اعتقاد داشته باشی یا نه وقتی ماجرای عاشورا رو از تمام زنگوله هایی که بهش بستن رها کنی وتوی سکوت ذهنت به اصلش نگاه کنی یه چیزهایی توش هست که تکونت می ده. کاری می کنه از خودت بپرسی چه جوری شد که دورترین آدم از اون اعتقادات سوار اسب قدرت شد و نوه ی پیامبری که دین رو آورده بود توی روز روشن جلوی چشم اون همه آدمی که خودشون رو مسلمون می دونستند و خیلی هاشون از صحابی پیامبر بودن قصابی کرد. همیشه از خودم می پرسیدم چه جوری شد که این بساط پهن شد؟ حالا ، ولی دیگه تعجب نمی کنمآهای آقایون علما یی که هزار و چهارصد سال از این راه نون می خورین وهر محرم که میشه می رین بالای منبر که حیف که امروز عاشورا نیست واینجا کربلا تا با ظلم بجنگیم و شربت شهادت رو بزنیم بالا که مرگ با عزت شرف داره به زندگی با ذلت. لطفا خفه شید این روزها کاملا مشخصه که اگه اینجا کربلا بود و امروز عاشورا ,کیا حسینی بودن و کیا یزیدی و کیا می چپیدن تو خونه هاشون و صداشون بالا نمی اومد. اگه ذره ای آزاده گی تو وجودتون بود دیگه اسم حسین رو هم نمی آوردین
۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه
آقایون علما خاک بر سرتون
اعتقاد داشته باشی یا نه وقتی ماجرای عاشورا رو از تمام زنگوله هایی که بهش بستن رها کنی وتوی سکوت ذهنت به اصلش نگاه کنی یه چیزهایی توش هست که تکونت می ده. کاری می کنه از خودت بپرسی چه جوری شد که دورترین آدم از اون اعتقادات سوار اسب قدرت شد و نوه ی پیامبری که دین رو آورده بود توی روز روشن جلوی چشم اون همه آدمی که خودشون رو مسلمون می دونستند و خیلی هاشون از صحابی پیامبر بودن قصابی کرد. همیشه از خودم می پرسیدم چه جوری شد که این بساط پهن شد؟ حالا ، ولی دیگه تعجب نمی کنمآهای آقایون علما یی که هزار و چهارصد سال از این راه نون می خورین وهر محرم که میشه می رین بالای منبر که حیف که امروز عاشورا نیست واینجا کربلا تا با ظلم بجنگیم و شربت شهادت رو بزنیم بالا که مرگ با عزت شرف داره به زندگی با ذلت. لطفا خفه شید این روزها کاملا مشخصه که اگه اینجا کربلا بود و امروز عاشورا ,کیا حسینی بودن و کیا یزیدی و کیا می چپیدن تو خونه هاشون و صداشون بالا نمی اومد. اگه ذره ای آزاده گی تو وجودتون بود دیگه اسم حسین رو هم نمی آوردین
۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه
پشتیبان لباس شخصی ها کیست؟
در حالیکه رسانههای حامی دولت و مخالفان نظام، سعی دارند عوامل برخورد با مردم را نیروهای نظامی و انتظامی جلوه دهند، بررسیهای خبرنگار «آینده» نشان میدهد بسیاری از نیروهای لباس شخصی که در ناآرامیهای پس از انتخابات به ضرب و جرح مردم پرداختهاند، توسط 5 تن از مداحان معروف تهران سازماندهی شدهاند.
به گزارش خبرنگار «آینده»، این افراد که جزو افراد جاهل و مریدان این 5 مداح معروف هستند، با درخواست برخی چهرههای سیاسی از این مداحان، سازماندهی شده و با ابزارهایی نظیر زنجیر، میله آهن، چاقو و پنجه بکس اقدام به ضرب و جرح مردم در خیابانهای تهران میکردند.
گفته میشود ح-س یکی از این 5 مداح که سابقه درگیریهای فیزیکی در دهه گذشته را نیز دارد، خود شخصاً در برخورد با مردم حضوری فعال داشته است.
یکی از مداحان هم که رابطه فامیلی با یکی از مقامات دارد، در صحنه درگیریها دیده شده است
.
گفتنی است انتشار اخبار و گزارشهای مکرر از ضرب و جرح بیرحمانه و بدون مجوز مردم از 23 خرداد تا اوایل مرداد، موجب شده است انگشت اتهام به سوی مأموران نیروی انتظامی و سپاه پاسداران نشانه رود؛ اما فرماندهان انتظامی و نظامی در پیگیریهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بازرسان مقامات عالی رتبه اظهار کردهاند:
اکثر برخوردهای فیزیکی و بیدلیل با مردم توسط افراد غیر مأمور که توسط برخی چهرههای سیاسی که مسئولیت اجرایی نیز دارند و از طریق 5 مداح معروف سازماندهی شدهاند، انجام شده است.
منبع : www.ayandenews.com
به گزارش خبرنگار «آینده»، این افراد که جزو افراد جاهل و مریدان این 5 مداح معروف هستند، با درخواست برخی چهرههای سیاسی از این مداحان، سازماندهی شده و با ابزارهایی نظیر زنجیر، میله آهن، چاقو و پنجه بکس اقدام به ضرب و جرح مردم در خیابانهای تهران میکردند.
گفته میشود ح-س یکی از این 5 مداح که سابقه درگیریهای فیزیکی در دهه گذشته را نیز دارد، خود شخصاً در برخورد با مردم حضوری فعال داشته است.
یکی از مداحان هم که رابطه فامیلی با یکی از مقامات دارد، در صحنه درگیریها دیده شده است
.
گفتنی است انتشار اخبار و گزارشهای مکرر از ضرب و جرح بیرحمانه و بدون مجوز مردم از 23 خرداد تا اوایل مرداد، موجب شده است انگشت اتهام به سوی مأموران نیروی انتظامی و سپاه پاسداران نشانه رود؛ اما فرماندهان انتظامی و نظامی در پیگیریهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی و بازرسان مقامات عالی رتبه اظهار کردهاند:
اکثر برخوردهای فیزیکی و بیدلیل با مردم توسط افراد غیر مأمور که توسط برخی چهرههای سیاسی که مسئولیت اجرایی نیز دارند و از طریق 5 مداح معروف سازماندهی شدهاند، انجام شده است.
منبع : www.ayandenews.com
۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه
آنچه میخوانيد واقعيت است نه حکايت
پا به هستی گذاشتيم که بخنديم يا بگرييم؟
اين مرگ است که بر ما سايه افکنده يا حياتی است دو باره؟
«کارلوس فوئنتس»
محال است بگذارم از اينجا بری!
دوشنبه 12 امرداد
حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصفناپذير، بیرحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره میشود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم میگذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يکصدا فریاد میزند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پيادهرو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین میاندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میانسال كه دهانبندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی میکرد او را به سمت پيادهرو بکشاند تا از چنگ گاردیها رهايی بيابد. یكی از گاردیهای ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين میکَنَد و به داخل جوی آب پرت میكند.
زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان میكند. زنان و مردان دیگر به هم میگویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردیها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان میكشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلتها، دستانش را از پشت با دستبند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور میپرد و در پشت پسر جوان مینشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت میكند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره میكنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش میگردند.
از آنسوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب میآمدند و از دور نظارهگر فریادهای خشمآگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلتها میبندند. موتورها در نقطهای متوقف میگردند که جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی، بهطور دقيق میتوانستند چهره وحشتزده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میانسال مردم را تشویق میكند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!
حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفتهاند و مردی میانسال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمیگذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی میزنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يکريز جیغ و فریاد میکشيدند، فرمانده سست میشود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بیگناه گردد، زانو بر زمين میزند، پاهای فرمانده را محکم میگيرد و جیغکشان میگويد: محال است بذارم از اینجا بری! باید آزادش كنی!
این صحنه مقاومت شكوهمند و همدردی بینظیر انسانها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد .
جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویقآمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانهاش میگفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم
اين مرگ است که بر ما سايه افکنده يا حياتی است دو باره؟
«کارلوس فوئنتس»
محال است بگذارم از اينجا بری!
دوشنبه 12 امرداد
حوالی پارك ساعی ماموران جوانی را دنبال كردند و با خشونتی وصفناپذير، بیرحمانه او را به زير مُشت و لگد و ضربات باتوم گرفتند. تی شرت جوان در اثر تقلا برای رهايی از چنگ نيروهای انتظامی، از چند سو پاره میشود و تن لُخت و کبودش را به معرض ديد مردم میگذارد. جمعیت با ديدن اين صحنه فجيع يکصدا فریاد میزند: نزنید! ولش كنید!
در اين لحظه چند زن از پيادهرو وارد خيابان شدند و خود را به زیر دست وپای مامورین میاندازند تا سدی باشند در مقابل ضربات باتوم. زنی میانسال كه دهانبندی بر صورت داشت دست در گردن پسر انداخت و سعی میکرد او را به سمت پيادهرو بکشاند تا از چنگ گاردیها رهايی بيابد. یكی از گاردیهای ورزيده و درشت اندام، چنگ بر گردن زن انداخته او را از زمين میکَنَد و به داخل جوی آب پرت میكند.
زن جوان دیگری پريشان و گریان و با فریادهای جگر خراش به كمك او شتابيد و خود را به سرو گردن مامور معترض آویزان میكند. زنان و مردان دیگر به هم میگویند برویم كمك مادرش و نگذاریم گاردیها پسرش را به زندان ببرند. در همین حین جوان برهنه را مامورین به سمت شمال خیابان میكشيدند و بعد از سوار کردن او به ترك یكی از موتورسیكلتها، دستانش را از پشت با دستبند پلاستیكی بستند. بلافاصله يکی از افراد لباس شخصی به پشت موتور میپرد و در پشت پسر جوان مینشیند تا مانع رهایی او از سوی زنانی شود که بطرف موتور سیكلت هجوم آورده بودند. پيش از رسيدن مردم موتور سيکلت حركت میكند اما در عوض، گروهی از زنان به همراه چند مرد، فرمانده نیروها را محاصره میكنند و مانع حرکت و پيوستن او به ديگر نیروهایش میگردند.
از آنسوی، چند زنی كه از سمت شمالی به طرف جنوب میآمدند و از دور نظارهگر فریادهای خشمآگین زنان بودند، همراه با مادر پسر و چند زن دیگر به وسط خیابان دویدند و راه حركت را بر موتور سیكلتها میبندند. موتورها در نقطهای متوقف میگردند که جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی، بهطور دقيق میتوانستند چهره وحشتزده جوان و تن کبود و عريانش را از نزديک ببينند. وقتی نگاه غمگين و ملتمسانه جوان با جمعيت حاضر در پيادهروی شرقی تلاقی نمود، همه متأثر شدند. در اين لحظه زنی میانسال مردم را تشویق میكند که بجنبید، آزادش كنید و الا فردا باید جسدش را از سردخانه تحویل بگیریم!
حالا زنان زيادی فرمانده را در محاصره گرفتهاند و مردی میانسال خطاب به فرمانده می گوید باید آزادش كنید! باید آزادش كنید. نمیگذاریم او را ببرید مگر چه كرده؟ در پیاده رو راهپیمایی كرده؟ به چه حقی میزنیدش؟ با فشارهای همه سویه ومتحد مردم و جمع شدن گروه بیشتری از زنان که يکريز جیغ و فریاد میکشيدند، فرمانده سست میشود. حتی زنی كه مصر است به هر قیمتی مانع بازداشت جوان بیگناه گردد، زانو بر زمين میزند، پاهای فرمانده را محکم میگيرد و جیغکشان میگويد: محال است بذارم از اینجا بری! باید آزادش كنی!
این صحنه مقاومت شكوهمند و همدردی بینظیر انسانها نسبت به هم، اشك شوق در چشمان بسياری نشاند. بالاخره جوان آزاد شد و دستش در دستان زنان و مادران به پیاده رو آورده شد .
جمعیت یك صدا دست زدند و هورا كشیدند چند زن به سمت مادرش رفته و او را غرق بوسه كردند او خیس عرق و خسته از پیكاری نیم ساعته آرام بر سكوی دیواره پارك ساعی نشست و وقتی تعریف و تمجید تشویقآمیز مردم را كه دورش جمع شده و از فداكاری مادرانهاش میگفتند، فروتنانه گفت: من مادرش نیستم
۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه
چرا علی تنهاست؟ محسن کدیور، راه سبز
علیرغم اینکه بسیجیهای محترم، با شور و حرارت تمام در هر نماز جمعه و دیگر مراسم سیاسی مذهبی با شعار سازمانی خود "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" با شبیه سازی با صدر اسلام، اعلام می کنند که با بودن ایشان در گرد آقا و مقتدایشان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، معظم له، برخلاف امام علی ابن ابی طالب (ع) در نیمه دوم دهه چهارم هجری در شهر کوفه تنها نیستند؛ اما به نظر می رسد بر خلاف این شعار آشنا، علی بتدریج تنها شده است، بسیار تنها. زیرا در کنار خیل بسیجیهائی که بالاخره به لحاظ سازمانی و مقررات شبه نظامی نمی توانند علی را تنها بگذارند، ملاک تنها نبودن درادبیات رایج شیعی، برخورداری از پشتیبانی قابل توجه علما، فقها و مراجع است. بیشک تنهائی علی با سیاهی لشکرعزیزانی که بالاخره علیرغم شور و احساس غیر قابل انکار برخی، حقوق می گیرند، رفع نمی شود.اما علی در حوزه تنهاست. اخیرا تعداد حامیانش در میان علمای شاخص به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. در میان مراجع تنها یک نفر به رئیس جمهور نورچشمی معظم له تبریک گفت و اتفاقا آن یک نفر هم از دیدگاه جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم در زمره «مراجع جائز التقلید» به حساب نمی آید. (برای اطمینان بیشتر به سایت این تشکل حوزوی مراجعه کنید.) پس از مراجع در میان علمائی که در حوزه قم اصطلاحا آیت الله محسوب می شوند کسانی که پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، ایشان را فصل الخطاب دانستند عبارتند از حضرات آیات شیخ محمد یزدی، شیخ محدتقی مصباح یزدی و شیخ مرتضی مقتدائی. حتی ائمه جمعه قم (حضرات آیات امینی، جوادی آملی و استادی) هم با ظرافت خود را کنار کشیدند و بر تفکیک قوا تأکید کردند و از راهپیمائی هتاکانه برخی طلاب در قم گلایه کردند.آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عدهاي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقامهاي پائينتر اجازه نداشتند.» با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذیصلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند. در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد.به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيتهاي وارستهاي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد». معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمیفهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان میفهمند.لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند. دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند. سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است.درست است که ائمه محترم جمعه کشور و نمایندگان محترم ولی فقیه در نهادهای مختلف از جمله سپاه و ارتش و بسیج و ادارات و ... همگی قاطبتا از تصمیمات اخیر معظم له حمایت کامل کرده اند، اما تمام این سروران از منصوبین معظمله هستند و از ایشان حقوق می گیرند و در صورت عدم حمایت از مقام خود عزل میشوند، لذا پشتیبانی ایشان بواسطه عدم استقلالشان فاقد ارزش حقوقی است.نتیجه اینکه علی در میان عالمان دین و فقیهان اهل بیت به شدت تنهاست.اکنون پرسیدنی است چرا علی تنها شده است؟ پاسخ چندان دشوار نیست. علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است. قرآن به صراحت به پیامبر خدا می فرماید اگر خشن و غلیظ القلب باشی مردم از حولت پراکنده می شوند. راز تنهائی علی دور شدن از "رحماء بینهم" است.علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخهای منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد.امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید. آری امام علی (ع) اینگونه بود برادر بسیجیارزیابی راه علیهای زمانه، با امام علی (ع) چندان دشوار نیست. شیعیانِ امام علی (ع) هم منش و روش علوی را میشناسند، هم با راه و رسم اموی آشنایند. اگر کسی به زبان از علی (ع) بگوید اما مردم احساس کنند که دانسته یا ندانسته به راه خلفای بنی امیه می رود، او را تنها می گذارند. آنها فریب اسم علی را نمی خورند، مردم تشنه عدالت، آزادگی و ایثار امام علی (ع) اند، نه شیفته اسم بی مسمای او.امام علی (ع) 23 سال بخاطر عظمت اسلام از حق شخصی گذشت و چون مردم توانائیهای او را نشناختند و به او اقبال نکردند خانه نشین شد. این همان حدیثی است که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 25 تیر تهران از زبان پیامبر (ص) به آن اشاره کرد.علوی بودن یعنی وقتی حاکم دانست از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار نیست، حکومت را رها کند، چرا که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد. به قول ابن فهد حلی (رحمة الله علیه) حکمرانی بدون رضایت مردم مجاز نیست.اینکه مجمع روحانیون مبارز در بیانیه تاریخی 28 تیر خود برای برون رفت از بحران عدم مشروعیت نظام، رفراندم را پیشنهاد کرده به همین دلیل است. اگر میزان رأی مردم است، اکنون که اکثریت - یا به نظر حکومت حداقل یک سوم مردم - در امانتداری، صداقت و عدالت دست اندرکاران نظام شک کرده اند و علیرغم نصیحت مشفقان، حکومت در نزاعش با مردم به حکمیت مراجع هم تن نداد، تنها راه بازگرداندن جمهوریتِ در شرف احتضارِ نظام و زدودن تنهائی علی، تن دادن به رفراندم البته با ناظرانی امین و مورد اعتماد مردم است. مردم صاحبان اصلی نظام و مالک سرنوشت خودند. هرگونه تصرفی در ملک مشاع، بدون اجازه صاحبانش غصب و تصرف عدوانی محسوب شده، شرعا حرام است.علی برای رفع تنهائیش باید به میزان رأی مردم تن دهد، و با عمل به سیره علوی و سنت نبوی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کند. آن گاه همه مردم ایران با او خواهند بود و دیگر حقیقتا تنها نخواهد بود.خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
زنده باد آزادی.
مرگ بر دیکتاتور.
وقایع کهریزک، جنایت علیه بشریت
در شرایطی که وضعیت بازداشت شدگان باعث نگرانی بخش عمدهای از جامعه شده و وجود بازداشتگاههای غیرقانونی حتی به تایید رهبر نظام هم رسیده است، «موج سبز آزادی» گزارشهای تکاندهندهای را از برخی افراد آزاد شده از زندان و منابع دیگر دریافت کرده که نشاندهندهی وضعیت فاجعهبار و غیر انسانی حاکم بر بازداشتگاهها و زندانهای قانونی و غیرقانونی است.
بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» یک خانم محجبه که در روزهای تبلیغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سیدی «نود سیاسی» میکرده، به همین خاطر پس از انتخابات شناسایی و در منزل خود بازداشت میشود.
وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکیک و ناسزا به توهین و تحقیر وی میپرداختهاند و حتی مإموران مرد موهای او را میکشیده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار میدادهاند تا اعتراف کند که با برخی چهرههای سیاسی، رابطهی نامشروع داشته است. این گزارش حاکی است وی پیش از آزادی مجبور شده نوشتهای را امضا کند مبنی بر اینکه در زندان با وی هیچگونه بدرفتاری نشده و حتی هفتهای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!
گزارش دیگری که یکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به این پاسگاه، وی و دیگر بازداشت شدگان به شدت کتک خوردهاند. او همچنین یکی از شکنجههای تحقیرآمیز صورت گرفته را اینگونه توصیف کرده که: بازداشتیها را در کف توالت پاسگاه میخواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان میگذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت میکرد.
وی همچنین فاش کرده که در یک مورد که سربازی از این کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و سپس او هم بازداشت شده است. وی در عین حال خبر داده که از همان روزهای ابتدایی، در حین کتک زدن بازداشتیها، مرتبا در پاسگاه فحشهای رکیک به هاشمی و خاتمی و موسوی میدادهاند.
موضوع دیگری که در دو روز اخیر و به دنبال شهادت فرزند یکی از مسئولان دولت نهم به رسانهها درز کرده، ابتلای احتمالی برخی بازداشت شدگان به بیماری مننژیت است؛ طوری که ابتدا سردار علایی در یادداشت خود فاش کرد که وزیر بهداشت از توزیع گسترده و البته دیرهنگام واکسن مننژیت در زندانها و بازداشتگاهها خبر داده، سپس مدیرکل زندانهای قوه قضاییه تایید کرده که تنها در اوین به 4000 زندانی واکنس مننژیت تزریق شده و دست آخر سخنگوی کمیسیون امنیت ملی خبر داده که سعید مرتضوی در جلسهی این کمیسیون ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روحالامینی به علت ابتلا به بیماری مننژیت درگذشتهاند.
در این باره، یک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با «موج سبز آزادی» از رسانهها و نمایندگان مجلس خواست وزیر بهداشت تا در صورت صحت این ادعا، نوع مننژیت این دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژیت این دو شهید از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگیرشدگان و حتی مردم را تهدید میکند و باید سریعا نسبت به واکسینه کردن مردم و توزیع داروهای آنتیبیوتیک و پیشگیری (Prophylaxis) اقدام شود.
همچنین در گزارش دیگری که از سوی نزدیکان یک جوان بازداشت شده به «موج سبز آزادی» رسیده، تصریح شده که این جوان که به تازگی آزاد شده و جرم وی بازگشت از لندن بوده! از لحاظ روحی چنان وضعیت اسفناکی دارد که برای جلوگیری از خودکشی، او را در منزل به تخت بستهاند.
اما تکاندهندهترین گزارشها در این میان به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک اختصاص دارد که بر اساس گزارشهای موثق و متعدد، تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائممقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره میشود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است.
شاهدان عینی و بازداشتیهای آزاد شده از کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه غیر قانونی را اینگونه توصیف میکنند:
در یک سولهی 200 متری بدون وجود دستگاههای تهویهی هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدنهایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتادهاند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری میشوند. بازداشتشدهها حدود 100 نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شدهاند. آنها صف می کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقهای از هوای بیرون تنفس کنند.
هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی میکند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میدهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر میآید، بچهها به خود میلرزند و میفهمند که رادان آمده.
یکی از بازداشتیها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجهگران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشتشدهها به اوین منتقل میشوند و فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان میسپارد.
از دیگر شکنجهها در کهریزک آن است که بدنها را خیس میکنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشتشدهها را کتک میزنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.
بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» یک خانم محجبه که در روزهای تبلیغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سیدی «نود سیاسی» میکرده، به همین خاطر پس از انتخابات شناسایی و در منزل خود بازداشت میشود.
وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکیک و ناسزا به توهین و تحقیر وی میپرداختهاند و حتی مإموران مرد موهای او را میکشیده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار میدادهاند تا اعتراف کند که با برخی چهرههای سیاسی، رابطهی نامشروع داشته است. این گزارش حاکی است وی پیش از آزادی مجبور شده نوشتهای را امضا کند مبنی بر اینکه در زندان با وی هیچگونه بدرفتاری نشده و حتی هفتهای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!
گزارش دیگری که یکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به این پاسگاه، وی و دیگر بازداشت شدگان به شدت کتک خوردهاند. او همچنین یکی از شکنجههای تحقیرآمیز صورت گرفته را اینگونه توصیف کرده که: بازداشتیها را در کف توالت پاسگاه میخواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان میگذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت میکرد.
وی همچنین فاش کرده که در یک مورد که سربازی از این کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و سپس او هم بازداشت شده است. وی در عین حال خبر داده که از همان روزهای ابتدایی، در حین کتک زدن بازداشتیها، مرتبا در پاسگاه فحشهای رکیک به هاشمی و خاتمی و موسوی میدادهاند.
موضوع دیگری که در دو روز اخیر و به دنبال شهادت فرزند یکی از مسئولان دولت نهم به رسانهها درز کرده، ابتلای احتمالی برخی بازداشت شدگان به بیماری مننژیت است؛ طوری که ابتدا سردار علایی در یادداشت خود فاش کرد که وزیر بهداشت از توزیع گسترده و البته دیرهنگام واکسن مننژیت در زندانها و بازداشتگاهها خبر داده، سپس مدیرکل زندانهای قوه قضاییه تایید کرده که تنها در اوین به 4000 زندانی واکنس مننژیت تزریق شده و دست آخر سخنگوی کمیسیون امنیت ملی خبر داده که سعید مرتضوی در جلسهی این کمیسیون ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روحالامینی به علت ابتلا به بیماری مننژیت درگذشتهاند.
در این باره، یک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با «موج سبز آزادی» از رسانهها و نمایندگان مجلس خواست وزیر بهداشت تا در صورت صحت این ادعا، نوع مننژیت این دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژیت این دو شهید از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگیرشدگان و حتی مردم را تهدید میکند و باید سریعا نسبت به واکسینه کردن مردم و توزیع داروهای آنتیبیوتیک و پیشگیری (Prophylaxis) اقدام شود.
همچنین در گزارش دیگری که از سوی نزدیکان یک جوان بازداشت شده به «موج سبز آزادی» رسیده، تصریح شده که این جوان که به تازگی آزاد شده و جرم وی بازگشت از لندن بوده! از لحاظ روحی چنان وضعیت اسفناکی دارد که برای جلوگیری از خودکشی، او را در منزل به تخت بستهاند.
اما تکاندهندهترین گزارشها در این میان به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک اختصاص دارد که بر اساس گزارشهای موثق و متعدد، تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائممقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره میشود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است.
شاهدان عینی و بازداشتیهای آزاد شده از کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه غیر قانونی را اینگونه توصیف میکنند:
در یک سولهی 200 متری بدون وجود دستگاههای تهویهی هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدنهایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتادهاند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری میشوند. بازداشتشدهها حدود 100 نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شدهاند. آنها صف می کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقهای از هوای بیرون تنفس کنند.
هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی میکند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میدهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر میآید، بچهها به خود میلرزند و میفهمند که رادان آمده.
یکی از بازداشتیها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجهگران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشتشدهها به اوین منتقل میشوند و فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان میسپارد.
از دیگر شکنجهها در کهریزک آن است که بدنها را خیس میکنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشتشدهها را کتک میزنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.
بیایید سواری نگیریم!!!
«بروم؟ نروم؟ آیا امروز به تجمع معترضان بپیوندم؟ هزینهی مشارکت در تجمع خیلی زیاد است. خیلیها دستگیر شدهاند، عدهای کشته، بعضیها ناپدید، برخی هم شناسایی. به ریسکاش میارزد؟ بروم؟ نروم؟» در این یادداشت میخواهم استدلال کنم منطق پاسخگویی بسیاری از شهروندان ایرانی به پرسشهایی از این دست پس از 22 خرداد تا حد زیادی دچار نوعی دگرگونی ماهوی شده است: اگر بسیاری از شهروندان پیش از 22 خرداد میکوشیدند از زیر کارِ کنش همگانی درروند و سواری مجانی بگیرند اما پس از 22 خرداد بدین سو گرایش یافتهاند که تلاش کنند با تمام قوا فعال باشند و در کنش همگانیْ شرکت کنند و باصطلاح هزینه بپردازد. این دگرگونی ماهوی را گذار از «منطق اولسونی» به «منطق هیرشمنی» برای تصمیمگیری در زمینهی مشارکت یا عدم مشارکت در کنش همگانی مینامم. مدعایم اجمالاً عبارت از این است که منطق تصمیمگیری اولسونی میان بسیاری از شهروندان هر چه کمرنگتر شده است و منطق تصمیمگیری هیرشمنی هر چه پررنگتر. یکی از عوامل استمرار جنبش اعتراضیِ پس از 22 خرداد چهبسا همین انقباض منطق اولسونی و انبساط منطق هیرشمنی میان بخشهای گستردهای از شهروندان ایرانی باشد. همین دگرگونی است که احتمالاً مرکز ثقل حیات ایرانی را جابهجا خواهد کرد. پیش از هر چیز باید این دو نوع منطق تصمیمگیری را قدری شرح دهم.
بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، کنشگرِ عقلانی درواقع موجسوار است، سواریگیرندهی رایگان، کسی که به این خیال در کنشِ جمعی شرکت نمیکند که دیگران به جای او مشارکت کنند. مَنسِر اولسون استدلال میکرد که تا چه حد نامحتمل است شهروندان در کنش جمعی شرکت کنند، ولو فایدههای پیامد بالقوهی آن کنش برای فرد از هزینههای مشارکتش هم بیشتر باشد. مبنای استدلال اولسون نیز عمدتاً پدیدهی سواری مجانی بود: ازآنجاکه پیامد کنش جمعی عبارت است از نوعی خیر همگانی که همهکس بدون مشارکت میتواند از آن بهرهمند شود، فرد وسوسه میشود از شرکت در کنش همگانی امتناع ورزد، آنهم به این امید که دیگران به جای او تلاش کنند. در نتیجه، هر کس صبر میکند تا دیگری آستین بالا بزند. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، فرد عقلایی خود را کنار میکشد و منتظر اقدام دیگران میشود تا بدون پرداخت هزینه به فواید تحقق هدف مشترک دست یابد، آنهم مبتنی بر تحلیل هزینه و فایده.
آنقدر که به فعالیتهای سیاسیِ پرهزینه برمیگردد، منطق تصمیمگیری بخش عمدهای از شهروندان ایرانی برای مشارکت در کنشهای دستهجمعیِ پرهزینه طی سالیان پس از جنگ هشتساله تا بیستودوم خرداد به منطق اولسونی بیشتر شباهت داشت. کنش سیاسی بخشهای گستردهای از شهروندان ایرانی در حوزهی سیاست به کمهزینهترین نوع کنش سیاسی منحصر میشد: مشارکت در انتخابات یا تحریم انتخابات، رأیدادن یا رأیندادن. نمیخواهم بگویم شهروندان ایرانی از 22 خرداد به بعد با منطق اولسونی کاملاً خداحافظی کردهاند. خیر، چنین نیست. اما نشانههای فراوانی از ظهور نوع دیگری از منطق در تصمیمگیریهاشان برای مشارکت یا عدممشارکت در کنش جمعی مشاهده میشود: منطق هیرشمنی.
بنا بر منطق هیرشمنی، تفکیک دقیق میان هزینهها و فایدههای مشارکت در کنش همگانی چندان هم امکانپذیر نیست، زیرا در اینجا با نوعی درهمریختگی میان تلاش برای تحقق هدف همگانی از یکسو و خودِ تحقق هدف همگانی از دیگر سو مواجه هستیم، با نوعی درهمریختگی میان آنچه باید هزینه تلقی شود و آنچه باید فایده به حساب آید. آلبرت هیرشمن استدلال میکند که تلاش برای تحقق هدف همگانی غالباً طعمِ دستیابی به هدف همگانی را حتی پیش از دستیابی در خود حمل میکند. کنش همگانی به دستهای از فعالیتهای انسان تعلق دارد که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی و رستگاری را دربرمیگیرد. فعالیتهایی از این دست تا حد زیادی پاداش خود را در خود حمل میکنند. سختیها و مخاطرههایی که حین تلاش برای دستیابی به هدف همگانی از سر گذرانده میشود به بخشِ لاینفکی از خودِ تحقق هدف همگانی بدل میشود. عطشِ دستیابی به هدف همگانی در متنِ تلاش برای تحقق هدف همگانی است که فرومینشیند. شاهد نیز قولی است از بلز پاسکال: «امیدی که مسیحیان برای برخورداری از خیرِ نامتناهی دارند با تمتعِ واقعی آمیخته است.... آنان امیدِ قدسی دارند، آرزوی نجات از بیعدالتی، و البته بهرهای نیز از آن.» بدینسان، وقتی تلاش برای تحقق هدف همگانی و خودِ تحقق هدف همگانی با هم درمیآمیزند، تلاش برای تحقق هدف همگانی که بنا بر منطق اولسونی باید در ردیف هزینهها جای داده شود مطابق با منطق هیرشمنی بهناگاه بخشی از فایدهها از کار درمیآید، باری، آنچه پیشترها هزینه به حساب میآمد به شکل فایده حلول مییابد و آکنده از تجربهی لذت میشود. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری هیرشمنی برای مشارکت یا عدم مشارکت در کنش همگانی، فایدهی خالص کنش همگانی برای فرد نه تفاضل فواید و هزینههای کنش همگانی بلکه حاصلجمع این دو مقدار است. بر اساس چنین منطقی، ازآنجاکه هدف کنش همگانی معمولاً نوعی خیر همگانی است که برای همگان فراهم میشود، یگانه شیوهای که فرد از رهگذرش میتواند فایدهای را که از کنش همگانی عایدش میشود افزایش دهد عبارت است از تشدید مشارکت خویش در کنش همگانی. فرد عقلایی با منطق اولسونی از زیر کارِ کنش همگانی درمیرود و سواری مجانی میگیرد اما با منطق هیرشمنی حتی تلاش خواهد کرد با تمام قوا فعال باشد و در کنش همگانیْ مشارکت داشته باشد و باصطلاح هزینه بپردازد. فرد عقلایی، در منطق هیرشمنی، اگر سواری مجانی بگیرد فقط کلاه سر دیگرانی که سواری مجانی دادهاند نمیگذارد بلکه اول از همه سر خودش کلاه گذاشته است.
اگر چنین باشد، به جرأت میتوان گفت دگرگونی بنیادینی در منطق تصمیمگیری بسیاری از شهروندان ایرانی برای مشارکت در دستهای از فعالیتها که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی را دربرمیگیرد رخ داده است. همین دگرگونی است که چهبسا مایهی جابهجایی مرکز ثقل حیات ایرانی شود. حکمرانی بر شهروندانی که چنین تحولی را از سر گذرانده باشند قواعد بسیار متفاوتی را میطلبد. تنش میان قواعد قدیمی بازی و قواعد موردنیازِ جدید برای حکمرانی بر شهروندانی از این دست اما فقط به شعلههای آتش همین دگرگونی خواهد دمید.
جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، کنشگرِ عقلانی درواقع موجسوار است، سواریگیرندهی رایگان، کسی که به این خیال در کنشِ جمعی شرکت نمیکند که دیگران به جای او مشارکت کنند. مَنسِر اولسون استدلال میکرد که تا چه حد نامحتمل است شهروندان در کنش جمعی شرکت کنند، ولو فایدههای پیامد بالقوهی آن کنش برای فرد از هزینههای مشارکتش هم بیشتر باشد. مبنای استدلال اولسون نیز عمدتاً پدیدهی سواری مجانی بود: ازآنجاکه پیامد کنش جمعی عبارت است از نوعی خیر همگانی که همهکس بدون مشارکت میتواند از آن بهرهمند شود، فرد وسوسه میشود از شرکت در کنش همگانی امتناع ورزد، آنهم به این امید که دیگران به جای او تلاش کنند. در نتیجه، هر کس صبر میکند تا دیگری آستین بالا بزند. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری اولسونی، فرد عقلایی خود را کنار میکشد و منتظر اقدام دیگران میشود تا بدون پرداخت هزینه به فواید تحقق هدف مشترک دست یابد، آنهم مبتنی بر تحلیل هزینه و فایده.
آنقدر که به فعالیتهای سیاسیِ پرهزینه برمیگردد، منطق تصمیمگیری بخش عمدهای از شهروندان ایرانی برای مشارکت در کنشهای دستهجمعیِ پرهزینه طی سالیان پس از جنگ هشتساله تا بیستودوم خرداد به منطق اولسونی بیشتر شباهت داشت. کنش سیاسی بخشهای گستردهای از شهروندان ایرانی در حوزهی سیاست به کمهزینهترین نوع کنش سیاسی منحصر میشد: مشارکت در انتخابات یا تحریم انتخابات، رأیدادن یا رأیندادن. نمیخواهم بگویم شهروندان ایرانی از 22 خرداد به بعد با منطق اولسونی کاملاً خداحافظی کردهاند. خیر، چنین نیست. اما نشانههای فراوانی از ظهور نوع دیگری از منطق در تصمیمگیریهاشان برای مشارکت یا عدممشارکت در کنش جمعی مشاهده میشود: منطق هیرشمنی.
بنا بر منطق هیرشمنی، تفکیک دقیق میان هزینهها و فایدههای مشارکت در کنش همگانی چندان هم امکانپذیر نیست، زیرا در اینجا با نوعی درهمریختگی میان تلاش برای تحقق هدف همگانی از یکسو و خودِ تحقق هدف همگانی از دیگر سو مواجه هستیم، با نوعی درهمریختگی میان آنچه باید هزینه تلقی شود و آنچه باید فایده به حساب آید. آلبرت هیرشمن استدلال میکند که تلاش برای تحقق هدف همگانی غالباً طعمِ دستیابی به هدف همگانی را حتی پیش از دستیابی در خود حمل میکند. کنش همگانی به دستهای از فعالیتهای انسان تعلق دارد که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی و رستگاری را دربرمیگیرد. فعالیتهایی از این دست تا حد زیادی پاداش خود را در خود حمل میکنند. سختیها و مخاطرههایی که حین تلاش برای دستیابی به هدف همگانی از سر گذرانده میشود به بخشِ لاینفکی از خودِ تحقق هدف همگانی بدل میشود. عطشِ دستیابی به هدف همگانی در متنِ تلاش برای تحقق هدف همگانی است که فرومینشیند. شاهد نیز قولی است از بلز پاسکال: «امیدی که مسیحیان برای برخورداری از خیرِ نامتناهی دارند با تمتعِ واقعی آمیخته است.... آنان امیدِ قدسی دارند، آرزوی نجات از بیعدالتی، و البته بهرهای نیز از آن.» بدینسان، وقتی تلاش برای تحقق هدف همگانی و خودِ تحقق هدف همگانی با هم درمیآمیزند، تلاش برای تحقق هدف همگانی که بنا بر منطق اولسونی باید در ردیف هزینهها جای داده شود مطابق با منطق هیرشمنی بهناگاه بخشی از فایدهها از کار درمیآید، باری، آنچه پیشترها هزینه به حساب میآمد به شکل فایده حلول مییابد و آکنده از تجربهی لذت میشود. بنابراین، بر طبق منطق تصمیمگیری هیرشمنی برای مشارکت یا عدم مشارکت در کنش همگانی، فایدهی خالص کنش همگانی برای فرد نه تفاضل فواید و هزینههای کنش همگانی بلکه حاصلجمع این دو مقدار است. بر اساس چنین منطقی، ازآنجاکه هدف کنش همگانی معمولاً نوعی خیر همگانی است که برای همگان فراهم میشود، یگانه شیوهای که فرد از رهگذرش میتواند فایدهای را که از کنش همگانی عایدش میشود افزایش دهد عبارت است از تشدید مشارکت خویش در کنش همگانی. فرد عقلایی با منطق اولسونی از زیر کارِ کنش همگانی درمیرود و سواری مجانی میگیرد اما با منطق هیرشمنی حتی تلاش خواهد کرد با تمام قوا فعال باشد و در کنش همگانیْ مشارکت داشته باشد و باصطلاح هزینه بپردازد. فرد عقلایی، در منطق هیرشمنی، اگر سواری مجانی بگیرد فقط کلاه سر دیگرانی که سواری مجانی دادهاند نمیگذارد بلکه اول از همه سر خودش کلاه گذاشته است.
اگر چنین باشد، به جرأت میتوان گفت دگرگونی بنیادینی در منطق تصمیمگیری بسیاری از شهروندان ایرانی برای مشارکت در دستهای از فعالیتها که جستوجو برای همبستگی و عدالت و برابری و آزادی را دربرمیگیرد رخ داده است. همین دگرگونی است که چهبسا مایهی جابهجایی مرکز ثقل حیات ایرانی شود. حکمرانی بر شهروندانی که چنین تحولی را از سر گذرانده باشند قواعد بسیار متفاوتی را میطلبد. تنش میان قواعد قدیمی بازی و قواعد موردنیازِ جدید برای حکمرانی بر شهروندانی از این دست اما فقط به شعلههای آتش همین دگرگونی خواهد دمید.
جمهوری اسلامی ، با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
زنده باد آزادی
مرگ بر دیکتاتور
اشتراک در:
پستها (Atom)