۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

فیلتر شکن های 25.23.24 شهریور

برای که می نویسی ؟ اینها همه خوابند!

اتوبوس به سمت تهران در حرکت بود، شب بود، تاریکی خوفناکی کویر را پوشانده بود، مسافران همه خواب بودند، ساده دلی بوفه نشین که صندلی راحتی برای خواب نداشت، از آخر اتوبوس، یکی یکی مسافران را ورانداز کرده و خود را به راننده رساند، با لهجه شیرینی گفت: آقای راننه، آی راننه، ,واسه کی رانندگی کنی؟ اینا که همه خوابند؟ !
یادش به خیر، آخرین یادداشت قبل از رفتن به " سلول انفرادی" که در سایت نوشتم " روزه سکوت" بود، آن روز از تاریکی و ظلمت شب گله کرده بودم و این که نه مهتابی، نه ستاره ای، نه چراغی، نه شمعی، چه کسی می خواند؟ برای که بنویسم؟! تا این طنز زیبا را شنیدم، دیدم حکایت " روزه سکوت" من نیز حکایت آن همشهری ساده دل است، اگر همه خوابند، راننده نمی خوابد و نباید بخوابد! او باید با چشمان باز در ظلمت کویر براند و خفتگان را به شهر بیداری برساند، خواب مسافران نمی تواند بهانه ای برای خواب راننده باشد!
آری ؛ روشنفکران، نویسندگان،شاعران، سخنوران،اندیشمندان، دانشمندان، عالمان، روحانیان و روشنگران سکانداران کشتی بشریتند، اگر همگان به خواب روند، اینان بیدارند، نگویید همگان خفته اند! اگر می توانید خفتگان را بیدار کنید تا یاریتان دهند، اگر نمی توانید، سکان کشتی بشریت را در دست گیرید و با فرهنگ سازی و روشنگری این سفینه را به ساحل امن آرامش و جزیره بیداری برسانید.
اگر دنیا در تاریکی و ظلمت فرو رفته است ، باید شمعی افروخت، نگویید شب است و مردم خفته اند، باور کنیم که هر کلمه شمعی است در ظلمت شب، هر صفحه ستاره ای است در آسمان شب، و هرقلم چراغی است در راه شب، عذری پذیرفته نیست، اندیشمندان، روشنفکران، روحانیان، عالمان و مراجع اگر از دستتان بر می آید چراغی برافروزید و این سفینه را به ساحل امن آرامش رهنمون سازید، این که مسافران خفته اند، تکلیف شما را دو چندان می کند، اگر هر کدام فلم در دست گیریم و چراغی برافروزیم، راه روشن و خفتگان بیدار خواهند شد و همگان خود را برای دیدار خورشید مهیا می سازند،او خواهد آمد، او که می آید چه کسی می ماند؟ اوکه می آید جهان را نور باران خواهد کرد و شب می میرد ، او که می آید دکان تزویر و ریا بسته می شود، او که می آید ....
دوشنبه / 2/6/1388 / مهدی خزعلي

حضرت آیت‌الله سیستانی؛ جان آدم‌هابه اندازه‌ی تنباکو ارزش ندارد؟

حضرت آیت‌الله العظمی سیستانیسلام علیکم.با عرض ادب و آرزوی تندرستی. حوادث بسیار تلخی در ماه‌های اخیر در ایران اتفاق افتاده‌است که از حیث ناگواری اگر نگوییم در تاریخ معاصر ایران بی‌نظیر است، حتما کم‌نظیر هست. هزاران نفر مجروح و مضروب شده‌اند، صدها نفر دستگیر و زندانی و ده‌ها تن بنا به آمار رسمی کشته شده‌اند. علاوه بر این‌ها اخبار و ادعاهایی مبنی بر شکنجه و حتی تجاوز به گروهی از انسان‌های دربند منتشر شده است که شنیدن آنها مو بر اندام آدمی راست می‌کند.همه‌ی اینها در حالیست که تا کنون کوچکترین اظهار نظری از حضرتعالی در این خصوص صادر نشده است. پیش از هرچیز لازم می‌دانم یادآوری کنم که به مشرب و داءب شما مبنی بر پرهیز از امور سیاسی آگاهم و می‌دانم مکتبی که شما به آن تعلق دارید دخالت در سیاست و وارد شدن به جناح‌بندی‌های سیاسی را دور از شان دین و متولیان آن می‌داند. امری که نه تنها اشکالی بر آن وارد نیست بلکه با پدیدار شدن آفات عملی ابزار شدن دین در دست سیاست یا بلعکس در دوران معاصر، درستی و فایده آن بیش از پیش آشکار شده است. محتوای این نامه نیز به هیچ عنوان در راستای درخواست مستقیم یا غیر مستقیم از شما برای موضع‌گیری له یا علیه یک شخص یا جریان سیاسی در ایران نیست و نگارنده اصولا چنین درخواست‌هایی از شخصیت‌های عالی‌مقامی چون حضرتعالی را –در هر سطحی که باشد- نادرست و مضر می‌داند.
حضرت آیت‌اللهموضوع این نامه نه فقط سیاست نیست، بلکه دین و مذهب هم نیست. موضوع این نامه مقوله‌ای به نام انسان است و دلیل نگارش آن به شما نقش مهمی‌ست که شما به عنوان مرجع تقلید عالی‌مقام شیعیان می توانید در حفظ جان و مال و ناموس انسان‌ها در این زمانه‌ی حساس و استثنایی ایفا کنید. نقشی که کاملا در راستای رسالت دینی شماست.
جناب آقای سیستانی؛ مرجع عالیقدرآنانی که موفق به زیارت و همصحبتی شما از نزدیک شده‌اند بر آگاهی شما از مسائل روز ایران همداستانند. جز این هم نباید باشد و چگونه ممکن است فردی که تا ریزترین مسائل اعتقادی و عملی مورد تقلیدِ ده‌ها میلیون ایرانی قرار می‌گیرد و کوچکترین حرف و نظرش برای آنان حجت است از روز و روزگار پیروان هموطنش بی‌خبر باشد؟ گذشته از این شما عنایت خاصی نیز بر ابزارهای اطلاع‌رسانی نوین دارید که راه‌اندازی پایگاه‌های اینترنتی و شبکه‌های تامین اینترنت در ایران و سایر کشورها توسط نمایندگان‌تان یکی از نمونه‌های آن است. در این صورت بسیار بعید است از آنچه در این چند ماه در کوچه‌ها و خیابان‌ها و زندان‌ها و دادگاه‌ها و بدتر از همه گورستان‌های ایران اتفاق افتاد خبر نداشته باشید. حتی بسیار بعید است فیلم‌های مبهوت‌کننده‌ی برخی درگیری‌ها در خیابان‌های تهران را از طریق شبکه‌ی اینترنتی که واحد انفورماتیک موسسه‌ی آل‌البیت با دستور و تامین هزینه شخص شما اتصال به آن را تامین می‌کند ‌ندیده باشید. بی انصافیست اگر گمان بریم تصاویر قلب‌های دریده و سینه‌های شکافته هموطنان و هم‌کیشان شما را میلیاردها انسان در سراسر کره‌ی زمین دیده باشند و مرجع تقلید بزرگ و آشنا به زمانه‌ی ما ندیده باشند.از این بی‌انصافانه‌تر آن است که گمان بریم هزاران آیه و حدیث و روایت که دفاع از مظلوم و حفظ حرمت مسلمان توسط شاگردان باواسطه و بی‌واسطه‌ی اساتید اسلام‌شناسی چون شما از بام تا شام برای عوام‌الناس نقل می‌شود صرفا در حد گفتار و لقلقه‌ی زبان باشد. یکی از همین روایات بیان می‌کند که امام اول شیعیان حق می‌دانست اگر مسلمانی با شنیدن خبر درآوردن خلخال از پای زنی یهودی که در سرحدات حکومت اسلام می‌زیست؛ از غصه بمیرد.اما با این اوصاف سکوت شما در این میانه سوالات فراوانی را برای عده‌ی فراوانی ایجاد کرده است.
حضرت آیت الله سیستانیآنها از خود می‌پرسند این سکوت آیت الله سیستانی از چه روست و چرا ایشان که با فتوای عادی و کوتاهی در حد "اقرار تحت شکنجه اعتبار ندارد" می‌توانند هزاران نفر را دقیقا مطابق شرع اسلام از بند و بلا یا بی‌آبرویی خلاص کنند از چنین زحمتی دریغ می‌کنند؟ آنها از خود می‌پرسند چگونه ممکن است بیشترین تعداد شیعیان و مقلدان آقای سیستانی در ایران باشند و آنگاه این‌قدر ایشان از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی ایران کناره بگیرند؟ آنها می‌گویند آیا رابطه مرجع و مقلد فقط در حد رساله‌ی عملیه و احکام نماز و روزه و حیض و نفاس و غسل و خمس و سهم امام است؟ آنها می‌گویند آیا نجف امروز از نجف زمان مرحوم آخوند خراسانی که چنان نقش پررنگی در تحولات سیاسی و موج حق‌طلبی و ‌آزادی‌خواهی مردم ایران در عهد قاجار داشت؛ فاصله‌ی مکانی بیشتری از ایران گرفته است؟ آنها می‌گویند جان انسان‌ها در این زمانه از انحصار تنباکو در زمانه‌ی میرزای شیرازی کم‌اهمیت‌تر است که در آن زمان خرید و فروش و استعمال آن "بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان" تشخیص داده شد اما در این زمان حتی از نقل یک حدیث و روایت در باب حرمت شکنجه (احتمالی) دریغ می‌شود؟و بسیاری سوالات دیگر در این‌جا جای ذکر آنها نیست و اگر مایل باشید می‌توانید برخی از آنها را از نمایندگان و معتمدین شریفتان در ایران بپرسید. افرادی چون آقایان شهرستانی، سیدان و موسوی‌نژاد که این بزرگوار آخری اتفاقا به خاطر آن‌که پدرزن شخصی به نام محمدعلی ابطحی است شاید ناقل نظرات بهتری در این خصوص باشد.
حضرت آیت‌اللههزاران میلیارد تومان تا کنون از سوی مقلدان حضرتعالی در ایران با طوع و رغبت به نمایندگان شما تحویل داده شده است و این حجم چنان عظیم است که نماینده‌ی شما در ایران؛ یعنی آقای شهرستانی رسما به دفتر بعضی از مراجع دیگر کمک مالی می‌کند و نمایندگان شما با بخشی از این وجوهات تاسیسات عظیمی را از مدرسه و کتابخانه و مرکز تحقیقات گرفته تا شبکه کامپیوتر و مرکز طراحی بازی‌های کامپیوتری در سراسر جهان اداره می‌کنند. اینها در حالیست که خود شما در خانه‌ای محقر و با ساده‌زیستی تمام زندگی می‌کنید.مباد که آنهمه وسایل و امکانات مادی و اندوخته‌های علمی و معنوی و زهد و ورع، در روز مبادا، ملجایی برای انسان‌های مظلوم و دلشکسته یا دست کم مرهمی بر روح زخم‌خورده‌شان نباشد.و کار به جایی برسد که بخشی از همان مقلدان معتقد به این نتیجه برسند که اگر بخشی از وجوهات اهدایی را در این سال‌ها صرف تاسیس و تقویت بنیادی مردمی برای حفظ حقوق انسانی خود می‌کردند اکنون ملجا و پناهگاهی داشتند که دست کم از آنها در این توفان حادثات دلجویی کند.
گفتن شرط بلاغ البته با مرجع عالیقدری چون شما بی‌ادبیست ولی چه خوب بود اگر در حد بی‌اعتبار دانستن اقاریر تحت فشار یا حفظ حقوق اولیه‌‌ی زندانیان یا حرمت شکنجه، با نقل احادیث و روایات متواتری که در این زمینه‌ها هست در این قضایا وارد می‌شدید. اگر چنان نبود (که خدا کند نباشد) موضوع برای وقایع اخیر سالبه‌ی به انتفاء موضوع بود و اگر چنان بود بدون هیچ دردسر و حتی موضوع‌گیری صریحی در حفظ جان و حرمت انسان‌های زیادی نقش ارزنده‌ای ایفا می‌فرمودید.
امیدوارم این چند کلام موجب ملال خاطر شریف نشده باشد.
محمود فرجامیhttp://www.debsh.com
نظر فراموش نشه(-:

۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

این جملات و اعترافات برایتان آشنا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من، گالیلئو گالیلئی، فرزند مرحوم وینچنزو گالیلئی اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، شخصاً به دادگاه آورده شده‌ام و در برابر شما عالیجنابان محترم، اسقفها و بازپرسان کلیسای کاتولیک که در برابر تباهکاری بدعت‌گزاران ایستاده‌اید زانو می‌زنم و به کتاب مقدس که در برابر دیدگان من است و در دستان خود می‌فشارم سوگند یاد می‌کنم که به هر آنچه کلیسای کاتولیک رم معتقد است، درس می‌دهد یا در مواعظ بیان می‌کند، اعتقاد دارم و به لطف خدا در آینده خواهم داشت. من به این مکان مقدّس آمده‌ام تا بیزاری بجویم از عقیده‌ی اشتباه سکون و مرکز‌یّت خورشید که با هر توجیهی یک نظریّه‌ی نادرست است و ‌نباید به آن معتقد شد، آن را درس داد یا از آن دفاع کرد. من برآنم تا با صداقت قلبی و ایمانی بی‌تظاهر از اذهان شما عالیجنابان و هر کاتولیک معتقدی این بدگمانی شدید را در باره‌ی خود پاک کنم. من توبه و ابراز تنفّر می‌کنم از لغزشها، بدعت‌ها و کلاً تمام اشتباهاتی که مخالف با آموزه‌های کلیسا باشد و آن را لعن می‌کنم. سوگند می‌خورم که در آینده نه تنها هیچگاه چیزی که بدگمانی مشابهی را پیرامون من برانگیزد، شفاهاً یا کتباً نگویم و اعلام نکنم بلکه از این پس هرگاه به هر بدعت یا آنچه شبهه‌ی بدعت‌گزاری در آن باشد بربخورم، گوینده‌ی آن را به این مرجع مقدس یا به بازپرسانی که در محلّ اقامتم باشند، معرفی کنم. من قسم می‌خورم که تمام سختیهایی را که برای پاک شدن من لازم است و از طرف کلیسا برای من در نظر گرفته شده یا خواهد شد، تحمّل کنم و اگر- خدای نکرده- از قولها، اظهارات و سوگندهایم تخلّف کردم، خود را تسلیم تمام رنجها و تنبیه‌هایی نمایم که طبق قوانین مقدس از سوی نهادهای ویژه در برابر مقصّران تصویب و اعلام می‌شود. پس به لطف خدا و انجیلی که در دستان خود دارم من- آنچنان که پیشتر معرفی کردم، گالیلئو گالیلئی- از عقاید پیشین خود برمی‌گردم، سوگند یاد می‌کنم، قول می‌دهم و خود را به آنچه بالاتر گفتم مقیّد می‌کنم و شاهد آن توبه‌نامه‌ی من است که به دست خود امضا کرده‌ام و آنچه شفاهاً گفتم، کلمه به کلمه از روی آن خواندم.
پ. ن: متن ایتالیایی و ترجمه‌ی انگلیسی آن

استاد شجريان در مصاحبه با صداي آمريكا: ديگر نميتوانند مملكت را اداره كنند

اینها دیگر نیم توانند مملکت را اداره کنند فقط می توانند آن را کنترل کنند...-
صدای زن در مرد انحراف ایجاد می کنه ولی صدای مرد در زن انحراف ایجاد نمیکنه؟-
در طول ٣٠ سال هیچکاری برای موسیقی نکرده اند حتی یک سالن برای برگزاری کنسرت نساخته اند و استفاده از موسیقی برای آنها فقط جنبه استفاده ابزاری داشته است!
اگر شرایط برگزاری کنسرت وجود داشته باشد من حتی تا جنوبی ترین منطقه ایران هم برای اجرای کنسرت خواهم رفت و این باعث افتخار من خواهد بود"

اینها تنها قسمت هایی از حرف های استاد آواز ایران محمد رضا شجریان در برنامه دو روز اول در صدای آمریکا بود.از مصاحبه استاد آواز ایران بسیار لذت بردم و خوشحال تر شدم وقتی فهمیدم ٧ یا ٨ نفر هستند که استاد اونا رو برای آواز تایید میکنه و داره تعلیم میده و همچنین چندین خانم هم هستن که دارن تحت نظر ایشون آواز کار می کنند.
با نظر آقای عطا ا... مهاجرانی وزیر فرهنگ سابق هم کاملا موافقم که تصنیف زبان آتش هم در زمان مناسبی منتشر شده و هم یکی از ماندگارترین آثار استاد شجریان در تاریخ ثبت خواهد شد.و اما چند تا نکته هم در مصاحبه امشب جالب بود :

یکی توجیه حسین شریعتمداری که گفته بود دلیل مطرح کردن اتهام وطن فروشی به استاد شجریان اینه که استاد در کنسرت های خارج از کشور علیه نظام عمل کرده و شریعتمداری همچنان در دفاعیه اش از اتهام زشت وطن فروش نسبت به استاد شجریان استفاده کرده! و نکته دوم اظهار نظر بیژن فرهودی مجری برنامه بود که گفت : در هیچ برنامه ای و در حضور هیچ مهمانی ما این همه ایمیل و تلفن و اظهار نظر در فیسبوک و سایت برنامه تا به حال نداشته ایم
به نظر من این نکته دوم باز هم نشون میده که اکثریت در ایران و در نتیجه در انتخابات با سبزهاست و اون شعار ما سبزها رو زنده می کنه که ما بیشماریم

فیلتر شکن

نظر فراموش نشه دوست عزیز.

بد بخت


بدبخت دولت اسلامی که از شب احیاء برگزار کردن میترسه...
بدبخت دولت اسلامی که از الله اکبر گفتن مردم میترسه...
بدبخت دولت اسلامی که از نماز جمعه رفتن مردم میترسه...
بدبخت دولت کودتا که از برگزاری مراسم فوتبال میترسه، از پارک رفتن مردم میترسه... بدبخت دولت کودتایی که از رفتن به نیو یورک میترسه، از جلسه سران اروپا میترسه، از حرف زدن با آمریکا میترسه...
بدبخت دولت ورشکسته ای که رادیو و تلویزیونش ور شکسته، مخابراتش ور شکسته، کارخانه‌های خودرو سازیش ور شکسته... بدبخت دولت گردن شکسته ایی که از باز شدن دانشگاه میترسه، از اسم دانشگاه میترسه، از تدریس علوم انسانی‌ تحریف شده خودش میترسه... بدبخت دولت خاک بر سری که از تشکیل مجلس خبرگان میترسه، از پخش مراسم تحلیف میترسه، از پخش مراسم رأی گیری در مجلس میترسه... بد بخت دولتی که از تحویل جنازه‌ها میترسه، از افطاری خانواده‌ها دم در زندان اوین میترسه، از آزاد کردن همه آنها که آمدند و به همه چیز اعتراف کردن میترسه...
بد بخت، ور شکسته بی‌ آبرو، گردن شکسته، بی‌ وجدان
تنها چیزی که در درون این رژیم باقی‌ مانده و هر روز بزرگتر میشود ترس است...و ترس برادر مرگ است
پیروزی همین جاست، جشن آن‌ نزدیک است...
انشاءالله...

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

فیلتر شکن

امروز برای دوستانی که با فیلترینگ جمهوری اسلامی (دیکتاتور بی دین) دست و پنجه نرم می کنن ، یه سوپرایز داریم:http://thewise.info
http://movieproxy.info
http://guitarchicks.info
http://ytunnel.co.cc
http://10pagerank.info
http://unblockmycomp.co.cc
http://www.cleanfight.info

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

بعد از اعترافات


بعد از اعترافات
دكترصادق زیباكلام
دیدن چهره مغموم، افسرده و زار دوست و همكارم دكتر عبدالله رمضانزاده بر صفحه تلویزیون اخبار ساعت 14 روز سه شنبه مرا بی‌اختیار به یاد داستان روز شنبه چند روز قبلش انداخت.هفته‌ها بود كه دانشگاه برای تابستان تعطیل شده بود و بالطبع من هم دانشكده حقوق و علوم سیاسی كه محل كارم هست نرفته بودم تا روز شنبه همین هفته. دفتر من در دانشكده درست روبروی اطاق دكتر رمضانزاده است.سخنگوی دولت اصلاحات كه بود طبلی صنمی با هم نداشتیم. گرفتار بود و فقط برای تدریس می آمد دانشكده هر بار كه می آمد كلی دور و برش را می‌گرفتند. تا بالاخره آب‌ها از آسیاب فرو افتاد و شد یك استاد ساده، یك معلم. اینكه اطاقمان روبروی همدیگر بود، یك جورهایی به هم نزدیك‌ترمان ساخت. همیشه خدا گرسنه بود و می‌آمد اطاق من و می‌گفت خوراكی چی داری؟ من چون در دانشگاه نهار نمی‌خورم، همیشه در اطاقم انباری از تنقلات دارم. بیشتر وقت‌ها هم بهش صبحانه می‌دادم. عاشق نان بربری تازه با پنیر و گردو بود. بعضی وقت‌ها مثل پیشخدمت برای خودم كه قهوه درست می‌كردم برای او هم یك فنجان می‌آوردم. طبیعی است كه بیشتر حرفهایمان درباره مسائل سیاسی بود. با هم خیلی اختلاف داشتیم و مركز اختلافاتمان سر هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. اما هر دویمان یاد گرفته بودیم كه وارد آن دو حریم نشویم. او گلایه‌ها و خرده‌گیری‌ها و انتقاداتش از هاشمی را پیش من قورت می‌داد، من هم دلخوری‌های عمیقم از آقای خاتمی را.بیشتر وقت‌ها دكتر یوسف مولایی هم در آبدارخانه یا در اطاق من به جمعمان می‌پیوست. من بارها به مولایی گفته بودم كه تو بزرگ‌ترین لطفی كه به متهمین سیاسی می‌كنی آن است كه ازشان در دادگاه دفاع نكنی. یك بار رمضانزاده بهش گفت خود كراوات تو به تنهایی 2، 3 سال محكومیت برای زندانی می‌آورد. رمضانزاده همیشه به مولایی می‌گفت به زیباكلام بگو این حق و حساب و مواجب ما را كه از سازمان سیا می‌گیرد بپردازد. مولایی هم می‌گفت این زیباكلام اصل و نسبش بازاری است و معلوم نیست این پول‌هایی را كه از آمریكایی‌ها می‌گیرد چكار می‌كند.بارها و بارها رمضانزاده به من گفته بود كه وضع مالی‌ام خیلی خوب نیست، پس این مقرری ما چی شد؟ من هم به او و هم به مولایی می‌گفتم شماها رسید نمی‌دهید. من هم در قبال این پول مسئولیت دارم. درسته كه آمریكایی‌ها به من اعتماد كرده‌اند و مسئولیت توزیع پول براندازی حكومت در ایران را برای دانشگاه تهران به من محول كرده‌اند، ولی من همین‌جوری نمی‌توانم سهمیه و مقرری شما را بدهم بایستی رسید بدهید. بعضی وقت‌ها بحث‌هایمان جدی می‌شد. صورت زیبا و مردانه، قد بلند و تحكمش در صحبت و بحث‌ها وقتی جدی می‌شد عالمی پیدا می‌كرد. هر قدر رمضانزاده پر سر و صدا بود، برعكسش دكتر محسن میردامادی همكار دیگرمان متین، آرام و بی‌سر و صدا بود. بعضی‌وقت‌ها كه با هم دم در اطاق‌هایمان وسط كریدور صحبت می‌كردیم، دفعتاً سر و كله دكتر عباسعلی كدخدایی همكار دیگرمان پیدا می‌شد. دكتر كدخدایی اطاقش انتهای راهرو بود. من همیشه با كدخدایی سلام و علیك می‌كردم و معمولاً هم یك نسخه از سرمقاله‌هایم در اعتماد ملی را بهش می‌دادم. اما رمضانزاده یك جورهایی محترمانه وانمود می‌كرد كه دكتر كدخدایی را ندیده. یك بار كه با مولایی با هم بودیم و دكتر كدخدایی آمد، من و مولایی با او سلام و علیك كردیم اما رمضانزاده باز وانمود كرد كه خیلی متوجه حضور كدخدایی نشده. بعد كه كدخدایی رفت، به مولایی گفتم، ببین این رمضانزاده هی می‌گوید كه من چرا سهمیه دلارهایش را نمی‌دهم. جدای از آنكه رسید نمی‌دهید، با كدخدایی هم خیلی خوش و بش و سلام و علیك نمی‌كند.
آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه كاغذ نوشته بودند: "دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمی‌كند و خورشید دور زمین می‌گردد، " بغض گلویم را گرفت. دلم می‌خواست رمضانزاده بود و به تمسخر به هم می‌گفت این حرف‌ها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش می‌دانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانه‌اش بگوید كه اشتباه می‌كرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او می‌گفتند كه دوستت داریم و می‌شناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزاده‌ای و واسه ما چیزی عوض نمی‌شهنمی‌دانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش می‌شد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بی‌اختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكی‌های دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكته‌ای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم

نوروز اسامی شهیدان احراز هویت شده تا به امروز را منتشر می کند: اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز

در این خبر اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز که تاکنون احراز هویت شده اند آمده است و تلاش ها برای شناسایی و تکمیل این لیست ادامه داشته و شهداء به اسامی ذکر شده در این لیست ختم نمی گردد.
نوروز: از آنجا که در روزهای اخیر آمار غیر واقعی فراوانی از سوی مقامات رسمی و غیررسمی وابسته به کودتاگران در خصوص تعداد کشته شدگان حوادث اخیر منتشر شده که در این زمینه میتوان به آخرین آمار یعنی اظهارات فرمانده سپاه اشاره کرد، پایگاه اطلاع رسانی نوروز در پاسخ به اینگونه اظهارات بی پایه و اساس که برای پاک کردن صورت مسئله و منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات انجام شده در حوادث پس از انتخابات بیان میشود، اقدام به انتشار اسامی دقیق این شهدا می کند تا شاید وجدان های خفته بیدار شده و از کتمان حقایق روشن دست برداشته و از اعمال و جنایات انجام شده توسط زیرمجموعه ها و عوامل کودتا را پذیرفته و سعی در سرپوش گذاشتن بر جنایات نداشته باشند.
در این خبر اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز که تاکنون احراز هویت شده اند آمده است و تلاش ها برای شناسایی و تکمیل این لیست ادامه داشته و شهداء به اسامی ذکر شده در این لیست ختم نمی گردد.
نوروز یاد آور میشود، سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران در آخرین ادعای خود درخصوص آمار کشته شدگان ادعا کرده بود که تعداد کشته شدگان حوادث اخیر 27 نفر بوده که تنها 7 نفر از آنها معترضین به نتیجه انتخابات بودند و 20 نفر دیگر را نیروهای انقلابی و بسیجی تشکیل داده اند که توسط معترضان به شهادت رسیده اند.
در ادامه، " نوروز" جهت تنویر افکار عمومی دو لیست از کشته شدگان ارائه می کند.
لیست اول شامل اسامی 25 شهید گلگون کفن است که تا به امروز خانواده هایشان با مراجعه به مراجع معرفی شده از سوی ستادهای انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی، شهادت فرزند یا عضو خانواده خود را اعلام کرده اند.

1. نام شهید: حسین اخترزند/ سن: 32 / تاریخ شهادت:25 خرداد / محل شهادت: اصفهان / نحوه شهادت: توسط نیروهای بسيج از طبقه سوم به پايين پرتاب شده و به شهادت رسيده است

2. نام شهید: کيانوش آسا / عنوان اجتماعی: دانشجوی كارشناسی ارشد رشته‌ی پتروشيمی و از نخبگان دانشگاه علم و صنعت ايران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: تهران، ميدان آزادي / نحوه شهادت: در اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي روز سوم تیرماه در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی شد

3. نام شهید: سهراب اعرابی / عنوان اجتماعی: سال آخر دبيرستان / سن: 19 / محل شهادت: روز 25 خرداد در میدان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفته وبه شهادت رسيده است / توضیحات: شهادت وي در روز 20 تیرماه پس از 26 روز سرگرداني به مادرش اعلام شد.

4. نام شهید: عليرضا افتخاري / عنوان اجتماعی: روزنامه نگار / سن:29 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: در اثر ضربات باتوم به سر و خونريزي مغزي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکرش در تاریخ ٢٢ تیر ماه به خانواده تحویل داده شده است.

5. نام شهید: ندا آقا سلطان/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته فلسفه / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خیابان کارگر شمالی، تهران / نحوه شهادت: به دلیل اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی به قلب، به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي یکروز بعد در قطعه 257 بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.
6. نام شهید: امير جوادي فر/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته‌ی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تيربازداشت شده / نحوه شهادت: هنگام جابه جايي از كهريزك به اوين، در ون آمبولانس دچار تشنج شده و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: بر اثر ضربات وارده به سر و صورت در بازداشتگاه بينايي خود را از دست مي دهد.
7. نام شهید: محرم چگيني قشلاقي / سن: 34 / سایر توضیحات: قطعه 256 ردیف 146 شماره 13

8. نام شهید: مسعود خسروی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / سایر توضیحات: در بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.

9. نام شهید: عباس دیسناد / عنوان اجتماعی: کاسب/ سن:40/نحوه شهادت: با باتوم به ناحیه سر

10. نام شهید: رامين رمضانی / سن: 29 / نحوه شهادت: پس از آزادی از زندان به دليل لخته های خون موجود در سينه اش در بيمارستان بستری و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: قطعه 257 ردیف 46 شماره 32

11. نام شهید: محسن روح الامینی / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تير بازداشت شده / نحوه شهادت: در بازداشگاه کهریزک بر اثر ضرب وشتم شدید دچار شکستگی فک و نارسایی کلیه شده و بر اثر عدم رسیدگی به شهادت رسيده است .

12. نام شهید: اشکان سهرابی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته آی تی دانشگاه قزوین/ سن: 18 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: در محله خودشان، خیابان بوستان سعدی ، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله از سوی نیروهای بسیج به شهادت رسيده است.

13. نام شهید: امير حسين طوفانپور / سن: 32 / تاریخ شهادت: 29 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر تیرخوردگی ساق دست، پهلو وکمر و نیز آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر بوده که داخل آن را با پنبه پرکرده بودند و شکستگی کامل بازویی که تیرخورده بود به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: روی صورت هم بینی به نظر شکسته می نمائید.

14. نام شهید: سعید عباسی فر گلچینی / عنوان اجتماعی: فروشنده کیف و کفش / سن: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر (احتمالا اصابت باطوم به سرش)تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.

15. نام شهید: مصطفی غنیان / عنوان اجتماعی: دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: در هنگام گفتن تکبیر بر پشت بام در سعادت آباد تهران به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکر وي روز 28 خرداد تحت تدابیر شدید امنیتی در حرم اما رضا به خاک سپرده شده است.

16. نام شهید: علی فتحعلیان / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: روبروی مسجد لولاگر / سایر توضیحات: قطعه 9 ردیف 110 شماره 22

17. نام شهید: هادی فلاح منش/ عنوان اجتماعی: کاسب/ سن: 29 / محل شهادت: تهران/ سایر توضیحات: در قطعه 53 بهشت زهرا

18. نام شهید: احمد کارگر نجاتی / نحوه شهادت: بر اثر ضرب و شتم در بیمارستا جان باخته است / سایر توضیحات: قطعه 213 ردیف 15 شماره 35
19. نام شهید: بهزاد مهاجر / سن: 47 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه كهريزك بوده وپس از حدود 40 روز به خانواده اش تحویل شده است.

20. نام شهید: نادر ناصری / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان خوش، تهران / سایر توضیحات: در بابل به خاك سپرده شده است.

21. نام شهید: احمد نعيم آبادي / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / نحوه شهادت: توسط گردان177 عاشورا به ضرب گلوله به شهادت رسيده است.
22. نام شهید: مسعود هاشم زاده / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خيابان شادمان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به قلب و سوراخ کردن ریه، پارگی ریه و خونریزی داخلی و خارجی شدید به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در شمال كشور به خاك سپرده شده است.
23. نام شهید: مهدی کرمی / سن: 17 / تاریخ شهادت: 5 خرداد / محل شهادت: تقاطع جنت آباد وخیابان کاشانی، تهران / نحوه شهادت: با باطوم سر او له شده و با چاقو گلویش بریده شده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده است.
24. نام شهید: ناصر امیر‌نژاد / عنوان اجتماعی: دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در رشته هوا-فضا / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمد علی جناح، تهران / نحوه شهادت: در تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده و در یکی از روستاهای یاسوج به خاک سپرده شده است.
25. نام شهید: محمود رییسی نجفی/ عنوان اجتماعی: کارگر/ تاریخ شهادت: 7 تیر/ نحوه شهادت: براثر اصابت گلوله نیروهای مسلح / سایر توضیحات: در تاریخ 25 خرداد در میدان آزادی مورد ضرب و شتم و اصابت گلوله قرار میگیرد و 13 روز بعد در منزل خود به شهادت میرسد.
لیست دوم شامل اسامی شهدایی است که خانواده های آنها هنوز برای اعلام رسمی شهادت عزیز از دست رفته خود تحت فشار هستند و به مراجع رسمی اعلام شده از سوی مهندس موسوی و مهدی کروبی مراجعه نکرده اند.
26. نام شهید: مبینا احترامی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
27. نام شهید: ندا اسدي
28. نام شهید: سعيد اسماعيلي‌خان‌ببين / سن شهید: 23 / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است
29. نام شهید: مراد آقاسی
30. نام شهید: حسين اكبري / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است
31. نام شهید: واحد اكبري / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 34 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پهلو به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شده است.
32. نام شهید: محسن انتظامی
33. نام شهید: محسن ایمانی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
34. نام شهید: فاطمه براتی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
35. نام شهید: محمد حسين برزگر / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: ميدان هفت تير، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شده است.
36. نام شهید: جعفر بروايه / عنوان اجتماعی: استاد دانشگاه چمران اهواز و دانشجوي مقطع دكتراي دانشگاه تهران / محل شهادت: ميدان بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشكي قانوني علت شهادت وي را خونريزي مغزي اعلام كرده است.
37. نام شهید: یعقوب بروایه / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي ارشد رشته نمايش در دانشكده هنر ومعماري دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 4 تير / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله نيروهاي بسيج از بام مسجد لولاگر به شهادت رسيده است
38. نام شهید: سرور برومند / سن شهید: 58 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران
39. نام شهید: حامد بشارتی / سن شهید: 26 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
40. نام شهید: فرزاد جشني / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: تهران
41. نام شهید: بهمن جنابی / عنوان اجتماعی: شاغل در مغازه نصب و تعمیرات شوفاژ / سن شهید: 20 / محل شهادت: تهران
42. نام شهید: محسن حدادي / عنوان اجتماعی: برنامه نویس كامپيوتر / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان نصرت، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله بر پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شده است.
43. نام شهید: شلير خضري / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: بهارستان، تهران
44. نام شهید: فاطمه رجب پور / سن شهید: 38 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران
45. نام شهید: بابک سپهر / سن شهید: 35 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.
46. نام شهید: فهيمه سلحشور / عنوان اجتماعی: ديپلم / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان ولي عصر، تهران بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 24 خرداد بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به بيمارستان منتقل شده و در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيده است.
47. نام شهید: تينا سودي / عنوان اجتماعی: دانشجو / تاریخ شهادت: 30 خرداد / نحوه و محل شهادت: ميدان انقلاب، تهران بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.
48. نام شهید: حسن شاپوری
49. نام شهید: علي شاهدي / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت:تهرانپارس، تهران / سایرتوضیحات: بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري، به دلايل نامعلوم به شهادت رسيده است. پزشكي قانوني علت شهادت وي را نامشخص اعلام كرد، اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به شهادت رسیده است.
50. نام شهید: کسری شرفی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
51. نام شهید: کامبیز شعاعی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.
52. نام شهید: داوود صدري / عنوان اجتماعی: کسبه‌ی محله‌ی سلسبيل / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مسجد لولاگر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است.
53. نام شهید: سيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس حسابداري / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آذربايجان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
54. نام شهید: وحيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس زبان انگليسي / سن شهید: 29 / تاریخ شهادت: 3 تير / محل شهادت: بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شده است.
55. نام شهید: حسين طهماسبی / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خيابان نوبهار، كرمانشاه / نحوه شهادت: مورد حمله‌ی مأموران مسلح وابسته به دولت قرار گرفته و در اثر ضربات وارده به شهادت رسيده است.
56. نام شهید: سالار طهماسبي / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان جمهوري، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شده است.
57. نام شهید: ميثم عبادي / عنوان اجتماعی: شاگرد فرش فروش / سن شهید: 17 / محل شهادت: صادقيه، تهران
58. نام شهید: ابوالفضل عبدالهي / عنوان اجتماعی: فوق ديپلم برق / سن شهید: 21 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مقابل دانشگاه صنعتي شريف، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پشت سر به شهادت رسيده است / نحوه شهادت: 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شده است.
59. نام شهید: حميد عراقي / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.
60. نام شهید: پور كاوه علي / سن شهید: 19 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران
61. نام شهید: حسین الف / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: اصفهان
62. نام شهید: رضا فتاحی
63. نام شهید: پريسا كلي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل رشته ادبيات / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت: بلوار كشاورز، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به گردن به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
64. نام شهید: مصطفي كيارستمي / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 تير / نحوه شهادت: مقابل دانشگاه تهران بر اثر اصابت باتوم به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: شركت در نمازجمعه
65. نام شهید: محمد کامرانی / سن شهید: 18 / تاریخ شهادت: 18 تير بازداشت شده / محل شهادت: در بازداشتگاه کهریزک بر اثر ضرب و شتم شدید ودچار نارسایی کلیوی شده و در بیمارستان به خانواده اش تحویل می شود / نحوه شهادت: بر اثر جراحات وارد شده در بيمارستان مهر به شهادت رسيده است.
66. نام شهید: حميد مداح شورچه / عنوان اجتماعی: فعال در ستاد مرکزی ميرحسين موسوی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: مشهد / نحوه شهادت: چند روز بعد از آزادی به دليل شدت جراحات وارده به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشکی قانونی علت شهادت وی را خونريزی مغزی اعلام کرده است.
67. نام شهید: مریم مهرآذین / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای انتظامی به شهادت رسيده است.
68. نام شهید: ترانه موسوی / تاریخ شهادت: 7 تير / محل دستگیری: مسجد قبا، تهران / سایر توضیحات:پيكر وي در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده است.
69. نام شهید: ایمان نمازی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته عمران دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / نحوه شهادت: براثر حمله نيروهای یگان ويژه و مامورین لباس شخصی به شهادت رسيده است.
70. نام شهید: محمد نيكزادي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل عمران / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: ميدان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در قطعه 257 به خاك سپرده شده است.
71. نام شهید: ايمان هاشمي / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به چشم به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.
72. نام شهید: میلاد یزدان پناه / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسيده است.