الله علی مشکینی ، ریاست قبلی مجلس خبرگان ، گروه مصباح تلاش زیادی کردند که "مصباح یزدی" ریاست خبرگان را به دست گیرد اما وجود "هاشمی رفسنجانی " مانع از این طرح شد و آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست خبرگان معرفی شد .گرچه ترور هاشمی رفسنجانی توسط گروهک فرقان ناموفق بود و "لابی حقانی" هم نتوانست دست او را در مجلس خبرگان ببندد ، "احمدی نژاد" به عنوان مرید پاک باخته ی مصباح یزدی و مهره ی عملیاتی "انجمن حجتیه" با حمله ی مستقیم به "هاشمی رفسنجانی" درصدد یکدست کردن لایه ی رهبری نظام برآمد . کودتای اخیر ، تنها کودتایی علیه جمهوریت نظام نبود ، بلکه کودتایی در جهت تسلط بر رهبری نظام به طور کامل بود .جالب است بدانیم که"دکتر مهدی خزعلی" در افشاگری های خود مطرح کرده که "مصباح یزدی" و "احمدی نژاد " خود ، یهودی زاده هستند و "عبدالله شهبازی" پژوهشگر صاحب نام نیز "روح الله حسینیان" را بهائی الاصل می داند !چهره های پشت پرده ی این کودتا ، همچون "خانواده های مافیا " و " لژهای فراماسونری" گروهی طالب قدرت هستند که برای حفظ و گسترش حیطه ی قدرت و ثروت خود حاضر به معامله با سرویس های اطلاعاتی خارجی همچون موساد و معامله با قدرت های خارجی همچون روسیه هستند .این گروه فاقد اصول و اخلاق است و تنها هدف آنها دستیابی به قدرت بیشتر است . با پیوستن رسمی رهبرجمهوری اسلامی به گروهک حقانی این سوال مطرح می شود که آیا "پدر خوانده ی " این گروهک مافیایی خود آیت الله خامنه ای است یا او نیز تحت مدیریت پدر خوانده ی دیگری عمل می نماید ؟!
اشتراک در:
پستها (Atom)



