۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

بسیج(شعبون بی مخ)

فرمانده ی «نیروی مقاومت بسیج»اعلام کرد که بسیج نیرویی است که هر کس می تواند وارد آن شود ، بنابراین ممکن است کسانی که خود را بسیجی میدانند به صورت خود سرانه در نا آرامی های فعلی کشور اقدام به خشونت نموده باشند و نیروی مقاومت بسیج مسئول عملکرد آنان نیست!!
حکومت یک بار دیگر هم در ماجرای «قتل های زنجیره ای»،
مسئولیت قتل ها را به عهده ی «عناصر خودسر» وزارت اطلاعات گذاشت و این گونه خود را «تبرئه»کرد!
معنای این اظهارات این است که حکومت ،نیروهایی را تربیت کرده است که از یک سو آنقدر «خودشیفته» هستند که به خود حق میدهند خودسرانه«فتوای قتل»صادر کنند و از سوی دیگر آنقدر فاقد احساسات انسانی و اصول اخلاقی هستند که خود را مجاز به عملی کردن این«فتوا»می دانند!
چه از دیدگاه «حقوقی»و چه از دیدگاه «اخلاقی»مسئولیت عواقب این سیستم تربیتی با چه کسی است؟اگر کسی بمب کنترل نشده ای را در جایی کار بگذارد و آن بمب«خودسرانه»منفجر گردد،چه کسی باید پاسخگو باشد؟!
ترور «حجاریان»هم توسط افرادی از بسیج و سپاه طراحی و اجرا شد که در نهایت درمحاکمه ی خود اظهار داشتند که خیال میکرده اند اقدامشان در جهت خواست «رهبر»وبه نفع نظام است! چه کسی باید این «بمب های خیال مدار»را خنثی کند؟!

مردم چرا نشستین؟ایران شده فلسطین

شرایط مردم ایران در مقابل حکومت غاصب،بی شباهت به شرایط مردم فلسطینی در برابر رژیم غاصب صهیونیستی نیست.هم حکومت غاصب ایران وهم حکومت غاصب صهیونیستی صاحب یک ایدئولوژی که بر اساس آن خود را قومی برگزیده ی خداوند میدانند که برسایر مردم «ولایت»دارند و «حق»دارند حقوق آنان را بر نفع خود مصادره نمایند!
هر دو رژیم با سلطه بر رسانه ها،نیروی نظامی وسوءاستفاده از امکانات و منابع مالی ملّتی که تحت سلطه قرار گرفته است اهداف خود را پیش می برند و هر دو رژیم در راه رسیدن به اهداف خود هیچ محدودیت اخلاقی را بر نمی تابند و از اصول «ماکیاولیسم» و«استالینیزم» پیروی میکنند.به این معنا که در راه هدفی که خود «مقدسش می انگارند»،از هر وسیله ای سود میبرند!
اکنون که ملت مظلوم ایران در شرایط مردم مظلوم فلسطینی قرار گرفته است سوال این است که کدام روش فلسطینی را در مقابل رژیم غاصب دنبال کنیم؟
آیا همچون جوانان«انتفاضه» سنگ پرانی کنیم؟!
آیا همچون «حماس» دست به مبارزه ی مسلحانه بزنیم؟!
آیا همچون «فتح» پای میز مذاکره بنشینیم؟! یا باید به روش دیگری فکر کنیم؟!

۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

حامی واقعی ما کیست؟

انقلاب سبز ملت ایران فرصتی فراهم کرد تا هر فرد و گروهی جوهره ی خود را نمایان سازد . افرادی که به سیاست به چشم یک بازی برای به دست آوردن قدرت و ثروت نگاه می کنند به محض خطرناک شدن بازی خاموش شدند ! ازروزهای ابتدای اعلام نتایج انتخابات به این سو صحبتی جدی از «کرباسچی» و «کدیور» نشنیده ایم .«محسن رضایی» در وضعیت «تعلیق» بازی می کند : ابتدا تبریک می گوید ، سپس شکایت می کند ، بعد شکایت خود را پس می گیرد و آنگاه دوباره از خلاف گویی سخنگوی شورای نگهبان و شرایط رسیدگی به شکایات سخن می گوید !
اما در این تحلیل نمی خواهم در چنبره ی مناسبات قدرت در داخل کشوربمانم بلکه می خواهم به مناسبات قدرت درسطح بین المللی بپردازم . سالهاست که اروپا و آمریکا ، آنچه زیر پا گذاشته شدن حقوق بشر درایران می خوانند را در صدر اعتراضاتشان به حکومت ایران قرار داده اند . اما در شرایطی که لگدمال شدن حقوق بشر در ایران واضح و روشن شده است برخورد اروپا و آمریکا بسیار ملایمتر ازچیزی است که انتظار می رفت ! اینجاست که این سوال پیش می آید که جوهره ی واقعی « غرب » چیست ؟!
« لیبرال دموکراسی » یا « کاپیتالیسم » ؟! آیا به حقیقت ، آنچه غرب را اداره می کند « فلسفه غرب » است که بر پایه ی « اومانیسم » به کرامت انسانی معتقد است و برپایه ی « اگزیستانسیالیسم » به حق انتخاب آزاد بشر حرمت قائل است یا اداره کنندگان جامعه ی غرب مدافعان منافع کمپانی ها ، کارتل ها و سرمایه داران اند ؟!
طبیعی است اگرصورت دوم صحیح باشد ، منافع غرب در ادامه ی حکومت احمدی نژاد بیشتر تامین می شود . یک رئیس جمهور غیرقانونی که فاقد پشتوانه ی مردمی است گرچه در ظاهر به رجزخوانی هایش ادامه دهد ، در پای میز مذاکره بسیار سست رای و شکننده خواهد بود . « کوتوله های سیاسی » بهترین گزینه برای کسانی هستند که جهان در حال توسعه را به شکل یک « بازار مصرف » و یک « معدن ارزان » می خواهند . مگر غرب سالها به وجود استبداد در عربستان سعودی رضایت نداده است ؟! کشوری که حتی فاقد مجلس قانون گذاری است و هنوز زنان ازحداقل حقوق مدنی برخوردار نیستند ! ارتباط غرب با « آل خلیفه » که دربحرین یک حکومت استبدادی را سالهاست با روش های امنیتی اداره می کنند همیشه بهتر از رابطه شان با « ماهاتیرمحمد » بوده است .
روسیه و انگلیس در دوران ناصرالدین شاه نشان دادند که وجود « امیر کبیر » برای هر دوی آنها غیرقابل تحمل است و « میرزا آقا خان نوری» گزینه ی مورد حمایت آنهاست !
آیا هنوز با همان طرز تفکر در « دنیای شمال » مواجهیم ؟!
اکنون زمانی است که اروپا و آمریکا باید نشان دهند که شعار هایشان تا چه حد با ارزش های درونی شان هماهنگ بوده است ، در غیر این صورت باید منتظر این باشند که ملت ایران در کنار شعار« مرگ بر دیکتاتور» همچنان شعار « مرگ بر آمریکا » ، « مرگ برروسیه » و « مرگ بر انگلیس » را تکرار کند !

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

مشارکت

شاید اکنون که اغلب سران"جبهه ی مشارکت"در بازداشت به سر میبرند از نظر اخلاقی وقت مناسبی برای بررسی عملکرد آنان نباشد،امّا از نقطه نظر تحلیل گری دقیقا اکنون زمانی است که باید
به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه شد که گروهی که نزدیک به
هشت سال دولت و مجلس را در تسخیر خود داشتند در چنین وضعیتی قرار گرفتند.
از خاطر نبرده ایم که نقش "فرزندان سیاسی هاشمی رفسنجانی"یعنی "کارگزاران سازندگی"در پیروزی «سید محمد خاتمی»در دوم خرداد1376 تا چه اندازه مهم بود.امّا پس از آن که قدرت به
«برادر خوانده های خاتمی»واگذار شد،آنان چه بر سر متحدان تاکتیکی خود آوردند؟
روزنامه های دوم خردادی همان کاری را کردند که 12 سال بعد از آنان «محمود احمدی نژاد» انجام داد:لجن مال کردن هاشمی رفسنجانی!
اکبر گنجی با ملقّب کردن هاشمی رفسنجانی به عالیجناب سرخپوش او را هزار دستان پشت پرده ی فساد ها و قتل ها دانست.
هنگامی که«کرباسچی»دبیر کل کارگزاران سازندگی توسط «محسنی اژه ای» محاکمه می شد ، دوم خردادی ها سکوت کرده بودند . «عطا الله مهاجرانی» یکی دیگر از فرزند خوانده های هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با بی بی سی از خاتمی گله می کند که او در مقابل فشارها ، وزیرارشادش را تحت حمایت جدی قرار نداد !
اگر خاتمی اهل بازی سیاست نبود ، باید همچون «میرحسین» عمل میکرد ، خود را زیر چتر کسی قرار نمی داد . اما این که در هنگام «باران» زیرچترکسی قرار بگیریم و پس از باران خود را از عملکرد آنان کناربکشیم ، انتخابی اخلاقی نیست .
این گونه شد که «مشارکتی ها» طنابی را که خود به آن وابسته بودند بریدند : یکی بر سر شاخ و بن می برید !
وضعیت هاشمی رفسنجانی چنان شد که کسی که همیشه بالاترین رای مردم تهران را در مجلس شورای اسلامی داشت ، در شرایط مرزی از ورود به مجلس انصراف داد .
«هاشمی» بر خلاف آنچه به او نسبت داده می شود «مرد پشت پرده» نیست ، او همواره عیان و روشن در صحنه حضور داشته و مسوولیت پذیرفته است.
«دوم خردادی ها» وزنه ی مهم تعادل در رهبری کشور را آنقدر سبک کردند که کفه ی ترازو به نفع «پشت پرده نشینان» سنگینی کرد !در انتخابات نهم ریاست جمهوری ، دوم خردادی ها ، حاضر شدند از مهره ی ضعیفی مثل «دکتر معین»حمایت کنند و پشت هاشمی را در مقابل احمدی نژاد خالی کنند.
آنچه امروز بر سر ما می آید ،تنها محصول عملکرد«دشمنان مکار» نیست ،«دوستان نادان»در این سناریو نقش تاثیرگذاری داشتند . خداوندا ! از«دشمنان حیله گر» و « دوستان نادان» به تو پناه می بریم ...

نهج البلاغه

آنان که شمشیر کشیده و شر و فساد را آشکار کرده اند
لشکر های پیاده و سواره ی خود را گردآورده و خود
آماده ی کشتار دیگرانند.
دین را برای بدست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا
رئیس و فرمانده گروهی شوند یا به منبری فرا رفته
خطبه بخوانند.
چه بد تجارتی که دنیا را بهای جان خود بدانی و با آنچه
که در نزد خداست معاوضه نمایی.
امیر المومنین(ع)-نهج البلاغه-خطبه ی 32

۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

پشت نقاب

در ماههای اول انقلاب گروهکی با اقدام به ترور بزرگان انقلاب خود را به جامعه معرفی کرد. از جمله شهدای اقدامات تروریستی این گروه شهید حاج مهدی عراقی و پسرش حسام و استاد شهید مرتضی مطهری بودند. شهید عراقی از نزدیکان امام خمینی از اوایل نهضت بود واستاد مطهری ریاست شورای انقلاب را بر عهده داشت. فرد دیگری که هدف حمله تروریستی این گروه قرار گرفت ایت الله هاشمی رفسنجانی بود که از این حمله جان سالم به در برد. این گروهک خود را " گروه فرقان" نامید. گروهک فرقان نام خود را از یک اصطلاح قرآنی گرفته بود که معنای آن جدا کننده حق و باطل است . این گروهک علاوه بر ترورهای فیزیکی هدف دیگری را نیز دنبال کرد و آن ترور شخصیت معلم انقلاب دکتر علی شریعتی بود. به اعضای گروه فرقان آموخته بودند که در صورت دستگیری در اعترافاتشان بگویند تحت تا ثیر افکار دکتر شریعتی اقدام به این ترورها کرده بودند. اما نکته ظریفی توطئه بودن این اعترافات را بر ملا ساخت . تروریست ها می گفتند ما تحت تا ثیر کتاب های "علی شریعتی" این اقدامات را انجام داده ایم.می دانیم که هیچیک از طرفداران "دکتر شریعتی" او را "علی شریعتی" نمی نامید ند . کسانی که سالها با "دکتر"مخالف بودند و حتی علیه او کتاب می نوشتند او را "علی شریعتی" می نامید ند.آنها کسی نبودند جز اعضای "انجمن حجتیه" ! " انجمن حجتیه" شاخه ای از دستگاه امنیت رژیم شاه (ساواک) بود که در حوزه های علمیه و محافل مذهبی نفوذ کرده بود تا نهضت اسلامی را منحرف سازد. انجمن حجتیه چنین تبلیغ می کرد که مانع اصلی در برابرظهور امام زمان(ع) وجود فرقه بها ئیت است بنابراین اعضایش را توجیه می کرد که تنها وظیفه مذهبی اجتماعی آنها تلاش برای مبارزه با بهائیان است. سران انجمن حجتیه به این بهانه هر نوع مبارزه با رژیم پهلوی را تخطئه می کردند. علاوه بر این , انجمن حجتیه به عنوان کانال اطلاعاتی ساواک در حوزه های علمیه و محافل مذهبی انقلابیون را به ساواک معرفی می کرد .با سقوط رژیم شاه ومتلاشی شدن ساواک ، سران انجمن حجتیه به دلیل این که چهره های مذهبی و روحانی بودند توانستند چهره ی خود را مخفی نمایند و نه تنها همچون سایر ساواکی ها شناسایی و دستگیر نشدند که توانستند در نهاد های انقلابی مهمی همچون وزارت اطلاعات و قوه ی قضائیه نفوذ کنند . این گروه همان کسانی هستند که امام خمینی آنها را طرفداران "اسلام آمریکایی" نامید و آنها را در مقابل "اسلام ناب محمدی" قرار داد ."گروه فرقان" شاخه ی نظامی انجمن حجتیه بود و "گروهک مدرسه ی حقانی" شاخه ی نفوذی آن است که توانسته تاکنون یه حیات خود ادامه دهد . سالهاست که وزارت اطلاعات – که وزیرآن به طورمستقیم با نظررهبرتعیین می شود – توسط اعضای گروهک حقانی اداره می شود .علی فلاحیان" ، "علی یونسی" و "محسنی اژه ای" ازچهره های شناخته شده ی این گروهک هستند . "روح الله حسینیان" که سالهاست رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی است و اکنون نماینده ی مجلس نیز هست از کسانی است که بی مهابا ازعناصرمجری قتل های زنجیره ای دفاع کرد . "مصباح یزدی" که تئورسین این گروهک است با مدیریت مرکز آموزشی پژوهشی امام خمینی بودجه های کلانی را در دست دارد و جالب اینجاست که رفت و آمد زیادی نیزبه انگلستان دارد پس از درگذشت آیت الله علی مشکینی ، ریاست قبلی مجلس خبرگان ، گروه مصباح تلاش زیادی کردند که "مصباح یزدی" ریاست خبرگان را به دست گیرد اما وجود "هاشمی رفسنجانی " مانع از این طرح شد و آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست خبرگان معرفی شد .گرچه ترور هاشمی رفسنجانی توسط گروهک فرقان ناموفق بود و "لابی حقانی" هم نتوانست دست او را در مجلس خبرگان ببندد ، "احمدی نژاد" به عنوان مرید پاک باخته ی مصباح یزدی و مهره ی عملیاتی "انجمن حجتیه" با حمله ی مستقیم به "هاشمی رفسنجانی" درصدد یکدست کردن لایه ی رهبری نظام برآمد . کودتای اخیر ، تنها کودتایی علیه جمهوریت نظام نبود ، بلکه کودتایی در جهت تسلط بر رهبری نظام به طور کامل بود .جالب است بدانیم که"دکتر مهدی خزعلی" در افشاگری های خود مطرح کرده که "مصباح یزدی" و "احمدی نژاد " خود ، یهودی زاده هستند و "عبدالله شهبازی" پژوهشگر صاحب نام نیز "روح الله حسینیان" را بهائی الاصل می داند !چهره های پشت پرده ی این کودتا ، همچون "خانواده های مافیا " و " لژهای فراماسونری" گروهی طالب قدرت هستند که برای حفظ و گسترش حیطه ی قدرت و ثروت خود حاضر به معامله با سرویس های اطلاعاتی خارجی همچون موساد و معامله با قدرت های خارجی همچون روسیه هستند .این گروه فاقد اصول و اخلاق است و تنها هدف آنها دستیابی به قدرت بیشتر است . با پیوستن رسمی رهبرجمهوری اسلامی به گروهک حقانی این سوال مطرح می شود که آیا "پدر خوانده ی " این گروهک مافیایی خود آیت الله خامنه ای است یا او نیز تحت مدیریت پدر خوانده ی دیگری عمل می نماید ؟!